• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شاعرانه های کاربران

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع محمد
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : شاعرانه های کاربران

اون بیت
هر روز من بدون تو اکران روز قبل...خیلی خوب بود.خیلی.

اون بیت ساعت نبسته ام هم دقیقا یاد یکی از ترانه های رضا یزدانی افتادم :دی
مصرع اول در بیت آخر با مصرع بعد همخونی نداره.همشون مصرع دوم کامل کننده بود ولی تو این نه.جالب نشده.با اینکه مصرع بعد باز خیلی خوب بود.

از شعرای قبل که نگاه میکنی واقعا پیشرفت داشتی.بازم خیلی لذت بردم.خیلی خوب.
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

مرسی از سرعتتون ;D

درباره بیت آخر نماز شکسته دور از وطن بودنو میرسونه و قنوت هم خواسته ها و آرزوهای زیاد رو
البته شاید خوب بیان نشده باشه, یه تجدید نظر روش میکنم

منتظر تخصصی ترا هستیم ;D
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

بارش نسیم

ببار,وببار ,ببار ای یادآورخاطرات دلنشین

ببار که عصروغروب بارانی همیشه زیباست!

ببار,نه تندوسهمگین,بمانند اشک به پهنای وسعت مرگ ببار

ببار که مادرمنتظراست

ببار که غم,نگران بودن است

ببار که دلم گرفته است

ببار,می خواهم برسم به نور,راهی نیست....!

یارمنتظراست,معشوق دلشکسته...

ببار و بی وفایی بشوی ز دل سنگ

ببار که قلبم سرشارنیازاست

ببار که نیما منتظراست

نیما درمرگ خاموش است اما فریاد می زند

ببار,چشم بشوی,شاید ببینم,شاید ببینم خدارا...!

شایدببینمش درنسیم

درصدای گیتارم

درحنجره ی نور فریادش را

شاید ببینم اورادرغم من,درغم,غم تو...

او نگران من است

خودش به من گفت

او بود که چشمانم بوسید

موهایم نوازید

او مهربان و بزرگ است

آن شب قدرقیامت تاثیر...

من باریدم و. او می نگریست

من خشک شدم و اوبارید

گریست تاصبح...

من درسخت یو او نرم نرم,مرابیدارکرد

حال اوهمچنان می بارد و من آرامم


((آدمی درآغوش خداهیچ غمی نداشت

پیش خدا,حسرت هیچ بیش و کمی نداشت

دل ازخداربودودرزمین نشست

صدبارعاشق شد و دلش شکست

به هرطرف نگاه کرد راهش بسته بود

یادش آمد ی روز

دل خداراشکسته بود))


نوشته شده توسط این دل آشفته در9/مرداد/1392

غروب بارانی

نزدیک اذان مغرب

دراتاق تنهایی
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

دقیقا" جاهایی رو گفتی که خودمم زیاد نمیپسندم! (به جز بند که حالا قضیه داره!)

مشکل اینه که همیشه شعرارو میگم بعد مثلا" چند تا تک مصرعش در نمیاد
بعد با بچه ها که جمع میشیم میخوایم شعرارو بخونیم یه جوری اون چند تا مصرعو مینویسم که برسونم شعرو
بعدشم دیگه از فضای شعر میام بیرون و فاز ویرایش از بین میره
الان در حال حاضر بزرگترین مشکلم از دست رفتن فاز ویرایشه ;D
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

سلام! این شعرو وقتی دوم راهنمایی بودم گفتم واسه همین ایراداتی داره، به بزرگی خودتون ببخشین!
زمانی در جهان تنها خدا بود
ملایک عابدان رب ما بود
خداوند بزرگ و رب حداد
به فکر خلق یک موجود افتاد
که آن موجود با عقل و درایت
کند پروردگارش را عبادت
خداوند از گل و خاک آفریدش
و با روح و روان خود دمیدش
سپس کن گفت بر مخلوق خاکی
و آن موجود شد انسان پاکی
خدا پس بر ملک هایش ندا داد
بدانید عقل و هوشش را خدا داد
من او را تک در عالم ها نهادم
و اسمش را بنامیدم من آدم
بر آدم آن ملایک سجده کردند
و یاد رب خود را زنده کردند
ولی در این میان شیطان خطا کرد
خودش را در دو عالم رو سیا کرد
بگفت از نارم و هستم فرشته
ولی او را خدا از گل سرشته
من از سجده بر آدم زار هستم
از این پس در پی آزار هستم
خدا ما را بداد عقل و تدبر
که بااندیشه ی پاک و تفکر
بدانیم اختلاف خیر و شر را
بپوییم آن مسیر رو به فر را
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

نمیدونم چقدر تونستم حس درونمو تو این شعر بگم...نمیدونم اصلا چرا یهو ذهنم درگیر این شعر تلخ شد...بهرحال اگر بد شده ببخشید خیلی یهویی بود!
__________________________________________________________

به گمانم صبح بود...
باد آرام تکانش میداد
کرسیِ کهنه ولی پر ز امید
مرگ را ..باد ...
نشانش میداد
خِس خِسِ سردیِ آهی خسته...
آزارش میداد
کم کَمَک نور نجاتش میداد
نفسِ خسته جلوتر آمد
سایه اش ، نقش و نگارش میداد
چوبیو کهنه ولی پر ز امید
باد..تاب تابش میداد
مرد رویش ایستاد
مرگ هر لحظه ندایش میداد...
اعتراف آخر.هیــســــ....سکوت..
سردی روح هوا سوز و گدازش میداد
رو سیاه ...دلی از جنس سپید
کوته و کهنه ولی پر ز امید
لحظه ای محو نواهای محیط
ضربه ای...سخت...
تعنه ای پُرتر و کوبنده تر از بانگ تبر
دم به دم مرگ پیامش میداد
آخرین زوزه ی باد ، در رخ بید
میرود نور ز دل ها و امید
خوب در یادم نیست...
به گمانم صبح بود...

__ معصومه.س.س __
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

همین الان تموم شد
داغِ داغ
ویرایشم نشده
نظر بدبد ;D



تا تو رفتی از برم چون ابر سرگردان شدم
رفتم از دریا و در تنهاییم باران شدم

سوی مردم آمدم تا از جنونم کم شود
بین این دیوانه ها چون زیره در کرمان شدم

دلخوشی های مدامم ریشه اش مهر تو بود
بعد مهرت من درخت بی بر آبان شدم

ساده از عشقم گذشتی جرم من این بود و بس!
بعد تو زندانی و زندان و زندانبان شدم

گفته بودم با نگاهی از تو میلرزد دلم
خانه بر روی گسل کردم بنا ویران شدم

تا تو بودی "اعوذ بالله" از نگاهم میچکید
از عذاب رفتنت هم کاسه شیطان شدم

بعد تو روز و شب و روز و شب و روز و شب و...
بعد تو چون دور باطل دور یک میدان شدم

هفت خان عشق را گفتم به پایان میبرم
باز اسیر خواب جهلم در نخستین خان شدم

هستی من تازه فهمیدم دلت از سنگ بود
اینچنین من "شهریار شهر سنگستان" شدم
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

به نقل از کهــربا :
خب راستش من خیلی بلد نیستم درباره نیمایی و سپید حرف بزنم ولی احساسمو میگم دیگه از شعر...
اول اینکه از محتواش خوشم اومد...
فضاهایی هم که برای القای مضمون ایجاد کردی خیلی متناسب بود و باز پسندیدم...
راجع به " خس خس سردی آهی خسته" بگم که به دلم ننشست... یه جوریه...
طرح پیشنهادی من برای آخرش اینطوریه:
لحظه ای محو نواهای محیط
دم به دم مرگ پیامش میداد
آخرین زوزه ی باد ، در رخ بید
میرود نور ز دل ها و امید
ضربه ای...سخت...
خوب در یادم نیست...
به گمانم صبح بود...

اما در کل الان که بیشتر نگاه می کنم میبینم واقعن خیلی پخته بود شعرت... خیلی از لحاظ مفهوم کامل بود...
تعابیری مثل "کرسی کهنه ولی پر ز امید"، "کم کَمَک نور نجاتش میداد"، "سایه اش ، نقش و نگارش میداد"، "به گمانم صبح بود..." تعابیری حرفه ای هستن که سطح شعرتو خیلی بالا بردن...
امیدوارم بازم ذهنت یهویی درگیر بشه و از این شعرا، هرچند تلخ، بگی... :)

×شعر امیرم بعدن :-" خب یه نگا به ساعت بنداز (:|
مرسی ک روش فکر کردی...
اون " خس خس سردی آهی خسته" رو بهم چند نفر گفتن ولی خودم خیلی دوسش دارم.شاید مفهومی ک به من میرسونه برام جذابیتش رو بیشتر میکنه!
طرح پیشنهادی شما برای آخرش هم تایید شد خیلی خوب تر شد بنظرم ینی انسجامشو بیشتر کرد .. ممنون :دی
دلم میخاد ولی زیاد نمیرم تو فاز شعر...بهرحال ممنون :) ;;)
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

این بیتی که گفتی اول فقط مصرع دوم بوده!
بعد مصرع اولشو گفتم! گفتم با فعلی مث لرزیدن ربطشون بدم! ارتباط به این شکل قرار نبود داشته باشن ولی الان میبینم درست میگی
البته میشه گفت نگاها لرزه های کوچیک بوده و رفتن ویرانی بزرگ و این خرفا ولی موقع سرودن همچین ایده ای نداشتم

در مورد "اعوذ بالله" هم خیلی سعی کردم درستش کنم نشد!!!
باید به شکل گفتاری که میگیم اوذ بالله خونده بشه! رو "عین" خیلی تاکید نداره(auz)! (که البته مشخصاً اشتباهه!)

خودم بیشتر از اینا درگیر کلماتشم!
خیلی درگیرم
حس میکنم معنی رو انتقال میدن
1 جاهایی رابطه هم دارن, مراعات دارن و ... ولی هماهنگ نیستن!
کلمه ها سنخیت ندارن با همدیگه
نمیدونم چجوری توضیح بدم ولی نمیچسبه بهم
نظری نداری در این مورد؟

*شکلکا هم به دلیل نامعلومی برای من غیر فعاله! پست دادن بدون شکلک خیلی سخته!!!
 
پاسخ : شاعرانه های کاربران

آره
با مقیاس بزرگتر ولی
به نظرم اینا که گفتی که کاملاً ایراده
ولی یه شعر حتی میتونه ایراد نداشته باشه ولی کلماتش انسجامم نداشته باشن!
مثلاً تو حافظ و بین معاسرا تو ابتهاج اینو ریاد میبینم
انگار نمیشه هیچ کلمه ای رو حذف کرد و حتی مترادفشو جاش گذاشت! شعر به هم میریزه یه جوری
حالا یه نفرم شاید به هم نمیریزه و عوض بشه هم ایرادی نداره
بعد میرسم به این مرحله که ایراد نداره ولی انسجامم نداره
بعد میپرسن این انسجام چیه و نمیتونم توضیحش بدم! ولی حسش میکنم کاملاً!
تو شعر خودم این در حد صفره ;D
 
Back
بالا