• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اثبات یا نقیض وجود خدا

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع pico
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

آیا به وجود خدا اعتقاد دارید؟


  • رای‌دهندگان
    757
الان مجموعه اعداد طبیعی زوج زیر مجموعه مجموعه اعداد طبیعی است ، خب هر دو بینهایت عضو دارند ولی آیا تعداد عضو های مجموعه اعداد طبیعی بیشتر نیست؟
خیر به یه اندازه‌ست تعدادشون.
گفتم که، ابتدایی‌ترین ایدهٔ شمارش متناظر کردنه. اگه انگشت‌های دستت رو دونه به دونه متناظر کنی با سیب‌های روی میز و به ازای هر انگشت دقیقاً یک سیب داشته باشی، می‌فهمی تعداد انگشت‌هات با تعداد سیب‌ها برابره. حالا شاید عدد ۱۰ رو بلد نباشی اصلاً!
این‌جا هم همینه، k(بزرگ‌تر مساوی یک) رو به 2k متناظر کن، این‌طوری نشون داده می‌شه به ازای هر عدد طبیعی دقیقاً یه عدد طبیعی زوج داریم. فلذا تعدادشون برابره.
 
بعضی از دوستان گفته بدون بی نهایت وجود نداره؛پس این چیه؟(این رو شوخی کردم)
Java:
for(;;){}
ولی در مورد این جدی هستم:
گفتن که هر چیزی باید شروعی داشته باشه؛این اصل برای موجودات مادی هست...برای انسان
یا میگن خدا که همچی داشت چرا آفرید؟چون اون انسان نیست....نسانه که دنبال داشتنه نباید خدا رو از پنجره یک انسان ببینیم....
بدون آگاهی کافی وارد هیچ بحثی نشید.(این ربطی به حرفم نداره برای کسایی دارم میگم که تازه میخوان این تاپیک)
یه خواهش دارم؛اگه میخواین به خود دین استناد کنید؛از ترجمه ها و منابع رسمی استفاده کنید...بعضی ها یه تفاسیری از قرآن میاوردن که......
 
نیازی نیست اسم‌ِش رو «خدا» بذاریم؛ مثل این می‌مونه که قبل از پی بردن به وجود الکترون، علت رسانا یا نارسانا بودن مواد رو «خدا» بدونیم. (که از جهان مادی خارج می‌شه) اصل علیت در دنیایِ مادی برقراره و فقط علت مادی رو برای پدیده‌های مادی می‌پذیره. یعنی فرقی نمی‌کنه که بگیم بیگ‌بنگ خود به خود اتفاق افتاده یا معلولِ خدا است. (وجود هر چیز یا پدیده و اتفاق نیاز به علت مادی داره، نه یک واجب الوجود در عالم غیب)
+ بیگ‌بنگ هم یک تئوری و نظریۀ علمیه که فعلا برقراره؛ شاید بعدا باطل بشه (که بر اساس مشاهدات و تجارب علمی دیگه، بعید به نظر می‌رسه) یا شاید در آینده یک تئوری بهتر جایگزین اون بشه.
++ اصل و قانون علیت هم ممکنه در همه‌چیز و همه‌جا صادق نباشه و باطل بشه. چون علم «ابطال پذیر»ه.
چرا متوجه نیستید که وقتی میگید ممکنه جهان بوسیله بیگ بنگ بوجود اومده باشه یا مثلا از اول موجود باشه یعنی دارید میپذیرید که بیگ بنگ یا جهان موجوداتی بودن که خودشون نیازی به علتی نداشتن و خود به خود بودن! خب این کجاش مخالف استدلالی هست که فلاسفه اسلامی ارائه دادن؟! اصلا شما میتونید حالتی فرض کنید که ته آفرینش جهان به موجودی ختم نشه که خود به خود بوده؟ نه نمیشه! فلاسفه اسلامی هم تا اینجا همین چیز واضح رو میگن و این که گفتی مخالف اون چیزی که میگن نیست. تقاضای کمی تفکر، تقاضای کمی تعقل، تقاضای کمی وارد شدن به بحث بدون پیشفرض های پیش پا افتاده و تعصب.
داخل فلسفه اسلامی نمیگن این موجودی که نیاز به علت نداره جهان ماده نیست. بلکه میگن کامل مطلق جهان ماده نیست. قطعا برای اینکه چرا اون موجودی که نیاز به علت نداره کامل مطلق هست هم اثبات ارائه شده نه مثل شما که فقط ادعای بدون دلیل میکنید. ولی خب وقتی داخل همون پله های اول گیر میکنید و بالاتر نمیاید اینا هم نمیفهمید.
خیر! اصلِ علیتِ مدِ نظرِ شما و فلاسفه‌یِ اسلامی، «برهان علیت» هست و با «علیت» فرق داره.
علیت: هر معلولی نیاز به علت دارد و همه‌چیز به خودیِ خود معلول است.
- شرط اضافه‌یِ فلسفۀ اسلام که سفسطه است: هر چیزی که «می‌تواند باشد و می‌تواند نباشد»، نیاز به علت دارد. (خدا باید باشد و در نتیجه، معلول نیست و نیاز به علت ندارد) این دیگه «علیت» نیست، بلکه «برهان علیت»ه. ---> هر چیزی به جز یک چیز نیاز به علت دارد.
اساس عقل و منطق تجربه‌ی دنیای اطرافه و معقول بودن «علیت» به خاطر تجربه‌ی ماست؛ اما اون شرط اضافه نه تجربه شده و نه منطقیه.
- شرط اضافه در علم و فلسفه: علیت در دنیای ما برقراره، اما باعث ایجاد تسلسل می‌شه. در علم و فلسفه پذیرفته می‌شه که همه چیز نیاز به علت داره. اما با این حال، برخی چیزها بدون علت فرض می‌شه و اون‌ها رو بدیهی در نظر می‌گیریم. با گذر زمان، این بدیهیات و فرض‌های بدون علت ممکنه تغییر کنن و برای اون‌ها، گزاره‌هایی بدیهی‌تر و عللی دیگه پیدا بشه. برای مثال، ما «وجود ماده» و «انرژی» رو در علم، فعلا بدیهی فرض کردیم. حالا شاید این سوال مطرح بشه که چرا این شرط اضافه سفسطه نیست؟ چون ما می‌تونیم ماده و انرژی رو مشاهده، آزمایش و به طور کلی «تجربه» کنیم. تجربه است که اساس عقل ما است و به همین خاطر، این شرط اضافه هم تجربی و هم منطقی یا عقلانیه.
فعلا دارم تعریف علیت رو ارائه میدم و علیت از نظر فلسفه اسلامی دقیقا همین چیزی هست که گفته شد نه بیشتر نه کمتر و اون این گزاره بدیهی و بدون شک هست که "هر معلولی نیازمند علت است". این تعریف که "هر معلولی نیاز به علت دارد و همه‌چیز به خودیِ خود معلول است" چیزی جز ادعای شما نیست. جالب هست شما همش حرف از این میزنید که فلاسفه اسلامی به علیت شرط اشتباه اضافه کردن درحالی که خودتون دارید شرطی اضافه میکنید که نه تنها بدیهی نیست بلکه میتونم خلاف و اشتباه بودنش رو اثبات کنم و اثباتم هم بعد تر داخل همین پست میگم. فلاسفه اسلامی همه جا از بدیهیات غیر قابل رد شروع شده و با همون بدیهیات ادامه دادن.داخل فلاسفه اسلامی ثابت میشه که حتما موجودی وجود داره که نیازی به علت نداشته باشه و نیازی به فرض نداریم. این حرف هاتونم چیزی جز ادعا و توجیه های فیلسوف های غربی به دلیل ناتوانی از اینکه چیزی رو اثبات کنند نیست.

حالا اثبات اینکه حتما موجودی داریم که معلول نیست و نیازی به علت نداره(بدون اینکه هیچ شرط اضافه ای به تعریف علیت بچسبونیم.)
اثبات خیلی خلاصه و ساده از طریق برهان خلف: اول فرض میکنیم هر موجودی وجود دارد معلول است در نتیجه همه موجودات نیازمند علت هستند.
حالا با اعمال این فرض تصور میکنیم که موجود a وجود دارد، این موجود با توجه به فرض نیازمند علت میباشد که نام علت آن را b میگذاریم و b هم نیازمند علت دیگری به نام c میباشد و این موضوع میتواند تا بی نهایت ادامه پیدا کند که لازمه آن تسلسل است که از نظر منطقی محال است. و یا باید به دور ختم شود که آن هم از نظر منطقی محال است و به این ترتیب فرض خلفمان باطل میشود نتیجه میگیریم حتما یک (یا چند؟) موجود لازمند که معلول و نیازمند علت نباشند تا وجود موجودات دیگر به آنها ختم شود و دور و تسلسل پیش نیاید.
در نتیجه:
تعریف علیت: هر معلولی نیازمند علت است. (و با توجه به اثبات بالا حتما موجودی داریم که معلول نباشد و نیازمند علت نباشد) و همونجور که دیدین به هیچ چیز جز همین گزاره بدیهی نیازی نداشتیم و بحث ممکن الوجود و اینا هم فعلا نیازی بهشون نبود! ادعای شما بدون نیاز به بحث ممکن الوجود رد میشه و از دور خارج میشید. دیگه بحث ممکن الوجود در ادامه برای افرادیه که حد اقل تا اینجاشو پیش اومدن.
این نکته هم بگم که فکر کنم اثبات های دیگری هم برای این موضوع وجود داشته باشه(شاید) ولی خب من فقط همین رو میدونستم و بلد بودم.
اگر با برقرای «الف»، «ب» هم برقرار باشه و با نبود «ب»، «الف» برقرار نباشه؛ نتیجه می‌گیریم که «الف» علت و «ب» معلول است.
اگر فرض کنیم خدا علت جهانه، پس با نبود جهان، خدا هم وجود نداره. این با تعریف خدا که همیشه وجود داره در تناقضه؛ پس فرض اول ما که خدا وجود داره باطله.
اینجا باید دقت کنید تا مغالطه پیش نیاد: در تعریف علت تامه اگر "الف" علت باشد و "ب" معلول، اگر "الف" وجود داشته باشد "ب" حتما وجود دارد و اگر "الف" وجود نداشته باشد "ب" حتما وجود ندارد و اختلاف زمانی ای هم در وجود علت و معلول نداریم ولی باید دقت کنید که اینجا دچار این مغالطه نشید که پس اگر "ب" وجود نداشته باشد "الف" وجود ندارد چون وجود معلول وابسته به علتش هست و نه برعکس. جلوتر این موضوع رو با مثال بهتر توضیح میدم. ولی میخوام اینجا به این موضوع هم اشاره کنم (که البته این موضوع رو معمولا شما خیلی دوست دارید اشاره کنید) اون موضوع هم اینه که ما در جهان هیچ ممکن الوجودی نداریم و ممکن الوجود یه چیز تخیلیه. هرچی وجود داره واجب الوجوده و هرچی هم وجود نداره ممتنع الوجود! در نتیجه همونجور که ما میگیم وجود خدا واجبه و اگه کسی خلافش رو بگه داره فرض محال رو مطرح میکنه درمورد جهان هم که وجود داره همینطوره. ولی نکته مهم این هست که خدا واجل الوجود بالذات هست و جهان واجل الوجود بالغیر! یعنی فرقشون داخل این موضوع هست نه توی واجب الوجود بودنشون. و لازمه به این نکته توجه بشه. درمورد موضوعات محال هم که میدونیم بحث کردن بی معنیه. در نتیجه بحث درمورد اینکه اگه جهان وجود نداشته باشه خدا هم وجود نداره محال و بی معنیه.
درسته، چیزی که من فهمیدم اینه که «علامه طباطبایی» علت‌ها رو به دو نوع تقسیم کرده:
1. علت ناقصه: مجموعه‌ی چندین علت ناقصه است که موجب وجود معلول می‌شود.
2. علت تامه: به تنهایی برای وجود معلول کافی است و با نبود آن، معلول هم وجود ندارد. [معلول بدون تاخیر یا درنگ و به طور همزمان با علت وجود داره] [البته در فلسفه‌ی غیراسلامی، جمله‌ی قرمز پذیرفته نیست]
همون طور که خودِتون فرمودین؛ در صورتی که خدا علت تامه باشه، جهان ازلی خواهد بود. چون خدا از ازل وجود داشته و معلول او (جهان) باید از ازل وجود می‌داشته. [فرض می‌کنیم که جهان می‌تونه ازلی باشه] اگر جهان و خدا هر دو ازلی باشن، پس خدا چگونه جهان رو آفریده؟ بالاخره مگه خدا خالق نیست؟ در اون صورت اگر می‌خواسته جهان رو خلق کنه، یعنی جهان از قبل وجود نداشته و ازلی نبوده. در این صورت، خدا دیگه علت تامه نیست و قبل از خلقت جهان، علت ناقصه بوده. پس با این شرایط، خدا دیگه تغییرناپذیر نیست و از علت ناقصه به علت تامه تکامل پیدا کرده! اگر خدا تغییر می‌کنه، دیگه خدا نیست که مطلق باشه و فقط یه متغیره .---. حتی اگر علت حقیقی رو کنار بذاریم و با علت تامه‌ی خود فلاسفه اسلامی پیش بریم، باز هم به تناقض می‌رسیم.
جواب این بخش رو با مثالی که مرتبط به بخش قبل هم هست شروع میکنم:
اگر مجموعه همه علت های جوش اومدن آب رو به عنوان علت تامه جوش اومدن آب درنظر بگیریم هرموقع مجوعه علت ها برقرار باشن آب جوش میاد و هروقت که برقرار نباشن (مجموعه برقرار نباشه، یعنی میتونه ناقص هم باشه) آب جوش نمیاد. خب اینجا هروقت که آب جوش نمیاد میفهمیم مجموعه علت ها هم وجود ندارن. ولی این به این معنا نیست که وجود مجموعه علت ها وابسته به جوش اومدن آبه! حتی اگه اون مجموعه علت ها نیازمند علت باشن. همونطور که در این مثال هم برامون واضحه که وجود عوامل جوش اومدن آب وابسته به خود جوش اومدن آب نیست که بگیم اگه دومی وجود نداشته باشه اولی نیست میشه بلکه خودش علت هایی داره که هروقت اونا نباشن نیست میشه و وجودش وابسته به اونهاست. در نتیجه اینکه بگیم اگه علت تامه نباشه معلول حتما نیست مثل این نیست که بگیم اگه معلول نباشه علت حتما نیست.
برای این موضوع اثبات کاملا ذهنی و عقلی صرف هم وجود دراه که نمیدونم همون مثال تجربی کافی باشه یا نه. اگه توان استنباط عقلی داری خودت روش فکر کن(منم خودم فکر کردم) اگه هم نه و مثال قبلی هم کافی نبود بگو تو پست بعدی بگم. چون هم حسش نیست و یه استدلال هم برای اثبات کافیه.
درمورد خالقیت خدا و جهان این نکته رو باید یاد اوری کنم(چون این بحث فعلا درمورد علت تامه بود) که در تعریف علت تامه میگه که وجود علت برای وجود معلول کافیه. یعنی همین که علت وجود داشته باشه معلول هم وجود داره و هیچ چیز دیگری لازم نیست! دیگه اون بحث اینکه آیا خدا خالق هست و این خالقیتش رو چطور میشه توضیح داد بعد تر پیش میاد و با اینکه من خودم در جوابی که بخوام بدم مطمئن نیستم و نمیدانم ولی قطعا قبل از اینکه شما بخواید به فلاسفه اسلامی یاد بدین اونا خودشون متوجه بودن و جواب این ابهامات رو دادن. با توجه به تعریف علت تامه به نظر میاد اگه بخوایم خدا رو خالق بودنیم به نظر میاد باید خلق کردن و اراده کردن خدا با وجودش یکی باشن و غیر از وجود خدا نباشن چون طبق تعریف علت تامه چیزی جز وجود علت برای تحقق معلول نیاز نیست. اینکه چه جوابی فلاسفه اسلامی به این موضوع دادن و چطور تونستن اثبات کنن رو منم الان نمیدانم چون زیاد مطالعه نداشتم. ولی خب فعلا بحث سر خالقیت و اراده خدا نیست و بحث سر علت تامه بودن خدا هست پس فعلا به جواب این موضوع نیازی نیست.
چرا انقدر قضیه رو پیچوندین؟ حرارت فقط وابسته به آتش!؟ خیر! وقتی می‌گیم آتش علتِ حرارته یعنی:
1. با ایجاد آتش، حرارت هم وجود دارد.
2. با نبود حرارت، آتشی هم وجود ندارد.
همین! بقیه‌اش دیگه سفسطه است .---.
فکر نمیکنم پیامم پیچیده بود و یادم نمیاد گفته باشم حرارت فقط وابسته به آتشه. ولی خب نتیجه این قسمت پستت هم نفهمیدم.
و اینکه نفهمیدم بقیه اش سفسطه است یعنی چیزی که من گفتم سفسطه بود؟!
در کل مفهوم و نتیجه این قسمت پیامت برام روشن نبود. اگه میشه دوباره توضیح بده.
و این جمله آتش علت حرارته هم دقیق نیست.(حالا نمیدونم بی دقتی بوده یا چی) آتش علت حرارت خودش هست فقط. تازه به نظرم میاد نمیشه به آتش عنوان علت تامه داد و اینکه بگیم اتش علت حقیقی حرارتش هست صحیح تر به نظر میرسه.
بر اساس استدلال‌هایی که تا به حال از روشنفکران و فیلسوفان اسلامی دیدم، به این نتیجه رسیدم که این عزیزان نه روشنفکرن و نه فیلسوف. چرا؟ چون استدلال‌هاشون سراسر مغلطه و سفسطه است. در این‌جا هم بنده به استدلال‌هایی که فلاسفه اسلامی از اون‌ها استفاده می‌کنن و در این تاپیک دوباره همون‌ها رو دیدم، پاسخ دادم. اگر خیلی علاقه دارین، می‌تونین از واژۀ «کوبیدن» استفاده کنین. در بحث و مناظره (حداقل اون‌شکلی که بنده ازَش اطلاع دارم)، تلاش بر اینه که از استدلال‌هایی استفاده بشه که مغلطه و یا سفسطه نباشن. اگر هم چنین مواردی دیده می‌شه، یک طرف به دیگری اطلاع می‌ده. حالا یا طرف دیگه به حق استدلال می‌کنه که مغلطه نبوده؛ یا قبول می‌کنه که مغلطه کرده؛ یا این‌که باز هم مغلطه می‌کنه. حتی اگر با «علوم تجربی» مخالفت داشته باشین، «فلسفه» رو دیگه قبول دارین، هوم؟ البته منظورم فلسفه‌ی واقعیه؛ یعنی فلسفه‌ای که منطقی و عقلانی باشه.
× در ضمن، من نیومدم بگم «تو از استدلال فیلسوف اسلامی استفاده کردی؛ پس مغلطه کردی!» بلکه من دلیل آوردم که اون استدلال منطقی نیست و مغلطه است و بعد، اشاره کردم که این استدلال‌هاییه که فلاسفه اسلامی و الهی به کار می‌برن.
امیدوارم پاسخ مطلوب شما رو داده باشم. شاید معلومات متناسب با سن بنده (!) خیلی کم باشه؛ اما شخصا فکر می‌کنم به حدی باشه که بتونم مغلطه و سفسطه رو از استدلال منطقی و عقلانی تشخیص بدم؛ حداقل سعی‌َم بر این بوده که این‌طور باشه .---.
چیزی هم که من میبینم اکثر چیز هایی که مطرح میکنید فقط ادعاست و هیچ استدلالی مطرح نکردین برای ادعا هاتون. اگه هم استدلالی مطرح کردین برای رد ادعا های من بوده و نه برای ادعا های خودتون! و اون استدلال هایی هم که برای رد نظرات من کردین پر از پیشفرض های اشتباهه و همین نشون میده دلیل اینکه فلاسفه اسلامی رو سفطه امیز دیدین بخاطر هم فهم اشتباست. فلاسفه اسلامی خوبیشون اینه که از بدیهی ترین بدیهیات شروع کردن و پایه استدلال هاشون کاملا قویه.
بگذریم که اینجور هم نبود و شما هر پستی رو میدیدین میگفتین فلسفه اسلامیه و اصلا فلسفه نیست و سفسطست و به جای جواب دادن به استدلال میگفتین چون فلسفه اسلامی از قبل اعتبار نداشتنش ثابت شده نباید اینا رو مطرح کنید (نه اینکه دقیقا همین رو گفتین. مضمونش این بود).
این نکته رو هم بگم که من با علوم تجربی مخالف نیستم. بلکه گفتم احتمال خطا دارن! که هرکسی هم اینو قبول داره چیز پذیرفته شده ای هست پیش همه. بحث سر اینه که شما میگید فلسفه هم احتمال خطا داره که من قبول ندارم و شما هم ثابت نکردین که فلسفه خطا داره! ولی در همین حد بدونید که اگه فلسفه رو قبول نکنه آدم باید علوم تجربی هم قبول نکنه و حتی داخل وجود عالم خارج از ذهن هم شک کنه! در نتیجه اگه فلسفه رو قبول ندارید به نظر میاد حضور تو این تاپیک بی معنی میشه. ما هم از قبل فرض رو گرفتیم که شما فلسفه رو قبول دارید.
 
آخرین ویرایش:
خود به خود بودن یک چیز در جهان مادی با ربط دادن اون به علتی در فرای ماده یکسان نیست! به همین خاطره که گفتم اصل علیت در دنیای مادی برقراره؛ شما از کجا مطمئنین که این اصل در دنیایی دیگه هم برقرار باشه؟ پذیرفتن یک چیز بدون علت فرق داره با ربط دادن اون به یه علت مبهم [که اصلا شاید علت نباشه] و پذیرفتنِ‌ش بدون علت دیگه. وجود خدای فراماده که علت العلله، شباهتی با خلاء کوانتومی در سطح مادی در قبل از بیگ‌بنگ یا بعد از نابودی جهان [به خاطر انبساط و به وسیلۀ انرژی تاریک] نداره. پس نمی‌شه گفت این استدلال که یک چیز مادی رو بی‌دلیل بپذیریم مشابه استدلال فلاسفه اسلامیه که یک مرحلۀ بیهوده بالاتر می‌رن و اون چیز مادی رو به فرای ماده ربط می‌دن. [جدا از این‌که اصلا چجوری اون خدای فرامادی یا هر چیز ماورای طبیعی دیگه قراره بر معلول تأثیر بگذاره و علت اون باشه!]
اصل علیت فقط یه گزاره بدیهی داره که میگه هر معلولی نیاز به علت داره. دیگه هر ادعایی فرا تر از این ربط به اصل علیت نداره بلکه مصادیقی هست که ما برای اصل علیت پیدا میکنیم. با عبارتی وقتی میگید در دنیای دیگه علیت برقرار نیست یعنی یا باید بگید در دنیای دیگه معلولی وجود نداره و هرچی وجود داره علتی برای خودشه که البته بعد تر با استدلال میشه ثابت کرد همچین موجودی باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشه (توجه کن که من اینجا اینکه ویژگی و شرایط خاصی داره رو اثبات نکردم فقط یه اشاره ریز کردم پس بعدا نگی چرا بدون استدلال گفتی) یا باید گفت همه موجودات معلول هستن و علتی وجود نداره که این جمله داخل خودش تناقض داره چون کلمه معلول خودش بیانگر وجود علت هست پس نمیشه. پس واضحه که نیاز به پیچیده کردن قضیه نیست. هرچی هم بگید دوباره میشه مصادیقی که میشه با علیت برسیش کرد.
کار ما هم فقط برسی مصادیق هست. هر موجودی رو که مشاهده یا تصور میکنیم اول میگیم آیا این موجود معلوله؟ اگه به این نتیجه رسیدیم که معلوله پس علتی هم داره و اگر معلول نیست میشه گفت پس خودش علت خودشه (خودش به خودی خود وجود داشته) و البته اینم میفهمیم اگه این زنجیره علت و معلولیمون آخرش به یکی از این علت هایی که معلول نیستن ختم نشه به دور و تسلسل میخوریم که محاله.
اینم که بیگ بنگ رو تبدیل کنید به خلاء کوانتومی یا وجود جهانی دیگر که جهان ما ازش بوجود اومده تغییری در قضیه ایجاد نمیکنه.
راستش شما تا همینجا هم بپذیرید پیشرفت بزرگی در بحث روی داده. بعدش میمونه این بحث که آیا جهان ماده میتونه معلول نباشه؟ و در کل چه موجودیه که میتونه معلول نباشه؟ (هیچ پیشفرضی هم نمیگیریم. صرفا دنبال موجودی هستیم که بتونه معلول نباشه تا با اصل علیت تطابق بدیم.درضمن خوبه خودتون میگید موجود فراماده! اگه موجود فروماده بود شاید میشد گفت چطور علت ماده هست.)
حتی اگه همین «چیز واضح» رو بگن، بعدِش بی‌دلیل ربطِ‌ش می‌دن به فرای ماده :/
بی دلیل نیست. فعلا صفا دنبال چیزی که بالاتر گفتم هستیم. برای اینکه غیر ماده هست یا نیست یه چه جور موجودی هست باید دلیل آورده بشه.
این جملات رو باید به خودِ شما گفت که با پیش‌فرض وجود خدا وارد بحث می‌شین و وقتی گفته می‌شه «لزومی برای وجود یک خدا در فرای ماده برای علت العلل بودن نیست» متعصبانه و بدون استدلال مخالفت می‌کنین.
راستش یادم نمیاد با پیشفرض وجود خدا وارد بحث شده باشم. بین خودمون بمونه که من اصلا قصد وارد شدن به بحث هم نداشتم و میخواستم یه سری اشاره سطحی به چند چیز بکنم و برم. و اون بحثی هم که شما منو ریپلای کردین توش اصلا مربوط به اثبات خدا نبود بلکه فقط میخواستم توضیح بدم چطور ما با فرض وجود خدایی که علت تامه جهان هست نتیجه میگیریم جهان باید ازلی باشه که شما وارد بحث شدین و احتمالا بخاطر پیشفرض هاتون فکر کردین بحثم مروبط به اثبات خدا بوده و....
چرا باید چنین گزاره‌ای [کامل مطلق نبودن جهان مادی] رو بی‌دلیل بپذیرم؟ [جدا از این‌که مفهومی مثل مطلق اگر در معنای «بی‌نهایت» باشه، طبق استدلال‌هایی که قبل‌تر آوردم (می‌تونین بهِ‌شون بگین «ادعا») بی‌نهایت نه تنها نمی‌تونه برای جهان مادی وجود داشته باشه، بلکه در هر جهان فرا ماده‌ی دیگه هم بی‌معنیه. لابد بدیهی فرض شده که جهانی ماورایِ طبیعت وجود داره؛ اما من دلیلی برای بدیهی فرض کردن این موضوع نمی‌بینم؛ چون بدیهیات بر اساس تجربه‌ی بسیار زیاد عقلانی می‌شن. در جهان مادی [در سطح کوانتومی] از این چیزهای بی‌دلیل [به معنای پیش‌بینی‌ناپذیر] خیلی زیاده و اصلا نیازی به فراماده نیست. قبل‌تر در مورد مطلق بودن خداوند گفتم که صفات ثبوتیه [عالم مطلق، قادر مطلق، خیرخواه مطلق] با استناد به برهان شر، دچار تناقض می‌شن. [امیدوارم این رو استدلال دیگه بدونین نه پیش‌فرضِ «پیشِ پا افتاده!»]
اولا من نگفتم بی دلیل بپذیریم. ولی اونجا فقط داشتم اشاره میکردم خب اول باید مراحل قبلی حل بشه تا بعد برای این دلیل بیارم و شما هم انتظار دلیل داشته باشین. این فقط یه اشاره بود تا بخاطر پیشفرض ها و عجله هاتون وجوب علتی که معلول نباشه رو اینکه گفته باشم خدای غیر مادی وجود داره به حساب نیارید! ولی برای رد کامل مطلق بودن جهان ماده همین بس که میدونیم جهان ماده دارای علم نیستو ما میتونیم این رو براش نقص حساب کنیم راستش هرکس تعریف بهتری برای کامل مطلق پیدا کرد هیچ اشکال نداره بهمون بگه تا ما هم اونو بپرستیم!
راستش من فقط چیز هایی که در جواب من گفتین رو خوندم و بهشون جواب دادم و داخلشون چیزی درمورد عدم امکان بی نهایت و این چیز ها ندیدم. اگه جا انداختم اشاره کنید. و اینکه نه وجود جهان ماوراء الطبیعه رو بدیهی نگرفتیم و اصولا روشمون با شما تجربی ها فرق داره که هرچی نمیفهمید رو بدیهی میگیرید(با لحن مزاح). اگه چیزی بدیهی باشه اینقد بدیهی هست که حتی فکر کنم شمایی که فلسفه رو خطاپذیر میدونید هم انکارش نکنید مثل تعریف علیت. درواقع ما فقط بعد از استدلال میفهمیم اون علت اولیه‌مون باید یه موجود غیر مادی باشه و فکر کنم اونجوری خودبخود وجود عالم ماوراء الطبیعه هم اثبات بشه(اینایی که گفتم اثبات یا ادعا نبودا فقط اشاره بود)
باز هم گفتین ادعای «بدون دلیل» .---. وقتی همون بدیهیات مبهمِ شما رو نمی‌شه پذیرفت، چجوری قراره گزاره‌های غیرمنطقی بنا شده بر اساس اون بدیهیات غلط رو بپذیرم!؟
راستش بخشی از دلیل این حرف جبران لطفتون درمورد سفسطه بودن فلسفه اسلامی بود:‌) ولی واقعا هم دلیلی برای حرفاتون ندیدم زیاد. البته دلیل برای رد حرف های من بود که داریم سر اونا بحث میکنیم. منظورتون از بدیهیات مبهم هم حتما هر معلولی دارای علت است هست شاید؟!
فقط ادعای منه!؟ .---.
[شامل مقالات کانت، هیوم، برتراند راسل و جان استوارت میل در مورد «علیت»]
به غیر از این‌ها، افلاطون در تیمائوس می‌گه:
.هر پدیده و هر تغییری بنا به علتی [یا عللی] رخ می‌ده و هیچ‌چیز بدون علت ممکن نیست. ---> همه‌چیز معلول است.
آیا این هنوز فقط ادعای من هست؟ در ضمن، هر پیشرفتی که در زمینه‌های مختلف دانش [Knowledge] صورت می‌گیره، به همین خاطره که همه‌چیز معلول در نظر گرفته می‌شه و به دنبال علتی برای این معلول‌ها می‌ریم. همچنین، به این خاطره که گزاره‌هایی رو برای حداقل مدتی به شکل منطقی، بدیهی و بدون علت فرض می‌کنیم. [اگر این‌طور نبود، هنوز نژاد سفیدپوست رو از سیاه‌پوست برتر می‌دونستیم، ماشینی نمی‌ساختیم، دموکراسی و آزادی معنا نداشت، حقوق زنان بی‌معنی می‌بود و موارد زیادِ دیگه هم برقرار نبود]
اولا اتفاقا منظورم از شما اشاره به فلاسفه غربی ای که ازشون یاد گرفتید هم بود ولی در کل زیاد هم مهم نبود با کی باشم.
ولی ببینید! بعد بالاتر که گفتم ادعا بدون دلیل قبول نمیکنید! من برای تعریف علیت یه تعریف کاملا بدیهی گفتم و حتی این تعریف شما هم با استدلال رد کردم ولی شما همچنان هیچ دلیلی برای حرفتون نگفتید و فقط میگید فلان افراد چنین حرفی زدن حالا انتظار دارید من به این دلیل حرفتون رو بپذیرم آیا؟:-? درضمن تعریف من هم به این چیز هایی که گفتی ضربه ای وارد نمیکنه. چون ما هم همه اون روابط علت معلولی ای که در جهان مادی وجود داره رو قبول داریم! ولی در تعریف ما که تعریف صحیح تری هست تونستیم علتی هم رو پیدا کنیم که معلول نداره ولی شما همچین چیزی پیدا نکردین و تعریف ما کامل تر و صحیح تر هست!
=‌))))) چه ربطی داره؟ آیا فرض کردن بدیهیات یک شرطه؟ یعنی مثلا گزاره‌ی اولیه نقض شده که «همه چیز معلول است و هر معلولی علتی دارد»؟ خیر! تناقضی پیش نمیاد که می‌گین [شرط اضافه شده] باز هم تکرار می‌کنم که [علیت] با [برهان علیت(گزاره‌ای مربوط به الهیات)] فرق داره. [اولی: Causality، دومی: Cosmological argument]
لطفا توجه کنید!
تنها چیز بدیهی اینه که : هر معلولی نیازمند علت است. این تعریف چطور بدیهیه؟ چون خود کلمه معلول نشانه نیازمند بودن به علت هست و تعریف رو ثابت میکنه! یعنی تعریف خودش خودشو ثابت میکنه تو فلسفه اسلامی ما فقط به همچین چیزی میگیم بدیهی.
تعریفی که شما اراعه میدین اینه!:همه چیز معلول است و هر معلولی علتی دارد. اون جمله قرمز شرطی هست که شما به علیت بدیهی اضافه کردین و بدیهی که نیست هیچ بلکه بالاتر داخل همون پستی که بهش جواب دادین نقضش رو ثابت کردم. با توجه به اینکه دوباره این رو مطرح کردین نگران شدم استدلالم رو درست نخونده باشید(حالا کلا نگارش خودمم خوب نیست) پس دوباره با دقت بخونید و امیدوارم کافی باشه. داخل استدلالم هم هیچ چیزی جز فرض بدیهی برای اثبات نقض حرفتون نیاز نیست یعنی هیچ شرطی بر عبارت بدیهی اضافه نکردم.
این‌که شما گزاره‌ی اولیه رو تغییر می‌دین به «همه‌چیز معلول نیست» و بعد با برهان خلف اثبات می‌کنین که خدا هم معلول نیست، استدلال درستی نیست. چرا؟ چون همه‌چیز در فلسفه و علم معلوله! حتی بدیهیات هم معلولن؛ اما چون علت و گزاره‌ای جزئی تر براشون پیدا نمی‌کنیم، اون‌ها رو فعلا بی‌علت می‌پذیریم و فرض می‌کنیم. قبلا اگر از کسی می‌پرسیدن «چرا این ماده رسانا است؟» علتی رو نمی‌شناختن که در پاسخ بگن. امروزه اما می‌دونیم که اتم‌های تشکیل‌دهنده‌ی اون ماده دارای تعداد 1 تا 3 الکترون در لایه‌ی ظرفیتِ‌شون هستن و حالا اگر کسی بپرسه «چرا این ماده رسانا است؟» جواب داریم که بدیم. البته، می‌تونستیم به جای معلول دونستن رسانایی یک ماده، اون رو یک چیز بی‌علت بدونیم [صرفا چون تسلسل ایجاد می‌شه!] و بعد، برای قطع تسلسل، به خدایی در فرای ماده نسبت بدیم و بگیم «خدای مطلق هست که رسانایی و نارسانایی مواد رو تعیین می‌کنه و علت العلل همه‌چیزه» (!) شما استدلال کردین؛ اما استدلالِ‌تون بر پایه‌یِ علیت [Causility] نیست. به همین خاطر بود که می‌گفتم فلاسفه‌یِ اسلامی سفسطه می‌کنن. تعاریف جدیدی رو به شکلی غیر منطقی بدیهی جلوه می‌دن و بر پایه‌ی این بدیهیات سُست، مفهومی به اسم «دین» رو می‌سازن.
اولا اینجا به نظرم اشتباه تایپی ای چیزی روی داده چون فرض خلف من این نبود که "همه چیز معلول نیست" بلکه این بود که "همه چیز معلول است" این فرض خلفی هم که گرفتم دقیقا همون شرطی هست که شما اضافه میکنید یعنی میگید "همه چیز معلول است و هر معلولی علتی دارد" بقیه متنتون هم فکر نمیکنم ربطی به استدلال من داشته باشه! اگه استدلال منو بخونید فکر نکنم مشکلی باشه.
این چیز هایی هم که درمورد بدیهی میگید درست نیست! این شمایید که بدیهیات رو چیزی میگیرید که دلیلش رو نمیفهمید! بدیهیات ما مثل همون تعریفی هست که برای علیت گفتم واقعا بدیهی هستن نه بدیهی فرضی! اگه جایی بدیهی ای ارائه دادم که واقعا بدیهی نبود لطفا تذکر بده تا اصلاح کنم و بدیهی ندونمش!
فیلسوفان گاهی نظرات متفاوتی دارن؛ اما در بدیهات و گزاره‌های اولیه موافق هستن. اگه این فیلسوفان و به خصوص، دانشمندان غربی با تمام ناتوانی‌هاشون نبودن، من و شما نمی‌تونستیم در این‌فضای اینترنت با هم صحبت کنیم یا از برهان و استدلال حرف بزنیم :/ حالا وقتی به یه فیلسوف اسلامی می‎گی «بالاخره خدا مگه در صفات ثبوتیه مطلق نیست؟ پس چرا این همه شر در دنیا وجود داره؟» جوابی نداره که بگه .---. چرا این‌جا عدم توانایی در اثبات محسوب نمی‌شه!؟
راستش الان داریم درمورد درستی یا نادرستی نظریات فیلسوفان بحث میکنیم نه فایده داشتشون در نتیجه این پیشرفت هایی که میگی ربط نداره.
ولی درمورد ناتوانی فیلسوف های مسلمان کی گفته جواب ندادن واقعا؟! جواب دادن اتفاقا، شما خبر ندارید انگار! اگرچه اگر هم این موضوع درست باشه باز منظور من سر این بود که سر بعضی قضایا که فیلسوف ها مسلمان تونستن حل کنند فیلسوف ها غربی از حلشون ناتوان بودن! ولی خب حالا این حرفا زیاد هم مهم نیست و بحث رو پیش نمیبره.
این نکته هم خارج از بحث فقط اشاره کنم که من به عنوان به مسلمان همه شر های این عالم رو مایه نوعی خوشحالی و حتی شکرگزاری میدونم!
چجوری به این نتیجه رسیدین که مغالطه است!؟ وقتی «ب» نباشه، یعنی علت اون [الف] نبوده که الآن نیست دیگه! اگر صدای تیر معلول باشه و شلیک گلوله علت، وقتی صدای تیر رو نمی‌شنویم، پس گلوله‌ای شلیک نشده و علت برقرار نیست.
از این جهت که درسته این دو همزمان هستن. ولی باید این نکته هم دقت بشه که وجود "الف" به هیچ شکلی وابسته به وجود "ب" نیست و اینجا اشتباه پیش نیاد! ممکنه حتی خود الف علت ها دیگه ای داشته باشه. درواقع "ب" امکان وجود دادن به "الف" رو نداره!
=‌))))) ممکن الوجود رو من تعریف نکردم! خودِ فیلسوفان اسلامی تعریف کردن و من هم بر اساس تعریفِ خودِشون به چیزی مثل «اختیار» در پست‌های قبل اشاره کردم. همه چیز [از دیدگاه اسلامی] یا ممکن الوجوده یا واجب الوجود. وقتی شما می‌گین هیچ ممکن الوجودی نداریم، یعنی همه‌چیز واجب الوجوده.
نگفتم شما تعریف کردین. میخواستم بگم در بحث رابطه خدا و جهان درسته که ما میگیم جهان وابستست ولی هنوزم واجبه! یعنی خود فرض اینکه بگید اگه جهان وجود نداشته باشه خدا هم وجود نداره صحیح نیست. چون جهان همیشه واجبه. فقط واجب بودنش از خودش نیست! البته دوباره نکته ای که بالا گفتم هم مهمه: یعنی وجود خدا به هر حال وابسته به وجود جهان نیست به هیچ وجه.
مگه تنها واجب الوجود خدا نیست!؟ شما خودِتون دارین وجود خدا رو با این استدلال نقض می‌کنین .---.
+ ممکن الوجود و واجب الوجود هم البته تعاریف دقیقی نیستن. در تعریف ممکن الوجود دو چیز اومده: [هستی یا نیستی برای آن ضرورتی ندارد - در صورت وجود مجموع علل و شرایط موجود می‌شود.] اگر یکی از دو برای تعریف استفاده می‌شد درست بود؛ اما باید ثابت کرد که هردو با هم برقرار هستن. یعنی اثبات کرد که یک چیز غیرضروری، حتما نیازی به علل و شرایط هم داره. [با مثال نمی‌شه این رو اثبات کرد؛ اما معمولاً مسلمین در این مورد فقط مثال میارن] بدون اثبات این موضوع، این برهان از حداقل منطق هم برخوردار نیست. به همین شکل، تعریف واجب الوجود هم ایراد داره؛ چون چیزی که خود به خود وجود داره، لزوما وجودِش ضروری نیست و بالعکس، چیزی که وجودِش ضروریه، لزوما خود به خود نیست. [مگر این‌که اثبات باشه - که فکر نمی‌کنم بشه] وجود واجب الوجود به این خاطر ضروریه که ممکن الوجود وجود داشته باشه؛ اما وقتی ممکن الوجود می‌تونه وجود نداشته باشه، دیگه واجب الوجود هم وجود نداره! چون اگه وجود داشت، ممکن الوجود هم برقرار بود. نمی‌شه گفت چیزی ذاتا ضروریه. برای این دنیا وجود خدا ضروریه؟ خب، این دنیا می‎تونست نباشه و خدا هم نباشه دیگه؛ پس وجود خدا ضروری نیست. وجود هیچ چیزی ضروری نیست. هر چیزی که ازلی و ابدی نباشه، نیازمند وجود دیگری نیست! هر چیزی که ابدی و ازلی هست هم بی‌نیاز نیست! همچنین، نمی‌شه بدون دلیل ادعا کرد فقط یک واجب الوجود [خدا] داریم.
++ یک ماده‌ی چرب لزوما نیاز به عللی نداره که ذاتا چرب باشن .---. کافیه ترکیبی از هیدروژن، کربن و اکسیژن داشته باشیم [که هیچ‌کدوم این صفت ذاتی (چرب بودن) رو ندارن] باز هم به نظریۀ آشوب و اثر پروانه‌ای اشاره می‌کنم.
من دقیقا به همین توضیحات اضافه که برای توجیه گزاره‌های قبلی تعریف می‌کنین، «سفسطه» می‌گم. از ممکن الوجود و واجب الوجود رسیدیم به «واجب الوجود باالغیر» و «واجب الوجود بالذات» (!). یعنی چی اصلا!؟ یک چیز یا به خودی خود وجود داره [طبق تعریف قبلی خودِتون] که می‌شه واجب الوجود؛ یا این‌که علتی باعث برقراری اون می‌شه و ممکن الوجود محسوب می‌شه. وقتی می‌گیم واجب الوجود بالغیر، انگار منظورمون همون ممکن الوجوده. چون واجب الوجود بالذات علت اونه و این فرقی نداره که بخوایم این رو از ممکن الوجود جدا بدونیم. چجوری قراره یه چیزی هم بی‌نیاز از علت باشه [چون داریم بهِ‌ش می‌گیم «واجب الوجود»] و هم به علت [واجب الوجود باالذات] نیاز داشته باشه!؟ [این‌جا دلیل اوردم که چرا مغالطه است و صرفا ادعا! نکردم]
نه تنها واجب الوجود خدا نیست و هیچکس این حرف رو نمیزنه. بلکه تنها واجب الوجود بالذات خدا هست. هر چیز دیگری که وجود داره هم تو اون شرایط واجب الوجوده ولی چون نبودش هم ممکنه (یه مثالش خیلی از اجسام که حادث هستن و بعد از مدتی نابود میشن و قبل از زمانی هم وجود نداشتن) ممکن الوجوده البته به نظر میاد کلیت جهان ماده یه نوع ممکن الوجود هست که همیشه واجبه (چون حادث نیست و همیشه وجود داشته و داره) برای همین میگم اینکه بگی "اگه جهان وجود نداشته باشه" فرض محاله و قابل مطرح کردن نیست. البته این چیزایی که من الان دارم همینجور پراکنده میگم هم چیزای خیلی بیشتری راجبشون گفته شده هم اینی که من گفتم از هر بخش یه تیکه بهش چسبوندم! ولی به نظر میاد کلا درمورد نظرات فلاسفه اسلامی اطلاع زیادی نداری.
درضمن اینم بگم من بحث واجب الوجود و ممکن الوجود رو تو بحث اصلی پیش نیاوردم و اینجا هم نمیخوام پیش بیارم که بخوای بگی سفسطه کردم. هروقت تو بحث اصلی مطرح شد هرچقدر خواستی میتونی بگی سفسطست و این سوالاتت رو مطرح کنی و سرش بحث کنیم. فعلا فقط میگم وجود جهان هم واجبه و نمیتونی عدمش رو فرض کنی اصلا. حالا در حد فرض هم اشکال نداره. فعلا که در مشاهده هم میبینیم جهان سالم و حاضر جلو رومونه و به درد این نمیخوره که باهاش خدا رو رد کنی.
باز هم قضیه رو پیچوندین .---. من کاری ندارم که اون عللِ علتِ تامه‌یِ به جوش اومدن آب برقرار هستن یا نه؛ وقتی معلول وجود نداره؛ پس علت هم وجود نداره. چون اگه وجود داشت، معلول هم برقرار می‌بود. من نگفتم «وجود علت به معلول وابسته است»؛ اما وقتی معلول وجود نداشته باشه، علت هم وجود نداره. این لزوما «وابستگی» نیست. در واقع، وقتی معلول وجود نداره، متوجه می‌شیم که علت[یا علل]ِ علتِ‌تامه‌یِ معلولِ مورد نظر برقرار نیستن تا علتِ معلول هم برقرار باشه و باعث وجود معلول بشه. همون‌طور که خودِتون در آخر نوشتین «نیست می‌شه» [*] از انتهایِ جمله‌یِ خودِتون می‌شه استفاده کرد و به ابتداش پاسخ داد .--.
آره منم با این موضوع موافقم و اینجا مشکلی نیست. صرفا چیزی که میخواستم اینجا و چند بند قبلش توجهتون رو بهش جلب کنم این موضوع بود که یه وقت وجود علت تامه رو وابسته به معلولش ندونید یهو بعد تر مشکل پیش نیاد مثلا بگید اگه خدا علت تامه جهان هست و هر دو هم همزمان هستن هم ازلی و اگه جهان نباشه یعنی خدا نیست پس چرا نمیتونیم بگیم جهان علت خداست. (البته تو بحث اصلیمون هنوز خدا اثبات نشده، اینجا با فرض اثبات میگم) البته اگه خودتون به این نکته توجه دارید که دیگه فکر نکنم اینجا مشکلی باشه مگر اینکه بخواید اشکال دیگری بوسیله این موضوع بگیرید که نمیدانم.
من و امثال من چیزی به فلاسفه یاد نمی‌دیم .---. تنها کاری که می‌کنیم، تشخیص درستی استدلال‌هاشون به وسیلۀ عقلِ‌مون هست.
[*] بله =) جواب این ابهامات رو به خوبی می‌پیچونن و بدیهیات غیرمنطقی و مبهم دیگری تعریف می‌کنن [مثل همون واجب الوجود بالغیر و بالذات - موضوع جبر و اختیار در قرآن کریم - پاسخ به برهان شر (این‌ها رو گفتم تا بعدا نگین ادعای بدون استدلال می‌کنم؛ چون به این موارد قبل‌تر در همین تاپیک اشاره کردم)]
نه در فلاسفه اسلامی جواب های درست و مورد قبولی به این سوالات داده میشه. منتها اولا خیلی وقت ها برداشت های مختلفی ازشون میشه و ممکنه اون برداشت ها همه‌شون صحیح نباشن یا از لحاظ منطقی دقیق نباشن و اینکه البته واقعا هم بعضی موضوعاتش نیاز به دقت زیادی دارن و ممکنه فهمشون سخت باشه.
اگر خلق کردن خدا رو با وجودِش یکسان بدونیم، یه ایرادی پیش میاد: خدا همیشه وجود داره [طبق بدیهیات الهی] پس باید همیشه خلق کنه. این‌جاست که به تناقض می‌رسیم. چون زمانی بوده که این جهان وجود نداشته و چیزی خلق نمی‌کرده. [بحث زمان رو هم نمی‌شه از خدا جدا دونست، چون داریم بهِ‌ش «ازلی بودن» رو نسبت می‌دیم و به همین خاطر، مقولۀ زمان جدا از خداست.] اگر هم ارادۀ خدا رو با وجودِش یکی بدونیم، یه ایراد دیگه پیش میاد و اون هم برهان شرّه: خدا همیشه وجود داره و همیشه اراده داره. [خداوند مختاره] پس چرا خدای مطلق در علم [که می‌دونه انسان‌ها زجر می‌کشن]، مطلق در توانایی و مطلق در خیرخواهی، شر و رنج‌ها رو از بین نمی‌بره؟
دقیقا بحث ما از همین جمله شروع شد که من این رو گفتم و نتیجه گرفتم جهان ازلی هست و جاودان بعد شما اومدین و بحث دیگری شروع کردین!
درمورد خیر و شر هم جواب وجود داره بالاتر هم یه اشاره ای کردم. ولی واقعا شما انتظار دارید من تو تاپیکی که هنوز دارم خدا رو اثبات میکنم و نکردم بیام وسطش به شر خدا بپردازم؟ پس حد اقل فعلا بهتره این موضوعات رو بذاریم کنار فکر میکنم.
به نظرم اشکال این‌جا، مثل مشکلی هست که در استدلال @inventor.amin دیده می‌شد:
من جدی متوجه این بحثی که داشتین نشدم و حسش هم نیست برم بخونم واقعا=‌)))) ولی اگه فکر میکنید منم دارم اشتباهی که اونجا بحث کردین رو میکنم و لازمه برم بخونم بگید تا بخونم.
من چندین بار گفتم که این سفسطه است؛ چون به نتایج متناقض و بی‌معنا منجر می‌شه:
وقتی از مصداق و حالت خاص برای تعریف علیت استفاده می‌کنیم [حرارت حاصل از فقط یک آتش] بعد نتیجه می‌گیریم که این حرارت، فقط وابسته به یک آتشه و اگر آتش نباشه این حرارت هم نیست؛ در نتیجۀ اشتباه بعدی می‎گیم: نقیض علت (نبود آتش)، نقیض معلول (نبود حرارت) چرا این اشتباهه؟ چون در ابتدا از یک مصداق و حالت خاص استفاده کردیم [یک آتش، یک حرارت وابسته فقط به یک آتش] و بعد این رو به کل تعمیم دادیم [نبود علت، نبود معلول]. این تعمیمِ اشتباه باعث می‌شه علت و معلول یکی بشن! مثالِ‌ش رو هم همون بالاتر گذاشتم.[2]
نه! اینجا دارید دچار خلط مبحث میشید. من این قضیه حرارت و آتش رو عمومیت ندادم. از اول هم خودتون داشتین ربطش میدادین به انواع عمومی علیت و من داشتم سعی میکردم بگم انواع مختلف علت داریم که یکیش همین آتشه که میبینیم هیچ عمومیتی نداره حتی خود حرارت معلول آتش میتونه علت ایجاد آتش دیگه ای باشه به نظرم شما باید به یه نکته توجه کنید: ما فقط یه نوع رابطه علت و معلولی نداریم! مثلا همین رابطه آتش و حرارت درسته که عمومیت نداره ولی شما میتونید بگید رابطه علت معلولی بینش نیست و اشتباهه؟ البته واضحه که ما تو بحث خداشناسی کار به این نوع علت نداشتیم (یا حد اقل تا الان این نوع علت رو مطرح نکردم) و اونجا بحثش جداست. این علت هایی هم که مطرح میکنید خیلی به اسم علت اعدادی شناخته میشه (اگه اشتباه نکنم) البته میتونید یکم خودتون برید درمورد انواع علت بخونید شاید این ابهام برطرف بشه.
هیچ استدلالی نیاوردم!؟ منظوِتون رو از «مضمون» درک نمی‌کنم. این‌که شما اون استدلال‌ها رو بی‌دلیل رد می‌کنین، ربطی به این نداره که اون استدلال فقط ادعا باشه .---. شما به تعریف علیت [Causality] می‌گین «ادعا»؛ مشخصه که استدلال‌های دیگه رو هم صرفا «ادعا»ی بی‌دلیل و شخصی می‌دونین. قبل‌تر هم گفته بودم:
چند بار دیگه هم فکر کنم قبلا گفتم که آره واقعا شما برای بعضی چیز هایی که گفتین دلیل نیاوردین مثل تعریف علیت یا اینکه چرا چیز بدیهی وابسته به تجربست و.... ولی منظورم هم این نبود که هیچ استدلالی نیوردین ولی استدلال هاتون درواقع برای رد نظرات من بود اکثرا نه اراعه نظرت خودتون و هرجا نظرات فیلسوفای غربی رو گفتین استدلالی ندیدم.
 
اگه پرسیدن سوال های اشتباه ممنوع بشه خیلی خوب میشه.........میبینم که کلی وقت و انرژی رو هر دو طرف گاهی اوقات می گذارن پای یه مغلته....
 
کاش بعد از ۷۴ صفحه واقعا بحث رو از فرض ها خارج کنید و هرکس فرض استدلال خودشو بیان کنه
 
خب ببینید خدا رو به هر روشی می تونید درک کنید و به هر روشی بپرستید‌ من اصلا مذهب و دین رو قبول ندارم چون چرته( تویهن نباشه نظر شخصیمه) ببینید خدا یه توصیف از ارامشه مثلا شما وقتی احساس امنیت می کنی همون حس خداست شما وقتی داری به خدا فکر می کنی به این فکر می کنی که یه کسی هست که مکاظبته ارامش میگیری این خدای واقعیه حالا دیگه تو اسلام با نمزا خوندن ادم با خدا ارتباط برقرار می کنه تو دین مسیح میرن کلیسا دعا می کنن تو دین زرتشت با اتیش خدا رو می پرستن هر کسی یه جور می پرسته و تنها چیزی که کل مردم جهان قبولش دارن اینع که یه کسی هست که این دنیارو خلق کرده

ببینید این تاپیک برای توصیف خدا نیست
برای قبول کردن و رد کردنش اثبات بیارید
منطقی و بر پایه ی فلسفه!
 
از این به بعد هر پاسخی که بی ربط به موضوع باشه، انحرافی باشه یا بدون اثبات باشه پاک میشه
خودم چک میکنم لطف کنید اگه شما هم از این به بعد دیدید گزارش بدید
 
ببینید این تاپیک برای توصیف خدا نیست
برای قبول کردن و رد کردنش اثبات بیارید
منطقی و بر پایه ی فلسفه!
حالا به نظرم نیاز به عصبانیت نیست ولی درکل درسته باید کاربر ها توجه کنند که این تاپیک تو انجمن فلسفست و قراره بحث فلسفی بشه. (که البته به بحثای ما فلسفی هم نمیشه گفت، در حد خودمون بحث عقلی میکنیم)
وگرنه راه های زیادی اعم از راه های غیر فلسفی برای شناخت خدا هست که خب اگه خود اون راه برای آدم معتبر باشه میتونه قبولش کنه.
حالا اینا مهم نیست در اصل میخواستم بگم که چند اسپم هم اینقدر مایه عصبانیت نیست، ایشون کاربر جدید هستن و با فضای سایت و بحث آشنایی ندارن شاید. البته خوبه بهشون تذکر داده بشه و راهنمایی بشن.

#اسپم
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا