من بحث صفحات قبل رو کامل نخوندم و ی نگاه کلی ب بعضی پست ها انداختم اما ب طور کلی:
برای اثبات وجود خدا از 8 برهان میشه استفاده کرد:
1. برهان معقولیت
2. برهان فطرت
3. برهان نظم
4. برهان علی
5. برهان معجزه
6 برهان وجوب و امکان (حدوث)
7. برهان فسخ عزائم
8. برهان صدیقین.
اگ بخوایم این 8 مورد رو بنویسیم شاید ساعت ها وقت بگیره و از حوصله خواننده خارج باشه برای همین من فقط در مورد 2 تا از برهان ها صحبت میکنم اول درمورد برهان معقولیت و بعد درمورد برهان صدیقین حرف میزنم:
(برید جزوه هاتونو بیارید بعدن ازتون امتحان میگیرم

)
برهان معقولیت : یکی از راه های اعتقاد ب خدا برهان معقولیته .انسان برای زندگی دوراه بیشتر نداره 1.اعتقاد ب خدا 2.اعتقاد نداشتن بخدا
اگر انسان ب خدا اعتقاد داشته باشه باید بپذیره ک چون خدا حکیمه ، انسان و جهان را بیهوده نیافریده ؛ بلکه از آفرینش اینا ، مقصودی داره که همون هدایت انسان و رسوندن اون به کمال نهایی خودشه؛ از این رو پیامبران را برای هدایت اون فرستاده . همچنین پس از این جهان، جهان دیگری وجود داره که در اون انسانها کیفر و پاداش اعمال خودشون رو میبینن. بهمین خاطر اعتقاد به خدا با اعتقاد به نبوت و شریعت و معاد توأم میشه. در مقابل، عدم اعتقاد به خدا، لوازمی دیگر، غیر از آنچه گفته شد، داره
حالا اگ اعتقاد به خدا و لوازم اون رو در نظر بگیریم و اون رو با ناباوری به خدا و لوازم اون بسنجیم، اعتقاد به خدا و لوازم آن را معقولتر میبینیم. چرا ک در صورت صحت اعتقاد به خدا، ما از منافع بسیاری برخوردارمیشیم و از شقاوت ابدی درامان میمونیم؛اما اگ معلوم بشه که چنین اعتقادی، خرافه و غلطه ، باز ضرر و زیانی نکردیم. بنابراین معقول اونیه که اعتقاد به خدا و لوازم اونو بپذیریم چرا ک مضرات این طرف ترازو از اون طرف کمتره..
پاسکال هم همین استدلال رو ب اسم برهان شرطبندی مطرح کرده و میگه :
عالم از نظر دینی مبهم است و عقل نمیتواند در نهایت درباری وجود خدا حکم کند؛ زیرا در عالم، هم در تأیید وجود خدا و هم در رد آن شواهدی وجود دارد. از این رو کلاف عالم سردر گم است. بنابراین آدمی باید زندگی خود را بر سر این که خداوند وجود دارد، شرط ببندد؛ یعنی به نظر او این که خداوند هست، برگ برندهای است و آدمی باید زندگی خود را با آن سامان دهد (نزد پاسکال قضیه ی بالا درسته. به گمان پاسکال، اونچه انسان در این شرطبندی از دست میدهد، بسیار ناچیز است؛ ولی میتوان ثابت کرد که آنچه به دست میاره، بیاندازه خوبه). پس معقولتر آن است که در پی اجتناب از احتمال خسران عظیم باشیم؛ زیرا اگر کسی به خداوند بیاعتقاد باشد، ولی در واقع خدایی وجود داشته باشد، گرفتار عذاب ابدی خواهد شد.
برهان شرطبندی پاسکال هنوز برای فیلسوفان دین جاذبه داره و از اون بسیار دفاع کردن. اما این که عقل نمیتواند در نهایت درباره ی خدا حکم کنه،حرف درستی نیست. براهینی که بر اثبات وجود خدا ذکر شده جایی برای چنین حرفی باقی نمیذاره.
علاوه بر پاسکال ائمه هم ازین استدلال استفاده میکنند ک زدن اون مثال ها شاید برای شما جالب نباشه برای همین ازین قسمت گذر میکنیم..
2 -برهان صدیقین : ب گفته ی علمای اسلام برهان صدیقین معتبر ترین برهان برای اثبات خداست چرا ک در اکثر براهین با یک واسطه وجود خدا اثبات میشود اما در این برهان از خود خدا ب خدا میرسیم..
این برهان توسط علمای مختفی ب تقریر درومده ک من دوتا ازون ها ینی تقریر ابن سینا و تقریر ملاصدرا رو ذکر میکنم :
ابن سینا، موجود را به واجب الوجود و ممکن الوجود تقسیم میکنه. اون سپس در تقریر برهان میگه: موجودی که حقیقتش امکان باشد، وجودش نمیتواند از جانب خودش باشد؛ بلکه از ناحیه موجود دیگری موجود شده است. حال این موجود دیگر، یا خودش ممکن است یا واجب؛ اگر واجب باشد که مطلوب (اثبات واجب الوجود) ثابت است و اگر ممکن باشد، دوباره همان سؤال پیش میآید و باید در نهایت به واجب برسد، و گرنه یا دور پیش میآید د و یا تسلسل و در نتیجه مجموعه ممکنات باید تا بینهایت ادامه داشته باشد. از آنجا که دور و تسلسل محال است، سلسله مممکن الوجودها ناگزیر باید به واجب الوجود منتهی بشه..
ملاصدرا معتقده که برهان ابن سینا، برهان صدیقین نیست؛ چرا ک توی برهان صدیقین، نظر به حقیقت وجود میشه، درحالیکه در برهان ابن سینا، نظر به مفهوم وجود شده ولی به نظر میرسه ابن سینا فقط از صرف مفهوم وجود به خدا نمیرسه، بلکه از مفهوم وجود، از آن نظر که حاکی از حقیقت وجوده، شروع میکنه..
ملا صدرا در اسفار میگه (#متن) :بدان که راهها به سوی خدا فراوان است، زیرا او دارای فضائل و کمالات متعددی است. «و هر طایفهای قبلهای دارد که خداوند آن را تعیین میکند»ولی بعضی از این راهها محکمتر، بهتر، و نورانیتر از بعضی دیگر است. و محکمترین و بهترین برهان، برهانی است که حد وسط آن غیر از واجب نباشد. در این صورت راه با مقصد یکی خواهد بود. و آن راه صدیقین است که آنان از خودِ او بر خودش استشهاد میکنند و سپس از ذات بر صفات و از صفات بر افعال. (برای اینکه اثبات کنه برهان صدیقین بهتراز بقیه برهان هاست این حرف رو زده )
ملاصدرا معتقده حقیقتِ هستی، موجود است، بدین معنا که عین موجودیت است و عدم بر آن محال است؛ و از طرفی، حقیقتِ هستی در ذات، یعنی در موجودیت و در واقعیت داشتنِ خود، مشروط به هیچ شرط و مقید به هیچ قیدی نیست. هستی چون هستی است، موجود است نه به ملاک دیگر و نه به فرض وجودِ دیگر؛ پس هستی در ذات خود مساوی با بینیازی از غیر و نامشروط بودن به چیز دیگر یعنی مساوی با وجوب ذاتی ازلی است. در نتیجه، حقیقت هستی، در ذات خود قطع نظر از هر تعینی که از خارج به آن ملحق شود مساوی با ذات لایزال حق است. از نظر ملاصدرا اصالت وجود، عقل ما را مستقیماً به ذات حقّ رهبری میکند نه به چیزی دیگر؛ و غیر حق را که البته جز افعال و آثار و ظهورات و تجلیات او نخواهد بود، با دلیل دیگر باید پیدا کرد نه حق را...
پی نوشت :
اصالت وجود :
ویکی شیعه
و اینکه فلن فک میکنم همینا بس باشه تا ببینیم بقیه چی میگن..