• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی؟
لب لعلی گزیده ام که مپرس
 
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی؟
لب لعلی گزیده ام که مپرس
سخت می‌گیری به من با این همه از دست تو
می‌شوم دلگیر شاید نازنین بیزار نه
 
سخت می‌گیری به من با این همه از دست تو
می‌شوم دلگیر شاید نازنین بیزار نه
هزار چاره بکردم که هم‌عنان تو گردم
تو پهلوان‌تر از آنی که در کمند من افتی
 
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند
گر مرده‌ای ور زنده هم زنده شوی با ما
 
هیچ مرغ دلی از حلقهٔ زلف تو نجست
این چه دامی است که در رهگذر انداخته‌ای
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
 
من و انکار شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد.
دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه‌، روی بر آسمان مکن
 
نه مرا حسرت جاه است و نه اندیشه مال
همه اسباب مهیاست تو در می‌بایی
یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
 
یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی از این طُرفه‌تر برانگیزد
 
تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی از این طُرفه‌تر برانگیزد
در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه
 
در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه
همیشه من دویده‌ام به سوی مسلخ غبار
از آن‌که گم نمی‌شوم در این غبار، خسته‌ام
 
Back
بالا