• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

کنکور شب‌نشینی اعلام نتایج

وضعیت
موضوع بسته شده است.
دلم خون شد از یادآوری اون ر‌وزایی که این دخترا آشپزخونه رو قرق میکردن که ۴ جور غذا درست کنن ببرن برای دوست پسراشون:)))) به ما فقط بوی غذا میرسید
البته من یه کلیپ دیدم که دختر پسرای خوابگاهی اوکی کرده بودن که پسرا مواد غذایی می‌خریدن دخترا می‌پختن بعد ارسال می‌کردن براشون، بازی برد-برد :))
 
خوشمزه‌تر از اینا اون غذاهایی بود که دوستان عزیز کله‌ی صبح با عطر و ادکلن می‌رفتن بیرون و شب با یه قابلمه غذا برمی‌گشتن. ماشاالله دوستان دختر کدبانویی داشتن.
هم چهارتا تیکه بهشون مینداختیم هم غذا می‌خوردیم :))
مورد داشتیم از خوابگاه دخترونه ووسه زیدشون شله زرد پختن بردن
 
بدبختای خوابگاه ما لو میرفتن
یه از خدا بی‌خبری لو شون میداد
 
آقا یه چی بگم:)) من همیشه آرزو داشتم که تجربه و خاطره زیاد از خوابگاه و مهاجرت جمع کنم که بعداها کلیییی حرف داشته باشم واسه بچه‌م بزنم. الان که دارم برای شما تعریف میکنم حس میکنم جای بچه‌مین مثلا=))
 
دلم خون شد از یادآوری اون ر‌وزایی که این دخترا آشپزخونه رو قرق میکردن که ۴ جور غذا درست کنن ببرن برای دوست پسراشون:)))) به ما فقط بوی غذا میرسید
وای یه بار دوستم می‌خواست برای دوست‌پسرش سالاد ماکارونی درست کنه بلد نبود بعد من و چند نفر دیگه براش درست کردیم و خودمون یه قاشقم ازش نخوردیمم
هنوزم یادم میفته می‌سوزم:))
 
آقا یه چی بگم:)) من همیشه آرزو داشتم که تجربه و خاطره زیاد از خوابگاه و مهاجرت جمع کنم که بعداها کلیییی حرف داشته باشم واسه بچه‌م بزنم. الان که دارم برای شما تعریف میکنم حس میکنم جای بچه‌مین مثلا=))
واقعاً هم نن جونمونی دیگه فرقی با بچه‌هات نداریم:))
 
این تاپیک رو یکار کنید مثل حرف بزنه شه
بعد محدودیت بازدید هم داشته باشه
۵۰ ارسالی به بالا بتونن ببیننش
وضع بدیه
نصفه شب هم هست...
همه چی داریم لو میدیم :))
 
مورد داشتیم از خوابگاه دخترونه ووسه زیدشون شله زرد پختن بردن
ما از این شانسا نداشتیم. عجیب هم نبود البته
هم‌اتاقی‌ها دانشجوی ادبیات بودن. نامه و اینا بیشتر رد و بدل می‌شد تا غذا
دست بالاش بالای صفحه می‌نوشتن: مرا کیفیت عشق تو کافی‌ست/ ریاضت‌کش به بادامی بسازه :))
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
Back
بالا