• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سمپادی‌های تهران [دبیرستان فرزانگان ۱]

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع donya
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سمپادی‌های تهران [دبیرستان فرزانگان ۱]

به نقل از jigsaw.girl :
خیلی بده که فقط تو کارگاه علوم میشه ساز زد!:-<
فقط تو کارگاه هنری می شه ساز زد :-"" :دی
 
پاسخ : سمپادی‌های تهران [دبیرستان فرزانگان ۱]

سلام دوستان .

یه سوال ؛ اینجا کسی هست که خانم « جهانی مقدم » دبیرش بوده باشه ؟

× پوزش میطلبم که به مانند قاشق ... پریدم وسط بحثتون .
 
پاسخ : سمپادی‌های تهران [دبیرستان فرزانگان ۱]

من پارسال باهاش کل‍اس داشتم. اگه می‌خوای ازش بدگویی بشنوی بیا پیشِ خودم. :‌)) #جدّی
 
پاسخ : سمپادی‌های تهران [دبیرستان فرزانگان ۱]

به نقل از مهسا.ق :
فقط تو کارگاه هنری می شه ساز زد :-"" :دی
غلط دیکته ای بود:دی پوزش فراوان:دی
 
  • لایک
امتیازات: AdAf$
پاسخ : سمپادی‌های تهران [دبیرستان فرزانگان ۱]

به نقل از ارغـوان اس. :
من پارسال باهاش کل‍اس داشتم. اگه می‌خوای ازش بدگویی بشنوی بیا پیشِ خودم. :‌)) #جدّی

چرا ؟ درس دادنش بد بود یا ... ؟
 
پاسخ : سمپادی‌های تهران [دبیرستان فرزانگان ۱]

سوّمی دیگه؟ ببین شیمی سه، چیزیه که هی باید ازش مسئله حل کنی تا قلق‌ش دست‌ت بیاد. ما سرِ کل‍اس دقیقاً به چارتا مسئله حل کردن [«چار» رو نمادِ «تعدادِ کم» درنظر بگیرید] و زیر جمله‌های کتاب خط کشیدن مشغول بودیم. البته ما که نه؛ دوستان. [ما از فرطِ کسل‌کننده‌بودنِ روند کل‍اس، در فضاهای عرفانی خودمون فرو می‌رفتیم. :-""] توجیه‌ش هم این بود که «برای نهایی جمله‌های کتاب ل‍ازم‌تون می‌شه» که خب بابا نهایی رو شبِ امتحان بشینی کتاب رو حفظ کنی چارتا نمونه‌سوال‌های قبلی رو حل کنی حلّه قضیه -به زعمِ من- و از این «نکاتِ مهم برای نهایی» صرفاً زمانِ نهایی استفاده می‌شد. یعنی امتحان‌های کل‍اسی و امتحان ترم یک و اینا کوچک‌ترین ربطی به اونا نداشتن. :-" بعد مثل‍اً توی فصلِ آخر که باید یه سری مفهوما برای آدم جا بیُفته، بد توضیح می‌داد. شاید هم من نمی‌فهمیدم؛ ولی حقیقتاً از کل‍اس‌ش چیزی عایدم نشد پارسال. نتیجه‌ش هم این که امسال در منجل‍ابِ شیمی سه دست‌وپا می‌زنم -و گویا نصفِ بچه‌هایی که پارسال باهاش کل‍اس داشتن هم اومده‌ن با هم دست‌وپا بزنیم در منجل‍ابِ فوق‌الذکر- . :‌))

×اخل‍اق‌ش هم خیلی گند بود البته؛ به مامانِ من چیزهایی در وصفِ من گفت که مامان‌م حتّی باورش هم نشد :‌)))
 
پاسخ : سمپادی‌های تهران [دبیرستان فرزانگان ۱]

تسلیت می‌گم بچه‌ها؛ خدا به خونواده و دوست ـاش صبر بده.
روحش شاد.
 
پاسخ : سمپادی‌های تهران [دبیرستان فرزانگان ۱]

سال پیش، یه روز خبر دادن معلم مطالعات اول دبیرستانمون تصادف کرده، به چه شدتی. منتقلش کرده بودن تبریز، چند سری عملش کردن. یه روز خبر دادن رفته تو کما ...

اولای محرم گفتن به هوش اومده. کمتر کسی دل خوش ازش داشت. یکیش من که متنفر بودم ازش. انقدر خوشحال شدیم که کسی نمیدونست فکر میکرد عزیزمونه :)

8 محرم، مراسم زیارت عاشورا داشتیم. خبر دادن خانوم حیدری که تا همین شب 90 درصد امید به برگشتش بود، دیگه نیست ... !

یادم نمیره گریه های مدیر و معاون و معلم هارو ... من به قدری شوک وارد شد بهم که شروع کردم به خندیدن یهو ! بعد کل مدرسه بود که گریه میکرد ...


حالا، میتونم درکتون کنم چه درد بدیه. خدا رحمتش کنه، به خانوادش صبر بده.
 
Back
بالا