• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تیزهوشان قبول شدم!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع hany
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

من وقتی جواب اومد تو حموم بودم بعد مامانم بهم گفت بعد از دوساعت اومدم بیرون انگار نه انگار
 
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

اصلا خوشحالي نشون ندادم ولي نميدونم چرا يزره هم ناراحت شدم؟ :-?
 
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

شانسو میبینی؟!
ما هی منتظر بودیم جوابا بیاد هی نمیومد! ;D
آخرشم مریض شدم خبرو تو بیمارستان بهم دادن! :(
چه وضشه آخه؟! :-w
گند میزنن به احساسات و خاطرات آدم! :((
 
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

راهنمایی:
مرحله اول که خواب بودم مامانم و اینا رفتن دیدن صدام زدن...
مرحله دو:
من با یکی از دوستام خیلی با هم رقابت داشتیم و اصلا از هم خوششمون نمیامد بعد زنگ زد خونه به مامانم گفتم جوابشو نمیدم نرفتم گوشی را بردارم بعد هی زنگید مامانم گفت برو بردار گناه داره کاملال با بی میلی گوشی را برداشتم گذاشتم دمه گوشم گفتم سلام....
بعد کاملا ناگهانی بر گشت گفت ....تیزهوشان قبول شدی گوشی از دستم افتاد (مثه تو فیلما) نزدیک بود سکته کنم مامانم خیلی ترسید بعد داد زدم قبول شدم
خواهر کوچیکم از ذوقش پرید تو حموم(بابام تو حموم بود) گفت بابا ....قبول شدههههههههههههههه :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))

دبیرستان:

مرحله اول مسافرت بودیم تو دستشویی ! اس ام اس اومدن نتیه ها را زدن
به دوستم گفتم من اصفهان نیستم تو واسم ببین اگه قبول نشده بودم اصلا بم زنگ نزن و هیچی نگو...
اونم رفت ببینه تا نیم ساعت بعد زنگ نزد داشتم میمردم از دمه دستشوییم جم نخورده بودم بعد اس ام اس اومد گفتم نشدم تموم
بعد نوشته بود قببببببببببببببببببببببووووووول ال ل ل ل ل شدی ی ی ی ی ی .
مرحله دومم یادم نیست فکر کنم اس ام اس اومد بعد رفتم دیدم ...
 
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

مرحله اولو یادم رفت بگم راستی!
بعد از ظهر بود داشتم میخوابیدم دراز شده بوم
سرم درد میکرد
اعصاب نداشتم
حوصله نداشتم و اینا
اصن یه وضی بود!
که یهو تلفن زنگ زد و مامانم برگشت گفت زینب ،زینب از مدرستونه میگه تیزهوشان قبول شدی! >:D<
در همون حالت پاشدم انقد از اون ور خونه دوییدم اینور دوباره از این طرف به اونور...! ;D
سرمو میکوبیدم به دیوار! ;D ;D
هی از سر خوشحالی همه رو میزدم! =)) =))
خل بودیما! ;D
جو گیریه دیه! ;D


پارسالم برای ورود به دبیرستان اصن آزمون ندادیم دل همتون کباب! :P :P
 
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

راهنمايي رو كه درست وسط اسباب كشيمون بود. مرحله ي اول رو يادم نمياد ولي مرحله ي دوم بهترين دوستم بهم زنگ زد و گفت قبول نشده ولي من قبول شدم . اصلا خوشحال كه نشدم هيچ داشت اشكمم در ميومد . فقط لبخند مي زدم منتظر بودم ببينم مامانم چقدر خوش حال ميشه !
دبيرستان رو هم كه سه سال تيزهوش بودن رو چشيده بودم ديگه هيچ ذوقي نداشتم . مرحله ي اول و دومو خودم نگاه كردم ...
خوش حال نشدم ولي اگه قبول نمي شدم دق مي كردم .
 
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

برای مرحله اول ورود به راهنمایی یکی از دوستام بهم خبر قبولی رو داد... برای مرحله دوم یه حسی بهم میگفت قبول میشم... بعد از یه عالمه انتطار برای نتایج، یه روز عصر رفتم تو سایت دیدم نتایج اومده... اسم مرکز رو انتخاب کردم و پیشاپیش خودمو برای خوشحالی آماده کردم... دیدم قبول نشدم(اصلا" نمیخوام اون صحنه رو توصیف کنم)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
سه سال بعد: آزمون یه مرحله ای بود و یه روز زودتر از موعد نتایجو اعلام کردن، وقتی فهمیدم قبول شدم واقعا" احساس فوق العاده ای داشتم، یه حس خیلی قشنگ که حاصل تلاش چند سال بود... به سه سال قبل فکر می کردم... :)
 
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

ورود به راهنمايي:

واسه مرحله ي اول كه مدرسه بهمون خبر داد(2نفر بوديم)،اول يكم جيغ جيغ كرديم بعد معاونمون اومد روبوسي و اينا! (:|

واسه مرحله ي دوم جمعه بود،منم شب قبل تا دير وقت بيدار بودم يه كاردستي بود داشتم درس مي كردم،همون دوستم ساعت 8زنگ زدخونمون،منم كه رو خواب خيلي حساسم يعني اگه اونقد كه مي خوام نخوابم سگ مي شم به معني واقعي كلمه،گوشي رو برداشتم با اوقات تلخي تمام:
-بله؟!
-سلام فريده.......تيزهوشان قبول شديم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-خب چيكار كنم؟!
-ديوونه تيز هوشان قبول شديم!
-خب كه چي؟!فاطمه مي خوام بخوابم كار نداري؟!
-وا خلي تو؟!نه خدافظ!
بعد خيلي ريلكس گرفتم خوابيدم ساعت 12 كه از خواب بيدار شدم به مامانم گفتم مامان من تيزهوشان قبول شدم! ;D ;D
دبيرستان كه فهميدم قبول شدم شروع كردم به گريه كردن :(((اشك شوق بود ;D)
 
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

مرحله دوم :
تازه از کلاس زبان اومده بودم .... شلوارم رو در آوردم بعد بابام گفت نگار بدو بیا بدو بیا .... 8-} 8-} 8-}
بعد حالت من اینطوری شد : :-/ :-/ بعد : :o :o :o بعد : 8-} 8-} بعد : =)) =)) بعد : =D> بعد : >:D< :P بعد : ;;) ;;) ;)) 8-^ بعد : :-[ :-[
 
پاسخ : وقتی فهمیدی تیز هوشان قبول شدی

من که واسم مهم نبود اصلا هم دنبالش نبودم حتی یه بار هم نرفتم سایت ..........
ولی مامانم پی گیر بود و رفت دید که قبول شدم!!!!!!....
کلی هم ذوق کرد......
خوشحال شدم که قبول شدم ولی گفتم نمیرم!!!! ;D
داییم زنگ زد کلی مغزمو به سفارش مامانم شست و شو داد و بالاخره کم آوردم در مقابلش و قبول کردم....!!!! ;D
 
Back
بالا