- ارسالها
- 1,639
- امتیاز
- 28,325
- نام مرکز سمپاد
- ضروری
- شهر
- ضروری
- سال فارغ التحصیلی
- 0
من نمیدونم چرا عدهای اصرار دارن در تمام زمینهها حتی زمینههایی که کمترین ارتباط رو بهشون داره نظرات به ظاهر قاطعانه بدن و انسان رو درست برخلاف چیزی که میگن عین همون رباتهایی تصور کنن که صفر و یکی عمل میکنن.
آدم نگاهی که به ماجرای پزشکی خوندن داره نباید نگاه کاملاً سیاه و سفید مآبانه باشه؛ یعنی به هیچ عنوان شرایط مملکت رو لحاظ نکنه، اوضاع اقتصادی بیش از ۸۰٪ خانوادهها رو درنظر نگیره، و چشمانش رو به روی وضعیت موجود در دانشگاههای این کشور ببنده.
خودم رو مثال میزنم؛ خانوادهی من بنا به بسیاری از دلایل، من رو از ریاضی که علاقهم بود به سمت کنکور تجربی هدایت کردن و قطعاً خیر و صلاحم رو میخواستن و در این تردیدی ندارم، بهم گفتن رشتههای مهندسی در این مملکت اشباع شده و آیندهی مالیت تو شاخههای پزشکی تضمینتره، و اون زمان هنوز پزشکی به این فلاکت نیفتاده بود، هنوز داروخونه از انحصار داروساز در نیومده بود چپ و راست تو هر کوی و برزنی هرکی از مامانش قهر میکنه داروخونه احداث کنه، هنوز دولت انقدر نسبت به فرزندان صاحب امتیاز و چه میدونم ایثارگر و آقازاده و ... بها نمیداد که نه تنها کرسیهاشون رو افزایش بده، بلکه لابی کنه دانشگاهها رو خصوصی کنه، هنوز انقدر اوضاع فاجعهبار نشده بود، و محاسباتِ پدر و مادرم غلط از آب دراومد. با تمام عشق و علاقهشون به فرزندِ دلبندشون، اشتباه کردن و من هم بهشون اعتماد کردم. قصد ندارم بگم ۱۰۰٪ اونا مقصرن، نه، اصلاً حتی به نظرم اونا هم مقصر نیستن! حکومت مقصره؛ ولی این حرف که هرکس تو پزشکی به جایی نرسید بیعرضهست، ندیدنِ این واقعیته که بیشترِ ماها حق انتخابی نداشتیم و نداریم؛ وگرنه من حتی همین الانش حاضرم یک سوم یک پزشک هم درآمد نداشته باشم اما تو ریاضی فعالیت کنم، چون بازدهیم در این زمینهس، نه تو پزشکی. اگه ۱۶-۱۷ سالگیم با عقلِ الانم تصمیم میگرفتم میگفتم گور پدر پزشکی و ریاضی میخوندم. و تازه "شانس اوردم" که تو انتخاب رشتهم پزشکی قبول نشدم و داروسازی قبول شدم، چون انتخابهای اولم همه پزشکی بودن که همه رو مردود شدم، داروسازی قبول شدم اونم دانشگاه آزاد؛ وگرنه اگه میرفتم پزشکی احتمال خودکشیم میرفت بالا، چون واقعاً هیچ سنخیتی با کاراکتر من نداره، هیچ ارتباطی نداره، با روحیات من سازشی نداره. داروسازی باز یهذره بهم نزدیکتره گرچه اون هم از فضای ذهنی من دوره.
نباید ایران و وضعیت زندگی و معیشت مردم بدبختش رو با کشوری مثل آلمان یکی بدونیم. بله، اونجا اگر کسی موفق نشه به احتمال قوی خودش مقصره (بازم میگم به احتمال قوی و نه ۱۰۰٪) اما اینجا شرایط از دست من و امثال من خارجه.
تصورِ من این بود افرادی که به ظاهر برچسب باهوش روشون خورده، باید این بدیهیات رو بدونن و بتونن روابط بین اقتصاد و مردم و حاکمیت رو مفصلبندی کنن و انقدر سادهانگارانه و توکِ بینیوار به قضیهی پزشکی نگاه نکنن.
آدم نگاهی که به ماجرای پزشکی خوندن داره نباید نگاه کاملاً سیاه و سفید مآبانه باشه؛ یعنی به هیچ عنوان شرایط مملکت رو لحاظ نکنه، اوضاع اقتصادی بیش از ۸۰٪ خانوادهها رو درنظر نگیره، و چشمانش رو به روی وضعیت موجود در دانشگاههای این کشور ببنده.
خودم رو مثال میزنم؛ خانوادهی من بنا به بسیاری از دلایل، من رو از ریاضی که علاقهم بود به سمت کنکور تجربی هدایت کردن و قطعاً خیر و صلاحم رو میخواستن و در این تردیدی ندارم، بهم گفتن رشتههای مهندسی در این مملکت اشباع شده و آیندهی مالیت تو شاخههای پزشکی تضمینتره، و اون زمان هنوز پزشکی به این فلاکت نیفتاده بود، هنوز داروخونه از انحصار داروساز در نیومده بود چپ و راست تو هر کوی و برزنی هرکی از مامانش قهر میکنه داروخونه احداث کنه، هنوز دولت انقدر نسبت به فرزندان صاحب امتیاز و چه میدونم ایثارگر و آقازاده و ... بها نمیداد که نه تنها کرسیهاشون رو افزایش بده، بلکه لابی کنه دانشگاهها رو خصوصی کنه، هنوز انقدر اوضاع فاجعهبار نشده بود، و محاسباتِ پدر و مادرم غلط از آب دراومد. با تمام عشق و علاقهشون به فرزندِ دلبندشون، اشتباه کردن و من هم بهشون اعتماد کردم. قصد ندارم بگم ۱۰۰٪ اونا مقصرن، نه، اصلاً حتی به نظرم اونا هم مقصر نیستن! حکومت مقصره؛ ولی این حرف که هرکس تو پزشکی به جایی نرسید بیعرضهست، ندیدنِ این واقعیته که بیشترِ ماها حق انتخابی نداشتیم و نداریم؛ وگرنه من حتی همین الانش حاضرم یک سوم یک پزشک هم درآمد نداشته باشم اما تو ریاضی فعالیت کنم، چون بازدهیم در این زمینهس، نه تو پزشکی. اگه ۱۶-۱۷ سالگیم با عقلِ الانم تصمیم میگرفتم میگفتم گور پدر پزشکی و ریاضی میخوندم. و تازه "شانس اوردم" که تو انتخاب رشتهم پزشکی قبول نشدم و داروسازی قبول شدم، چون انتخابهای اولم همه پزشکی بودن که همه رو مردود شدم، داروسازی قبول شدم اونم دانشگاه آزاد؛ وگرنه اگه میرفتم پزشکی احتمال خودکشیم میرفت بالا، چون واقعاً هیچ سنخیتی با کاراکتر من نداره، هیچ ارتباطی نداره، با روحیات من سازشی نداره. داروسازی باز یهذره بهم نزدیکتره گرچه اون هم از فضای ذهنی من دوره.
نباید ایران و وضعیت زندگی و معیشت مردم بدبختش رو با کشوری مثل آلمان یکی بدونیم. بله، اونجا اگر کسی موفق نشه به احتمال قوی خودش مقصره (بازم میگم به احتمال قوی و نه ۱۰۰٪) اما اینجا شرایط از دست من و امثال من خارجه.
تصورِ من این بود افرادی که به ظاهر برچسب باهوش روشون خورده، باید این بدیهیات رو بدونن و بتونن روابط بین اقتصاد و مردم و حاکمیت رو مفصلبندی کنن و انقدر سادهانگارانه و توکِ بینیوار به قضیهی پزشکی نگاه نکنن.




