mahdish10
کاربر فوقفعال

- ارسالها
- 89
- امتیاز
- 141
- نام مرکز سمپاد
- راهنمایی فرزانگان 1 تهـران
- شهر
- تهـران
پاسخ : حمید مصدق
درآمد ~ در رهگذار ِ باد
بشـکن طلسم حادثه را ،
بشـکن!
مُهر سکوت ، از لب خود بردار
منشین به چاهسار فراموشی
بسپار گام ِ خویش به ره ،
بسـپار
تکرار کن حماسه ی خود ، تکرار
چندان سرود ِ سوک،
چه می خوانی ؟
نتوان نشست در دل ِ غم ،
نتوان
از دیده سیل ِ اشک ،
چه می رانی ؟
سهرابمرده راست ، غمی سنگین
اما ،
- غمی که افکند از پا
- نیست
برخیز !
رخش سرکش خود ،
زین کن
امید نوشداروی ِ تو
از کیست ؟
سهرابمرده ای و
- غمت سنگین
بگذر ز نوشداروی نامردان
چشم وفا و مهر نبـاید داشت
ای گُرد دردمـند ،
- ز بی دردان
افراسیاب، خون سیاوش ریخت.
بیژن، به دست خصم
به چاه افتاد.
کو گُردی تو ،
ای همه تن خاموش!
کو مردی تو ،
ای همه جان ناشاد!
اسفندیار را چه کنی تمکین ؟
- این پر غرور ِ مانده به بند ِ
«من»
تیر گـَزین خود به کمان بگذار،
پیکان به چشم ِ خیره سرش، بشـکن!
چاه ِ شغاد ، مایه ی مرگ تست
از دست خویش
بر تو گزند آید.
خـویشی که هسـت مایه مـرگ خـویش،
بـاید شکسـت جان و تنش ،
بــــاید !
درآمد ~ در رهگذار ِ باد
بشـکن طلسم حادثه را ،
بشـکن!
مُهر سکوت ، از لب خود بردار
منشین به چاهسار فراموشی
بسپار گام ِ خویش به ره ،
بسـپار
تکرار کن حماسه ی خود ، تکرار
چندان سرود ِ سوک،
چه می خوانی ؟
نتوان نشست در دل ِ غم ،
نتوان
از دیده سیل ِ اشک ،
چه می رانی ؟
سهرابمرده راست ، غمی سنگین
اما ،
- غمی که افکند از پا
- نیست
برخیز !
رخش سرکش خود ،
زین کن
امید نوشداروی ِ تو
از کیست ؟
سهرابمرده ای و
- غمت سنگین
بگذر ز نوشداروی نامردان
چشم وفا و مهر نبـاید داشت
ای گُرد دردمـند ،
- ز بی دردان
افراسیاب، خون سیاوش ریخت.
بیژن، به دست خصم
به چاه افتاد.
کو گُردی تو ،
ای همه تن خاموش!
کو مردی تو ،
ای همه جان ناشاد!
اسفندیار را چه کنی تمکین ؟
- این پر غرور ِ مانده به بند ِ
«من»
تیر گـَزین خود به کمان بگذار،
پیکان به چشم ِ خیره سرش، بشـکن!
چاه ِ شغاد ، مایه ی مرگ تست
از دست خویش
بر تو گزند آید.
خـویشی که هسـت مایه مـرگ خـویش،
بـاید شکسـت جان و تنش ،
بــــاید !


ايـنم حالا چون دلت نسوزه
