• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اثبات یا نقیض وجود خدا

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع pico
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

آیا به وجود خدا اعتقاد دارید؟


  • رای‌دهندگان
    757
خب ببینید خدا رو به هر روشی می تونید درک کنید و به هر روشی بپرستید‌ من اصلا مذهب و دین رو قبول ندارم چون چرته( تویهن نباشه نظر شخصیمه) ببینید خدا یه توصیف از ارامشه مثلا شما وقتی احساس امنیت می کنی همون حس خداست شما وقتی داری به خدا فکر می کنی به این فکر می کنی که یه کسی هست که مکاظبته ارامش میگیری این خدای واقعیه حالا دیگه تو اسلام با نمزا خوندن ادم با خدا ارتباط برقرار می کنه تو دین مسیح میرن کلیسا دعا می کنن تو دین زرتشت با اتیش خدا رو می پرستن هر کسی یه جور می پرسته و تنها چیزی که کل مردم جهان قبولش دارن اینع که یه کسی هست که این دنیارو خلق کرده
دقیقا، خدا رو با کمک روانشناس رو هم میشه شناخت.
 
من بحث صفحات قبل رو کامل نخوندم و ی نگاه کلی ب بعضی پست ها انداختم اما ب طور کلی:
برای اثبات وجود خدا از 8 برهان میشه استفاده کرد:
1. برهان‌ معقولیت
2. برهان‌ فطرت
3. برهان‌ نظم
4. برهان‌ علی
5. برهان‌ معجزه
6 برهان‌ وجوب‌ و امکان‌ (حدوث)
7. برهان‌ فسخ‌ عزائم
8. برهان‌ صدیقین.
اگ بخوایم این 8 مورد رو بنویسیم شاید ساعت ها وقت بگیره و از حوصله خواننده خارج باشه برای همین من فقط در مورد 2 تا از برهان ها صحبت میکنم اول درمورد برهان معقولیت و بعد درمورد برهان صدیقین حرف میزنم:
(برید جزوه هاتونو بیارید بعدن ازتون امتحان میگیرم :)) )
برهان معقولیت : یکی از راه های اعتقاد ب خدا برهان معقولیته .انسان برای زندگی دوراه بیشتر نداره 1.اعتقاد ب خدا 2.اعتقاد نداشتن بخدا
اگر انسان ب خدا اعتقاد داشته باشه باید بپذیره ک چون‌ خدا حکیمه ، انسان‌ و جهان‌ را بیهوده‌ نیافریده‌ ؛ بلکه‌ از آفرینش‌ اینا ، مقصودی‌ داره که‌ همون هدایت‌ انسان‌ و رسوندن‌ اون به‌ کمال‌ نهایی‌ خودشه؛ از این‌ رو پیامبران‌ را برای‌ هدایت‌ اون فرستاده‌ . همچنین‌ پس‌ از این‌ جهان، جهان‌ دیگری‌ وجود داره که‌ در اون‌ انسان‌ها کیفر و پاداش‌ اعمال‌ خودشون رو می‌بینن. بهمین خاطر‌ اعتقاد به‌ خدا با اعتقاد به‌ نبوت‌ و شریعت‌ و معاد توأم‌ می‌شه. در مقابل، عدم‌ اعتقاد به‌ خدا، لوازمی‌ دیگر، غیر از آن‌چه‌ گفته‌ شد، داره
حالا‌ اگ اعتقاد به‌ خدا و لوازم‌ اون رو در نظر بگیریم‌ و اون رو با ناباوری‌ به‌ خدا و لوازم‌ اون بسنجیم، اعتقاد به‌ خدا و لوازم‌ آن‌ را معقول‌تر میبینیم. چرا ک در صورت‌ صحت‌ اعتقاد به‌ خدا، ما از منافع‌ بسیاری‌ برخوردارمیشیم و از شقاوت‌ ابدی‌ درامان‌ میمونیم؛اما اگ معلوم‌ بشه که‌ چنین‌ اعتقادی، خرافه‌ و غلطه‌ ، باز ضرر و زیانی‌ نکردیم. بنابراین‌ معقول‌ اونیه‌ که‌ اعتقاد به‌ خدا و لوازم‌ اونو بپذیریم چرا ک مضرات این طرف ترازو از اون طرف کمتره..
پاسکال هم همین استدلال رو ب اسم برهان شرطبندی مطرح کرده و میگه :
عالم‌ از نظر دینی‌ مبهم‌ است‌ و عقل‌ نمی‌تواند در نهایت‌ درباری‌ وجود خدا حکم‌ کند؛ زیرا در عالم، هم‌ در تأیید وجود خدا و هم‌ در رد آن‌ شواهدی‌ وجود دارد. از این‌ رو کلاف‌ عالم‌ سردر گم‌ است. بنابراین‌ آدمی‌ باید زندگی‌ خود را بر سر این‌ که‌ خداوند وجود دارد، شرط‌ ببندد؛ یعنی‌ به‌ نظر او این‌ که‌ خداوند هست، برگ‌ برنده‌ای‌ است‌ و آدمی‌ باید زندگی‌ خود را با آن‌ سامان‌ دهد (نزد پاسکال قضیه ی بالا درسته. به‌ گمان‌ پاسکال، اونچه انسان‌ در این‌ شرطبندی‌ از دست‌ می‌دهد، بسیار ناچیز است؛ ولی‌ می‌توان‌ ثابت‌ کرد که‌ آنچه‌ به‌ دست‌ میاره، بی‌اندازه‌ خوبه). پس‌ معقول‌تر آن‌ است‌ که‌ در پی‌ اجتناب‌ از احتمال‌ خسران‌ عظیم‌ باشیم؛ زیرا اگر کسی‌ به‌ خداوند بی‌اعتقاد باشد، ولی‌ در واقع‌ خدایی‌ وجود داشته‌ باشد، گرفتار عذاب‌ ابدی‌ خواهد شد.
برهان‌ شرطبندی‌ پاسکال‌ هنوز برای‌ فیلسوفان‌ دین‌ جاذبه‌ داره و از اون بسیار دفاع‌ کردن. اما این‌ که‌ عقل‌ نمی‌تواند در نهایت‌ درباره ی‌ خدا حکم‌ کنه،حرف درستی‌ نیست. براهینی‌ که‌ بر اثبات‌ وجود خدا ذکر شده‌ جایی‌ برای‌ چنین‌ حرفی‌ باقی‌ نمیذاره.
علاوه بر پاسکال ائمه هم ازین استدلال استفاده میکنند ک زدن اون مثال ها شاید برای شما جالب نباشه برای همین ازین قسمت گذر میکنیم..

2 -برهان صدیقین : ب گفته ی علمای اسلام برهان صدیقین معتبر ترین برهان برای اثبات خداست چرا ک در اکثر براهین با یک واسطه وجود خدا اثبات میشود اما در این برهان از خود خدا ب خدا میرسیم..
این برهان توسط علمای مختفی ب تقریر درومده ک من دوتا ازون ها ینی تقریر ابن سینا و تقریر ملاصدرا رو ذکر میکنم :
ابن سینا، موجود را به واجب الوجود و ممکن الوجود تقسیم می‌کنه. اون سپس در تقریر برهان میگه: موجودی که حقیقتش امکان باشد، وجودش نمی‌تواند از جانب خودش باشد؛ بلکه از ناحیه موجود دیگری موجود شده است. حال این موجود دیگر، یا خودش ممکن است یا واجب؛ اگر واجب باشد که مطلوب (اثبات واجب الوجود) ثابت است و اگر ممکن باشد، دوباره همان سؤال پیش می‌آید و باید در نهایت به واجب برسد، و گرنه یا دور پیش می‌آید د و یا تسلسل و در نتیجه مجموعه ممکنات باید تا بی‌نهایت ادامه داشته باشد. از آنجا که دور و تسلسل محال است، سلسله مممکن الوجودها ناگزیر باید به واجب الوجود منتهی بشه..
ملاصدرا معتقده که برهان ابن سینا، برهان صدیقین نیست؛ چرا ک توی برهان صدیقین، نظر به حقیقت وجود می‌شه، درحالیکه در برهان ابن سینا، نظر به مفهوم وجود شده ولی به نظر می‌رسه ابن سینا فقط از صرف مفهوم وجود به خدا نمی‌رسه، بلکه از مفهوم وجود، از آن نظر که حاکی از حقیقت وجوده، شروع می‌کنه..

ملا صدرا در اسفار میگه (#متن) :بدان که راه‌ها به سوی خدا فراوان است، زیرا او دارای فضائل و کمالات متعددی است. «و هر طایفه‌ای قبله‌ای دارد که خداوند آن را تعیین می‌کند»ولی بعضی از این راه‌ها محکم‌تر، بهتر، و نورانی‌تر از بعضی دیگر است. و محکم‌ترین و بهترین برهان، برهانی است که حد وسط آن غیر از واجب نباشد. در این صورت راه با مقصد یکی خواهد بود. و آن راه صدیقین است که آنان از خودِ او بر خودش استشهاد می‌کنند و سپس از ذات بر صفات و از صفات بر افعال. (برای اینکه اثبات کنه برهان صدیقین بهتراز بقیه برهان هاست این حرف رو زده )
ملاصدرا معتقده حقیقتِ هستی، موجود است، بدین معنا که عین موجودیت است و عدم بر آن محال است؛ و از طرفی، حقیقتِ هستی در ذات، یعنی در موجودیت و در واقعیت داشتنِ خود، مشروط به هیچ شرط و مقید به هیچ قیدی نیست. هستی چون هستی است، موجود است نه به ملاک دیگر و نه به فرض وجودِ دیگر؛ پس هستی در ذات خود مساوی با بی‌نیازی از غیر و نامشروط بودن به چیز دیگر یعنی مساوی با وجوب ذاتی ازلی است. در نتیجه، حقیقت هستی، در ذات خود قطع نظر از هر تعینی که از خارج به آن ملحق شود مساوی با ذات لایزال حق است. از نظر ملاصدرا اصالت وجود، عقل ما را مستقیماً به ذات حقّ رهبری می‌کند نه به چیزی دیگر؛ و غیر حق را که البته جز افعال و آثار و ظهورات و تجلیات او نخواهد بود، با دلیل دیگر باید پیدا کرد نه حق را...
پی نوشت :
اصالت وجود : ویکی شیعه
و اینکه فلن فک میکنم همینا بس باشه تا ببینیم بقیه چی میگن..
 
آخرین ویرایش:
فرض‌های اولیه در برهان* ناقصه:
اگه قرار بر رعایت «احتیاط» باشه، باید حرف تمام ادیان رو باور کرد؛ چرا که خدایان بسیاری در ادیان مختلف تعریف شده و تکالیف شرعی پیشنهادی‌شون فرق می‌کنه. برای مثال، اگر به خدای اسلام باور داشته باشیم، یعنی به خداهای دیگه [تعدادِشون خیلی زیاده!] مثل خدای مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان، گاوپرستان و ... باور نداریم. در واقع، با صرف اعتقاد به خالق [آفریننده]، تمام احتمالات در نظر گرفته نمی‌شه و اگر خدای واقعی فراتر از یک آفریننده باشه، به دلیل عدم اعتقاد ما به صفات دیگه‌ش، همچنان خداناباور محسوب می‌شیم و باید مجازات بشیم. احتمالات فقط دو تا نیست و در اصل، شامل هزاران پیشامد دیگه هم می‌شه: باور به خدای a، باور به خدای b، باور به خدای c، و ... یا باور نداشتن. این احتیاط، احتیاط غیر معقولی‌ه و از همه مهم‌تر، اعتقاد به وجود یک آفریننده به اسم خدا در هیچ دینی شرط کافی سعادت انسان معرفی نشده.
+ [لینک: دیگر نقدهای وارد بر برهان شرط‌بندی]
*هر چند که این برهان نیست و «اثبات» نمی‌کنه. صرفاً با احتمالات کار می‌کنه.
این برهان فقط وجود خدا رو اثبات میکنه و کاری ب اینکه خدا یکیه یا ن نداره در ضمن توی پرانتز بگم ک خدای همه ی ادیان الهی یکیه و فقط با نام های مختلفی نامبرده شده این برهان ی چیز خیلی سادس ک هر انسان عاقلی با یکم تفکر میتونه ب این نتیجه برسه..برای رسیدن ب توحید و خدایی ک ادیان الهی معرفی کردن میشه از برهان نظم استفاده کرد..
1) خدا تنها واجب الوجود است. --> علت العلل جهان خدا است.
2) تمام جهان ممکن الوجود است. --> طبق تعریف ممکن الوجود [موجودی که وجود آن غیرضروری باشد]، جهان می‌تونه وجود نداشته باشه. --> پس این فرض که جهان وجود ندارد منطقی و بی‌عیب است. [×]
3) جهانی که وجود دارد معلول است و خدا علت آن. --> اگر طبق "×" جهان وجود نداشته باشد، خدا هم وجود ندارد. --> وجود خداوند بی‌نیاز از وجود دیگر موجودات نیست و اگر جهانی [معلول] نباشد، یعنی علت آن [خدا] وجود ندارد که معلول برقرار نیست. --> خدا واجب الوجود نیست
فک نکنم درست متوجه منظورت شده باشم ولی وقتی جهان وجود داشته باشه پس استدلال تو رد میشه واستدلالت نقض میشه و تقریبن جایی برای گفتن نداره تو داری میگی اگر جهان نباشد در حالی ک اینطور نیست و جهان هست!
آیا اصلاً می‌توان شیئی این چنین را تصور کرد
اگر شیی قابل تصور نباشد ایا دلیل بر عدم وجود ان است؟شما میتونی جاذبه رو تصور کنی؟ شما میتونی نیروی گریز از مرکز رو تصور کنی؟ مسلمن خیر ولی شما اثارش رو میبینی و ب این نتیجه می رسی ک چنین نیروهایی وجود دارن..
در رد این حرف کانت ک میگه موجودی نیست ک وجودش ضروری باشه باید گفت همونطور ک برای اثبات واجب الوجود بودن برهان وجود داره برای این حرف باید برهانی باشه ک متاسفانه یا من ندیدم یا نیست و اگر نباشه یعنی این حرف هم بی معنیه

توصیه میکنم اینجا رو ی نیگاه بندازین..

بد نیست نقد وارد بر برهان‌های وجودی [مثل دو برهان بالا و برهان آنسلم] رو از @Lorca نقل کنم:
من این مطلب از @Kinay رو خوندم و فکر میکنم جواب کاملن کافی برای این اشکالات باشه
 
آخرین ویرایش:
  • لایک
امتیازات: whale
واقعا هرچیزی که تو طبیعت دیده میشه یه خالقی داره همین تلویزیون و گوشی و ماکروفر و پنکه و ماهواره های فضایی و کلی چیزهای دیگه رو انسان ساخته درصورتی که همه ی این وسایل یه الگوی خاصی برای کار کردن دارن یعنی هیچ وقت یه تلویزیون نمیاد برامون غذا درست کنه و همه چی از پیش تعیین شده است . چطور انسانی که اصلا قابل پیش بینی نیست و هرکاری اراده کنه انجام میده نمیتونه خالقی داشته باشه؟
اگر میگین انسان بخشی از طبیعته و خالقی نداره خب شما خدارو طبیعت گرفتین فرقی نداره خدا الله طبیعت... مهم ماهیت خداست که وجود داره
 
خب...

خدا وجود داره...

و تاپیکو می بینم میفهمم کلا قوانین اعتقادی قبول نیست....


پس منطقی میگم.


هر گروهی، رهبر میخواد. یه کشور، یه قاره رهبر میخواد.
و فقط آدما هم نیستن که هدایت و رهبری میخوان. حیوونا، کهکشان و این همه چیز، رهبر میخوان.

و همونطور که رهبر انسان باید لایق و ... باشه، رهبر کائنات هم باید انقد بزرگ باشه که بتونه اینا و کنترل کنه دیگه.


و قوانین فیزیک، یکی باید تنظیمشون کرده باشه دیگه. بفرض که مثلا بیگ بنگ شده، همون ذره بسیار کوچکو یکی آفریده دیگه.
بالاخره هر چی بریم جلو، به یه جایی میرسیم که اولشه، و یکی باید اون مبدا، اون اوله رو آفریده باشه دیگه.

نمیشه از هیچ، همه چیز بوجود اومده باشه. یه چیزی، یه کسی باید از اول بوده باشه که اینا رو ساخته باشه.

اینم منطقیش‌.
حالا میتونی تصمیم بگیری هزاران الهه و اینا وجود داره، میتونی بگی بته، روحه، نیاکانه، یا خدای یگانست.
که آخریش منطقی تره، بخاطر همون آشپز که دوتا شد، آش یا شور میشه یا بی‌نمک!


ویرایش:
با کمک دوست عزیزی، فهمیدم حرف من همون برهان نظم هست که یکی از ساده ترین اثبات های وجود خداست


) خطاب به مفضل:
«ای مفضل، نخستین عبرت و دلیل بر وجود خالق، نظم و صورت بخشیدن به این عالم و جمع آوری اجزای آن و نظم آفرینی درآن است. از این رو، اگر با اندیشه و خرد در کار عالم خوب و عمیق تأمل کنی، به راستی آن را همانند خانه و سرایی می‌یابی که تمام نیازهای بندگان خدا درآن آماده و گرد آمده است. اینها همه دلیل آن است که جهان هستی با اندازه گیری دقیق و حکیمانه و نظم و تناسب و هماهنگی آفریده شده است. آفریننده آن یکی است و او همان شکل دهنده، نظم آفرین و هماهنگ کننده اجزای آن است.»
بحار الانوار، ج۱، ص۶۳.


این هم از ویکی شیعه اوردم. یه نگاه بندازین
 
آخرین ویرایش:
خیر. ایشون اشکالات وارد بر برهان‌های وجودی رو در کل پذیرفت
بله بنده هم با حرف هاش موافقم
فکر میکنم بقیه ایراداتی ک شماوارد کردین از سواد من بیشتره و من باید باز هم مطالعه کنم تا بتونم جواب مطمئن ب شما بدم..
و اینکه منتظر جوابای دندان شکن من باش دمت گرم
 
آخرین ویرایش:
ما معمولاً به طبیعت نمی‌گیم «خدا»؛ واژگان بار معنایی دارن. خدا غالباً در معنای «تئیسم» رواج یافته و موجودی است که «خالق»ه. [الله خدای اسلامه و یک نوع خدای تئیسم محسوب می‌شه] اگر طبیعت خدا باشه، خدای «پنتئیسم» محسوب می‌شه و ارتباطی با الله و دیگر خدایان «تئیسم» نداره که یک «ماهیت» جدا دارن.
من نمیگم خدا طبیعته یا هرچی من میگم خدا وجود داره حالا اسمش هرچی که میخواین بزارین خدای منه دوست دارم بهش بگم عشقم خدای توعه دوست داری بهش بگی طبیعت فرقی نداره من میگم خدا وجود داره...
انسان با چندین عضله با نفسی که از شش اش میاد بیرون و با مغزی که تفکرمیکنه یا اختیار هرچیزی رو داره میپرسه ایا اثباتی هست که بگه خدا وجود داره ؟
ایا این ها اثبات نیست؟
و اینکه راستش منم درحد سواد خودم گفتم این اصطلاحاتی که گفتین از درک من خارجه:-??
 
از ممکن الوجود و واجب الوجود رسیدیم به «واجب الوجود باالغیر» و «واجب الوجود بالذات» (!). یعنی چی اصلا!؟ یک چیز یا به خودی خود وجود داره [طبق تعریف قبلی خودِتون] که می‌شه واجب الوجود؛ یا این‌که علتی باعث برقراری اون می‌شه و ممکن الوجود محسوب می‌شه. وقتی می‌گیم واجب الوجود بالغیر، انگار منظورمون همون ممکن الوجوده. چون واجب الوجود بالذات علت اونه و این فرقی نداره که بخوایم این رو از ممکن الوجود جدا بدونیم. چجوری قراره یه چیزی هم بی‌نیاز از علت باشه [چون داریم بهِ‌ش می‌گیم «واجب الوجود»] و هم به علت [واجب الوجود باالذات] نیاز داشته باشه!؟ [این‌جا دلیل اوردم که چرا مغالطه است و صرفا ادعا! نکردم]
جسارتا فکر کنم مطلب رو درست متوجه نشده اید و فکر میکنید مطلب تناقض داره.

شما گفتید «چیز یا به خودی خود وجود داره [طبق تعریف قبلی خودِتون] که می‌شه واجب الوجود» درصورتی که این غلطه و این حرف رو هیچکسی نمیزنه. چیزی که به خودی خود وجود داره بهش میگن واجب الوجود بالذات، نه واجب الوجود.

در فلسفه اسلامی تمام موجودات، واجب الوجود هستن، یعنی نظر بر اینه که هرچیزی موجود شده اصولا وجودش ضرورت پیدا کرده و واجب شده وگرنه موجود نمیشد. پس واجب الوجود به هرنوع موجودی اطلاق میشه. حالا بعد میان نگاه میکنن به این واجب الوجود ها و سوال میپرسن که آیا اینچیزی که وجود پیدا کرده وجودش از ازخودش هست یا از خودش نیست، اگر از خودش نبود بهش میگن واجب الوجود بالغیر و اگر وجودش از خودش بود و درون خودش ضرورتی داشت برای وجود داشتن، بهش گفته میشه واجب الوجود بالذات.

پس اینکه میگید «چجوری قراره یه چیزی هم بی‌نیاز از علت باشه [چون داریم بهِ‌ش می‌گیم «واجب الوجود»] و هم به علت [واجب الوجود باالذات] نیاز داشته باشه!؟» اصلا مطرح نیست. چون اصطلاح واجب الوجود اشاره به بی علت بودن نداره، بلکه اصطلاح واجب الوجود بالذات اشاره به بی علت بودن داره. پس هیچ تناقضی توی اصطلاح واجب الوجود بالغیر نیست. یک چیز هم میتواند واجب الوجود باشد و هم نیازمند علت.

احساس میکنم این اشتباه برای شما به خاطر این پیش اومده که معمولا در متون غیرتخصصی، واجب الوجود بالذات رو به اختصار واجب الوجود مینویسن و همین باعث شده شما مفهومی که از واجب الوجود بالذات فهمیده میشه رو با واجب الوجود یکی بگیرید. اگر به کتب استاندارد و اصیل فلسفه اسلامی مراجعه کنید این اتفاق نمیوفته.

+ واضح است که در این پست من در مقام اثبات چیزی نبودم و صرفا داشتم میگفتم این گزاره ها تناقض ندارند. حالا اینکه این گزاره ها درست هستند یا غلط بحثش جداست. اگر فرض بگیریم این گزاره غلط هم باشند من تناقضی درونشان نمیبینم و توضیح دادم که تناقض ندارند. :-"
 
x3bg_screenshot_۲۰۲۱۰۳۲۹_۱۶۰۸۵۰.jpg

@void pbz
برای مثال نگاه کنید به این منبع اینترنتی که اورده اید؛ تعریفی که از ویکی‌شیعه برای ممکن الوجود اوردید را اگر در یک کلاس فلسفه اسلامی حتی نه چندان جدی و علمی مطرح کنید با پس گردنی از کلاس بیرونتان میکنند=‌))) (شوخی)

چرا؟ چون میگوید ممکن الوجود چیزی است. چیز اصولا به موجود گفته میشود و حال ممکن الوجود اصطلاحی است مربوط به ماهیات. یعنی درمورد ماهیت ها هست که ما میگوییم ممکن الوجود هستند یا نیستند. ممکن الوجود اصلا درمورد موجودات مطرح نمیشود و مطرح کردنش غلط است و نشان از پرت بودن از ماجرا دارد‌، نویسنده این صفحه ویکی‌شیعه باید برود توبه کند.
 
تا جایی که می‌دونم، برهان امکان و وجوب ابن سینا هم جزو فلسفۀ اسلامی محسوب می‌شه؛ بنده هم با استناد به تعریف ممکن الوجود و واجب الوجود در مقدمات این برهان بود که گفتم واجب الوجود چیزی است «بی‌علت». در این برهان، چنین عنوان می‌شه که واجب الوجود چیزی است که بدون نیاز به دیگری (موجودات دیگر) وجود دارد [یعنی «علت» ندارد]. با این تعریفه که نتیجۀ نهایی، یگانگی واجب الوجود و توحید خدا می‌شه. از طرفی، وجود واجب الوجود «ضروری»ه؛ اما ممکن الوجود نه.
[1] منظور من از لفظ «ضرورت» این نبود که در یک زمان خاص[به طور کلی، شرایط خاص]، وجود یک موجود ضروری بشه؛ بلکه در تعریف ممکن الوجود که می‌گیم «غیرضروری»ه؛ منظور اینه که «می‌تونه وجود نداشته باشه» و به همین خاطره که از لفظ «امکان» در تعریفِ‌ش استفاده می‌شه. نکتۀ مهم اینه که اگر و فقط اگر یک سری علل و عوامل پیشین (وجود دیگری و موجودات دیگر) برقرار باشن، ممکن الوجود وجود داره. پس دلیلی برای تعریف واجب الوجود بالغیر نمی‌بینم، چرا که لفظ واجب بودن یک چیز به معنای بی‌علت بودن و ضروری بودن اون‌ه؛ نه این‌که «چون وجود داره، یعنی ضرورتی بر وجودِش بوده؛ وگرنه وجود نمی‌داشت». چون در این گزاره، «ضرورت» به جایِ «علت»ه اومده که صدق نداره.

پس با توجه به [1]، یک چیز نمی‌تونه هم واجب باشه و هم ممکن. در نتیجه، واجب الوجود نمی‌تونه به وجود موجودات دیگر وابسته باشه یا نیازمند «علت» باشه.


حقیقتاً اگر چنین باشه، تعریف ممکن الوجود هم دیگه معنایی نداره. تا جایی که بنده اطلاع دارم، برهان ابن سینا همچنان جزو متون تخصصی فلسفه اسلامی محسوب می‌شه. من کتاب استاندارد اسلامی نخوندم؛ اما از منابع اینترنتی که حداقل در ظاهر معتبر بودن استفاده کردم و یک آشنایی کلی پیدا کردم که تخصصی نیست؛ اما در هر حال، سعی کردم بدیهیاتِ‌ش رو بفهمم.

بله متوجهَ‌م؛ اما بنده همچنان فکر می‌کنم که فارغ از «اثبات»، گزاره‌ها فی‌نفسه تناقض دارن.
مثلا تمام گیری که در این پست برایتان پیش آمده به خاطر همین است که متوجه نشده اید ممکن الوجود درمورد ماهیات استفاده میشود و واجب الوجودی که اینجا مطرح است درمورد موجودات است.

اینجا جایش نیست و ممکن است حمل بر مغالطات کثیف شود، ولی خب جدا از سر راهنمایی کردن میگویم. فلسفه اسلامی یک چیز کاملا تخصصی و پر از جزئیات و ریزه کاری هست و روش تحصیل خاص خودش را دارد. همینطور که در مثال بالا گفته شد تک تک کلمات مهم اند و سرنوشت ساز و توجه نکردن به کوچک‌ترین چیزی باعث میشود مطلب را اشتباه بفهمید و فکر کنید تناقض دارند. تحصیل فلسفه اسلامی و فهم حداقلی از ان نیازمند تسلط در حد خوبی به منطق و زبان عربی هست چون پر از اصطلاحات منطقی و همچنین کتب اصلی و اصیل و بدرد بخور ان تماما عربی. ترجمه هم جواب نمیدهد چون زبان فارسی ظرفیت و امکان رساندن دقیق مفهوم انطور که در عربی یا مثلا المانی هست را ندارد. و علاوه بر این نیازمند استاد هست و بدون استاد نمیشود این راه رو پیمود. درصورت رعایت نکردن اینها شما یک تصویر کاریکاتوری از فلسفه اسلامی در ذهنتان نقش میبندد که حق دارید مسخره اش کنید یا بیایید بگویید همه ش مغالطه است، چون واقعا هم همه‌اش مغالطه است. خلاصه که دردسر زیاد دارد و برای همین هست از ابن سینا تا ملاصدرا و حتی همین الان همواره در اموزش فلسفه به افراد سختگیر بوده اند و همواره سعی میکردن که عمومی نشه. :-"
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا