• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

مار ۱۳۸۳۹

  • شروع کننده موضوع
  • #41

مار

آه
ارسال‌ها
2,827
امتیاز
51,314
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
لیدی ال ـ رومن گاری

کلمات کلیدی کتاب
عشق ، عشق ، مبارزه ، هدف ، مرگ [و عشق]
ماجرای پیرزنی از اشراف که راز های جوانی ش رو بر ملا می کنه . وقتی که لیدی ال پیر ، آنت جوان بود و هدفی جز عشق نداشت ولی معشوقش مبارزه برای مردم رو هدف خودش می دونست . احتمالا آنت به تمام مردم حسادت میکرده که هدف آرمان بودند در حالیکه آرمان تنها هدف آنت بود .
از خوبای پایان بندی :-"
[دوباره خوانی]

قصه‌ی من:
آدمی که توی نوجوونی عاشقش بودم داعیه‌ی آنارشیستی داشت. همین باعث شد که فکر کنم یک کتاب عاشقانه‌ی آنارشیستی دقیقا هدیه‌ایه که باید توی اولین دیدار با کسی که هم معشوقه و هم آنارشیست، داده شه. قبل از شروع امتحان نهایی‌های سوم دبیرستان، دوم خرداد ۹۴، رفتم تو کتاب‌فروشیا و صاف گفتم دنبال لیدی‌ ال می‌گردم. دو روز رو توی زندگیم به خاطر میارم که به طور خالص و مطلق شاد بودم. چند روز پیش که شهود بازیگوشم وادارم کرد تا از بین کتاب‌های دیگه بیرونش بکشم، توی اولین صفحه‌ی کتاب، کنار اثر انگشت خودکاریم یکی از همون تاریخ‌ها نوشته شده بود. تاریخی متعلق به حدود شش سال پیش که خوشبختانه فراموش کردم هدیه‌م رو تقدیم کنم : ))
یک بار خوندن در همون زمان کافی بود تا سال‌ها هر بار از نیاز پاسخ‌ناپذیر نگه داشتن، مالک شدن و حفظ کردن پریشان بودم، به یاد لیدی ال بیفتم.

قصه‌ی کتاب:
《حاکم باور دارد منافع واقعی ملتش را بهتر می‌فهمد و منجر می‌شود به این که بدون تردید حکم قتل کسانی را صادر کند که با او مخالفت می‌کنند. عشاق رمانتیک نیز گرایش دارند که سرخوردگی‌هایشان را همین گونه نسبت به مخالفین بروز دهند.》نقل قولی از جستارهایی در باب عشق، آلن دوباتن

گرچه از کوتاه بودن کتاب -فقط ۲۰۰ صفحه- و به تفکیک نپرداختن به تمام شخصیت‌ها کمی ناراضی بودم اما همچنان ستایشگر سرگذشت عجیب لیدی ال/آنت با لبخند لطیف و در عین حال بی‌رحمانه‌ای که هیچ نقاشی شهامت به تصویر درآوردنش رو نداشت، باقی موندم. همون لبخندی که برای آخرین بار به معشوق شورشی و مبارزش زد. معشوقی که با ایمانی خلل ناپذیر تمام وجودش رو وقف بر هم زدن نظم جامعه کرده بود تا جهان رو برای میلیون‌ها گرسنه‌ و فرودست، مطابق با آرمان دیوانه‌وارش متحول کنه. در حالی که واحد شمارش برای آرمان (رومن گاری احتمالا نمی‌دونست اسم کاراکتر کتابش به فارسی دقیقا توصیف شخصیتشه) میلیون بود، آنت تنها به واحد یک فکر می‌کرد. دو مفتون، تا حد مرگ مفتون، اما یکی شیدای یک نفر و دیگری شیدای میلیون‌ها. آنت با خودش فکر می‌کرد که چشم‌های آرمان هرگز قادر نخواهد بود از بین میلیون‌ها نفر صورتش رو شناسایی کنه. چه زندگی بی‌رحمانه‌ای! با خود فکر می‌کرد که کدام برده‌ای تا اندازه‌ی اسارت عشقی که در قلب آنت بود، ممکن بود اسیر باشه. چاره‌ای نداشت. باید شورش می‌کرد.
 
آخرین ویرایش:
  • شروع کننده موضوع
  • #42

مار

آه
ارسال‌ها
2,827
امتیاز
51,314
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
هزارتوی پن ـ کورنلیا فونکه و گی‌یرمو دل تورو

خیلی خوب بود خیلی خوب بود خیلی خوب بود. گمون می‌کنم برعکس کتاب‌های فیلم‌دار، این بار کتاب با اقتباس از فیلم ساخته شده. فیلمش رو هم چند ماه پیش دیدم و به این نتیجه رسیدم که حتی اگه شاهزاده‌ی جهان پری‌ها هم بودم احتمالا بخاطر حشرات سوسک‌مانند نه تنها توی اولین آزمون فان رد می‌شدم بلکه به یکی از سربازا می‌گفتم پری حشره‌شکلی که برای پیدا کردنم فرستاده شده بود رو بکشه. ای کاش حداقل دنیای افسانه و جادو حشره نداشت.
عقیده دارم معمولا کتاب از فیلم بهتره چون اجازه میده شخصیت‌ها رو بفهمیم. البته شاید جذابیت فیلم‌ها برای کسایی که ترجیح دیگه‌ی دارن تا قسمتی به این برگرده که توی فیلم دست آدم برای حدس زدن راجع به شخصیت‌ها بیشتر بازه. توی کتاب همه‌ی شخصیت‌ها رو دوست داشتم؛ حتی آدم بده‌ترین شخصیت، سروان ویدال رو.
بهترین قسمت کتاب افسانه‌هایی بود که بی‌هوا وسط داستان اصلی ظاهر می‌شدند، رنگ صفحه‌ از سفید خاکستری می‌شد تا درباره‌ی اشیاء و شخصیت‌های فرعی داستان، داستان پریان‌های مسحورکننده تعریف کنه. هر کدوم از داستان‌ها رو می‌شه حتی خارج از زمینه‌ی داستان اصلی برای بچه‌ها تعریف کرد تا بخوابن و خواب‌های سحرآمیزببینن. تصاویر جلد و صفحه‌ها هم واقعا زیبا هستند؛ تا اندازه‌ای که می‌تونم از غلط‌های تایپی انگشت‌شمار اما مشهودی که داره چشم‌پوشی کنم.
در انتها، وقتی بالاخره ماه کامل شد و قصه به فرجام رسید (همیشه چیزهای جادویی وقتی ماه کامله رخ میدن)، مشعوف و بی‌خبر از آسمون کتاب رو بستم، به سینه‌ فشار دادم (بس که دوسش داشتم) و پنجره رو باز کردم. ماه کامل بود.
 
  • شروع کننده موضوع
  • #43

مار

آه
ارسال‌ها
2,827
امتیاز
51,314
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
دوست نابغه‌ی من _ النا فرانته

سریال دوست نابغه‌ی من برام منفوره و به سختی دیدمش. حتی یک شب از عصبانیت و نفرت از لیلا نتونستم درست بخوابم : )) اما ادامه دادم و وقتی دو فصلش تموم شد نفس راحتی کشیدم. موضوع این نیست که سریال بدیه. اتفاقا از معدود اقتباس‌هاییه که جز رنگ موی یکی از شخصیت‌ها، حتی جزئیات ظاهری رو هم هماهنگ با کتاب ترتیب داده و به قدری وفادار ساخته شده که هر فصل سریال یک جلد از کتاب رو به تصویر می‌کشه. اما همه چیز، آدم‌ها، روابط، خشونت‌ها، عشق‌ها، و علی الخصوص شاکله‌ی داستان که دوستی بین دو دختره به شدت تاکسیکه، به شدت بیماره. همه به هم آسیب می‌زنند و شخصیت مثبتی وجود نداره. مرد عاشق داستان در جایی و پدر مهربان در جایی دیگه، چندی بعد به دخترها تجاوز می‌کنند، دوست‌های خوب همدیگه رو تحقیر می‌کنند و با معشوق هم می‌خوابند، برادر حمایت‌گر و مهربان در ادامه خواهرش رو کتک می‌زنه، دختر خوب و درس‌خون از دیگران سواستفاده می‌کنه، معلم خیرخواه و مهربان آدم منفوریه، پدر خوب و محبوب صورت دختربچه‌شو کبود می‌کنه، نصف شخصیت‌ها خیانت می‌کنند و احتمالا چیزهای آزاردهنده‌ی دیگه‌ای که توی جلد/فصل‌های بعدی اتفاق می‌افته.
در انتها، نشان تاکسیک‌ترین دوستی قرن با افتخار تقدیم میشه به النا کرگو و لیلا چرولو.
 
  • شروع کننده موضوع
  • #44

مار

آه
ارسال‌ها
2,827
امتیاز
51,314
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
بخشنده ـ لوئیس لوری

اگه آرمان‌شهر آهنگ معروف imagine تحقق پیدا می‌کرد می‌تونست شبیه به فضایی باشه که این داستان توش اتفاق می‌افته. جهانی که تمام منشاءهای تفاوت، تبعیض، فقر، جنگ، ناامیدی و شکست رو حذف کرده و مردمانش در صلح و اطمینان کامل و در کمال احترام در کنار هم زندگی می‌کنند. چیزی که قرن‌هاست برای نوع بشر بعید به نظر می‌رسه و همون طور که سیاوش قمیشی هم خونده، حتی تصور کردنش هم سخته. اما این همگونی، به بهای محرومیت از مواهب طبیعی به دست اومده. محرومیت از موهبت دیدن رنگ‌ها برای جلوگیری از تبعیض نژادی، محرومیت از هر گونه عمل جنسی و جلوگیری از تمایلات جنسی در راستای رفع تبعیض‌ها و خشونت‌های جنسیتی، محرومیت از ایجاد پیوندهای خونی و وابستگی به دیگران، لزوم عذرخواهی به عنوان قانون برای جلوگیری از هر گونه نزاع و بی احترامی. هم‌چنین بهترین همسر و بهترین شغل به دقت برای افراد انتخاب میشه و این انتخاب با مشاهده‌ی دقیق ترجیحات، فعالیت‌ها و خصوصیات هر فرد صورت می‌گیره. با این حساب احتمال شکست و ناکامی عاطفی و شغلی از بین میره. هیچ تفاوتی به معنای برتری نیست و تمام مظاهر تفاوت از میان برداشته شده. اما افسوس که خیر مطلق دست‌یافتنی نیست و محدود کردن افق دید و اندیشه‌ و عمل انسان برای سلب مجال بد دیدن و بد اندیشیدن هم کم از جنایت نیست. اگر مصالحی برای نجات از وضعیت‌ اسف‌بار بشر لازم باشه، تنها از میان همین مواهب دردسرساز قابل پیدا شدنه.
 
  • شروع کننده موضوع
  • #45

مار

آه
ارسال‌ها
2,827
امتیاز
51,314
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
جین ایر _ شارلوت برونته

رمان کلاسیک خوندن خوبه. نه تنها با زیر و بم وقایع و احوال شخصیت داستان همراه میشی بلکه حاوی اطلاعات خوبی هم هست. مثل این که آدمای قرن هجده انگلستان چه جوری لباس می پوشیدن و چه سبک زندگی و یا عقاید مذهبی داشتن. من هرگز نمی دونستم چطور باید زوایای داستان ها رو تحلیل و بر اساسشون دست به قضاوت زد. معمولا توی ریویوهای دیگران دیدم که از قوی بودن شخصیت ها و یا خط سیر داستان صحبت می کنند که حوزه ی اطلاع من نیست. پررنگ ترین چیزی که توی داستان برام وجود داشت تاکسیک بودن شخصیت ها بود. در اینجا به معرفی سه نوع سم که حین خوندن کتاب ناراحتم کرد می پردازم. قطعا حاوی کمی اسپویل هست اما بنده با این اسپویل اسپویل گفتن ها هم مخالفم چون سریال سای فای نیست که آدم بترسه از وقایع باخبر بشه و هیجانش رو از دست بده.

سم اشرافی
جین بنده خدا از اول زندگیش با زن دایی سرشار از نفرتش زندگی می کرد که هر حرکتی، هر رفتاری که حتی با نیت خشنودی زن دایی انجام می داد با نفرت مجدد و تحقیر از جانب اون زن مواجه می شد. حتی هنگام احتضار زن دایی هم دست از تلاش برای راضی کردنش برنداشت و البته زن دایی هم دست از نفرت ورزیدن برنداشت. نکته ی سمی اینجا بود که زن دایی کاملا خودش رو محق می دونست که جین رو از روی نفرت آزار بده و نه تنها هیچ عذاب وجدان و یا پشیمانی نداشته باشه، بلکه کاملا حق به جانب هم باشه. چرا؟ گفته شده چون شوهرش قبل از مرگ جین و مادرش رو خیلی دوست داشته و موجب حسادت زن دایی شده. این دلیل من رو قانع نمی کنه. به نظرم زن دایی حق به جانب بود چون اشرافی و نجیب زاده بود و فکر می کرد با وجود آزارهایی که به جین وارد کرده، جین خیلی خبیث و شیطانی و نابخشودنیه که دست به اعتراض زده. اعتراض؟ به من نجیب زاده؟ آه چقدر نابخشودنی.

سم عشق نابالغ
آقای راچستر. چرا آقای راچستر به جین علاقه مند شد؟ چون جین پاک بود! در حالی که خودش جهان را گشته و فسادها کرده بود و حالا در عذاب ناپاکی می سوخت. عاشق دختری بیست سال جوان تر شد تا به واسطه ی پاکی اون و برای عشق اون طهارت پیدا کنه و پابند و متعهد به مظهر معصومیت بشه. خیلی خب هر کسی ممکنه چنین حفره هایی در زمینه ی مسائل عشقی داشته باشه. اما سم داستان اینجاست که به جین میگه من رو ترک نکن چون اگه ترکم کنی میرم هرزه و فاسد میشم و جین عذاب وجدان می گیره که آه نکنه معشوق نازنینم رو در ورطه ی فساد رها کردم؟ می تونستم نجاتش بدم و ندادم.
علاوه بر این، آقای راچستر برای نشان دادن علاقه ش به جین چه کار کرد؟ آه باورم نمیشه. زنی رو به عمارت آورد و تمام وقت باهاش وقت گذروند و لاس زد تا جین ببینه و حسادت کنه تا آقای راچستر از این طریق به علاقه ی متقابل جین به خودش پی ببره. مرد، چهل سالته. دست بردار.

سم مرد مذهبی
جین ایر برای راضی کردن سنت جان دست به هر کاری می زنه. خودش رو تحت لوای سنت جان درمیاره. چرا؟ به نظرم چون پیش از اون تنها خویشاوندی که داشت زن داییش بود که هرگز موفق به جلب رضایتش نشده بود. حالا چی بهتر از یه خویشاوند دیگه و فرصتی دیگه برای جلب رضایت؟ آه جین کوچک. مشخصا بی کسی نقطه ضعفش و از این ناحیه آسیب پذیر بود. ایرادی بهش وارد نیست. اما سنت جان از تسلطش روی جین برای وادار کردنش به ازدواج سو استفاده کرد. با چه منطقی؟ این که خدا تو رو برای ازدواج با من من برگزیده و اگه با من ازدواج نکنی میری جهنم، می سوزی و تا ابد عذاب می کشی. خیلی من رو یاد دوستان نتورک مارکتینک انداخت که از هر فرصتی برای نفوذ و متقاعد کردن از طریق ترسوندن از آینده و القای عذاب وجدان استفاده می کنند. به هر حال جین تا انتهای رمان از سنت جان به عنوان مردی فوق العاده و استثنایی و عالی و نمونه یاد می کنه.

+مثل این که حتی ریویو رو هم دیگه نمی تونم شاعرانه و لطیف بنویسم.
 

مار

آه
ارسال‌ها
2,827
امتیاز
51,314
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
دختری که ماه را نوشید_ کلی بارنهیل

اگه نمی‌دونستم به چهارگانه‌ی بخشنده‌ی لوییس لوری ربطی نداره، خیال می‌کردم به چهارگانه‌ی بخشنده‌ی لوییس لوری ربط داره : )) با این که هم این و هم اون چهارگانه برای کودک و نوجوان نوشته شده اما فکر می‌کنم این شباهت مضمون بین آثار یک دوره‌ی زمانی اتفاقی نیست.
بخشنده‌ی لوییس لوری راجع به حکومت‌هایی بود که مردم رو با هدف‌های مختلف اعم از زندگی راحت و یا کنترل زندگی‌شون با اصولی خودساخته فریب می‌دادن. به طوری که مردم شک نداشتن که اصول دنیا همینه در حالی که از واقعیت دور نگه داشته شده بودن و واقعتیشون توسط حاکم شکل گرفته بود. جالب اینجاست که هم توی مجموعه بخشنده و هم دختری که ماه را نوشید، حکومت یک فرد نیست بلکه یک انجمن و گروهیه که با هم‌فکری و اصول مشترک امور رو اداره می‌کنن. تنها کسانی که از واقعیت خبر داشتند هم توی اون مجموعه و این کتاب، انجمن حاکم بودند. آگاهی فقط و فقط در دسترس انجمن حاکم بود و هر چیزی خارج از اون، تحریف شده و نادرست به مردم می‌رسید.
خلاصه جالبه.
 
بالا