مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • لایک
امتیازات: RO$E
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جدایی ها شکایت میکند
چه کرده‌ام که مرا مبتلای غم کردی؟
چه اوفتاد که گشتی ز من جدا ای دوست؟
کدام دشمن بدگو میان ما افتاد؟
که اوفتاد جدایی میان ما ای دوست
 
چه کرده‌ام که مرا مبتلای غم کردی؟
چه اوفتاد که گشتی ز من جدا ای دوست؟
کدام دشمن بدگو میان ما افتاد؟
که اوفتاد جدایی میان ما ای دوست
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
 
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر نه
 
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر نه
نه من آنم که زلطف و کرمت چشم بپوشم
نه تو آنی که کنی منع گدا را زنگاهی
در اگر باز نگردد نروم باز بجائی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
 
نه من آنم که زلطف و کرمت چشم بپوشم
نه تو آنی که کنی منع گدا را زنگاهی
در اگر باز نگردد نروم باز بجائی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
عشق بر یک فرش بنشاند گدا و شاه را
سیل یکسان می‌کند پست و بلند راه را
 
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
من که واژه نما بلد نیستم ولی ...
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها ؟
 
من که واژه نما بلد نیستم ولی ...
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها ؟
گوهر عشق که دریا همه ساحل بنمود
آخرم داد چنان تخته به طوفان که مپرس
 
  • لایک
امتیازات: riri
دل بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
مرا عهدیست‌ با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم‌
صفای‌ خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم‌
فروغ چشم و نور دل از آن ماه‌ ختن دارم
 
مرا عهدیست‌ با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم‌
صفای‌ خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم‌
فروغ چشم و نور دل از آن ماه‌ ختن دارم
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد
کام دشوار به دست آوری از خودکامی
 
Back
بالا