• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آلبوم موسیقی Amin Rouhi

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Amin rouhi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
آخرین ویرایش:
مغنی ! کجایی ؟ نوایت کجاست ؟
نوای خوش غم زدایت کجاست ؟
مغنی ! از آن پرده نقشی بیار !
ببین تا چه گفت از درون پرده‌ دار
چنان برکش ، آواز خنیاگری
که ناهید چنگی به رقص آوری ...
 
مجنونُم کردی ...
این نوشته در ۹۹/۱۰/۱۷ نوشته شد؛
در این روزها و ماه‌ها که از در و دیوار نکبت می بارد و هر چه می‌بینیم جز تلخی و تاریکی نیست و به جبرِ حاکمانِ جور ، سکوتِ وحشتناکی بر جامعه حاکم است و "وای جغدی هم نمی آید به گوش" ، ویدئوی عیادت از استاد عثمان محمدپرست حالم را دگرگون کرد و چشمانم از حسرت و غبطه، تر شد.
استاد عثمان نه به دوتار نوازی، که بیشتر به حالِ خوش شهره است و این تصاویر نشان می‌دهد، به لطفِ الهی این حالِ خوشِ عرفانی همچنان با اوست.
[باده غمگینان خورند و ما ز مِی خوش‌دل تریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا! افیونِ خویش!
خونِ ما بر غم حرام و خونِ غم بر ما حلال
هر غمی کو گِرد ما گردید، شد در خون خویش!
من نیَم موقوفِ نفخِ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی می‌دهد ز افسون خویش! - مولانا]
فدای لبِ خندان و انگشتانِ رقصان‌ت حاج عثمان که حلاج‌وش و مجنون‌صفت در پی "او" یند. خوش به سعادتت که بیرون از این لجنزارِ "بودن" با "او" خوشی !
[ماییم که از باده بی جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم ! - مولانا]
_________________________________
+ بشنوید دوتار نوازیِ استاد محمدپرست رو همراه با آوازِ شجریان که بسیار دلتنگِ اوئیم ...
 
ترجمه‌ی آزاد این ترانه‌ی گیلکی:
غروب دیمه‌ی
(هنگام غروب)
که وکته خورشید
(که خورشیدِ خسته)
وَر گنو خو سرخِ چاشو ئو
(چادرشبِ سرخش را پهن می‌کند)
غروبِ آسمان مِ ن...
(درون آسمان غروب‌دم،)
اِشتویی مچه جیرین خوندرو...
(می‌شنوی؟ جیرجیرک زیرلب می‌خواند:)
اوی سارای سارای...
(وای سارا سارا)
اوی کوجِ یارای...
(وای یار کوچک)
تو بوودی مَ آوارای...
(تو بودی که آواره‌ام کردی)
شو زمات
(شب‌هنگام)
کی خاش ماتو
(که هلال باریک ماه)
دمیرانئره خو تاتائیه
(تصویرش را غرقه می‌سازد،)
کاس دریا جولف ارسو من
(در اشک بی‌پایان دریای کاسپین،)
اِشتویی مچه جیرین خوندرو...
(می‌شنوی؟ جیرجیرک زیرلب می‌خواند:)
اوی سارای سارای...
(وای سارا سارا)
اوی سورخه یارای...
(وای یار سرخ‌پوش)
تو بوودی مَ آوارای...
(تو بودی که آواره‌ام کردی)
 
خاصیت سیگار این است که هر چه بر تو وارد یا درون تو واقع شده، با دود بازپس می‌دهی. عالم و آدم را از طریق هوا به درون می‌کشی، و با دود -که تجلی درد درون توست- بیرون می‌دهی. سیگار کشیدن تلاشی‌ست برای دفع اندوه به بیرون و نیز راندن آن به سطوح غیرروحانی بدن. قلیان و افیون این خاصیت را ندارند. سیگار خود فنا می‌شود و این فنا شدن سیگار و باقی ماندن فتیله‌ی بی‌مصرف آن، بازنمود زندگی آدمی‌ست. خلاصه که آقا، آدم‌ها گاهی سیگار می‌کشند چون سیگار تجسم زندگی آن‌هاست.
 
خب البته مهاجرت برایم قابل درک است. اگرچه منی که عاشق ایرانم تاکنون خودم را ملزم کرده‌ام دیگر تا زمانی که «برادران» مجبورم نکنند، در این خاک شایگان بمانم. همه را می‌دانم و می‌دانیم. که زندگی قرار است از این هم سخت‌تر شود. که دلار با چنان شیبی بالا می‌رود که از وقتی دارم این را می‌نویسم یحتمل دوهزارتومان گران‌تر هم شده. که معلوم نیست فرداروز شغلی یا سقف بالای‌ سری داشته باشیم. که دارو نیست. که مواد غذایی گران و بی‌کیفیت شده‌اند. که کسب‌و‌کارها یکان‌یکان از بین می‌روند. که امنیت شغلی‌ای وجود ندارد. که معلوم نیست دو ماه دیگر نانی برای خوردن داشته باشیم. که هوا آلوده‌ است. که آب نداریم. که حتی اگر جمهوری اسلامی دمش را بگذارد روی کولش و برود، معلوم نیست چه آینده‌ای در انتظار ماست...اما باز هم وداع با دوستی که مهاجرت می‌کند، شرب شوکران است. امروز از آن روزهای تلخ بود که دقیقاً می‌دیدم که بر در‌ و دیوار «خون خاطره» می‌پاشند...
 
مست‌اند ز باده گر حریفان،
ما مست سه‌تار ذوالفنونیم!
استاد چو می‌نوازد از دل،
فارغ ز جهان چند و چونیم!
در وصف سماع دل‌نوازش،
ما نیز چو دیگران زبونیم!
تا باز به ساز او نشینیم،
بی‌صبر و قرار و بی‌سکونیم!
از عقل ز عاشقان چه پرسی؟!
ما راهی وادی جنونیم!
مستیم؛ نه از شراب انگور!
ما مست سه‌تار ذوالفنونیم!
 
Back
بالا