- ارسالها
- 76
- امتیاز
- 340
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگانیک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
- مدال المپیاد
- زیست
در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر استیاد باد آنکه ز وقت سفر یاد ما نکرد
به وداعی دل غمدیدهی ما شاد نکرد
توبه کن؛ هرگز برای توبه کردن دیر نیست
در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر استیاد باد آنکه ز وقت سفر یاد ما نکرد
به وداعی دل غمدیدهی ما شاد نکرد
تا زندهایم باید در فکر خویش مردندر پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است
توبه کن؛ هرگز برای توبه کردن دیر نیست

آن پریشانی شبهای دراز و غم دلتا زندهایم باید در فکر خویش مردن
گردون بیمروت بر ما گماشت ما را
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمآن پریشانی شبهای دراز و غم دل
همه در سایهی گیسوی نگار آخر شد
میسوزم از فراقت روی از جفا بگرداندر آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
نیمی از جان مرا بردی، محبت داشتیمیسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
یا رب سببی ساز که یارم به سلامتنیمی از جان مرا بردی، محبت داشتی
نیم باقیمانده هم، هر وقت فرصت داشتی
خانهای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی
ترسم این نیست که او با لب خندان برودیا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفتترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد
روح من را مرگ شادش میکند، مادر ببخشدور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
تا خاک مرا به قالب آمیختهاند/روح من را مرگ شادش میکند، مادر ببخش
زعفران انداختن در چای من بیفایدهست
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی استتا خاک مرا به قالب آمیختهاند/
بس فتنه که از خاک برانگیختهاند
دلار بسوز که سوز تو کار ها بکنددزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
که اگر بازستانند، دو چندان گردد!

دل خراب من دگر خراب تر نمیشوددلار بسوز که سوز تو کار ها بکند
دعای نیم شبی دفع صد بلا بکند
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدنددل خراب من دگر خراب تر نمیشود
که خنجر غمت از این خراب تر نمیزند

در خرابات طریقت ما به هم منزل شویمدوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
به آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاددر خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفته ست در عهد ازل تقدیر ما
میروم هرچند بعد از تو برایم هیچچیز...الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل ما رامیروم هرچند بعد از تو برایم هیچچیز...
بعدِ من اما تو راحتتر به خیلی چیزها
ای که از کوچه معشوقه ما میگذریاگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
