• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شعرای بچگیمون

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع vahidd
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : شعرای بچگیمون

به نقل از سـ‌‍‌‌هــــا :
لباسه عروسکه قرمز نبود؟! :دی

چرا ما می گفتیم قرمز.




گل گل گل ، گل اومد
کدوم گل
همون که رنگارنگه برای شاپرک ها یه خونه قشنگه
کدوم کدوم شاپرک؟
همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و بر میگرده
(شاپرک خسته میشه بالهاشو زود میبنده
روی گلها میشینه
شعر می خونه می خنده )این تیکه رو دوبار می خوند (تو برنامه کودک)
 
پاسخ : شعرای بچگیمون

پاییزه و پاییزه!
برگا داره میریزه!
.
.
.
.
اگه بقیش یادتون اومد بگین! :)) حافظه تا همینجا بیشتر یاری نداد! ;D
 
پاسخ : شعرای بچگیمون

شبا كه ما مي خوابيم
آقا پوليسه بيداره
ما خواب خوش مي بينيم
اون دنبال شيكاره
آقا پوليسه زرنگه
با دزدا خوب ميجنگه
ما پوليسو دوست داريم
بش احترام ميذاريم...!

واقعا ته دنيامون همين بود ... و هميـــــن !
 
پاسخ : شعرای بچگیمون

به نقل از Shokouh :
خبر خبــــر يه آهو رفته به قله ي كوه
خالي شده جاي اون تو جنگلاي انبوه

خبر خبر يه بچه گم شده توي كوچه
ردشو پيدا كردن تو لونه ي يه مورچه

خبر خبر از پيله در اومده يه شاپرك
همگي با هم بگين تولدش مبارك

خبر خبر يه گردو دوست شده با يه بادوم
شبا براش مي خونه لالايي اروم آروم

خبر خبر يه پولك گم شده توي دريا
صاحب اون هركي هست بياد پيش ماهيا


و

لي لي لي لي لي
علي كوچولو
خونشون در داره
در خونشون كولون داره
حياط داره
ايــــوون داره
حياطش باغچه داره
باغچه ي پر غنچه داره
لاي
لاي
لــــــاي!

و

مداد مداد مداد رنگي
چه نقشه ي قشنگي
كي كشيده كار كيه
چه نقاش زرنگي
كار كار نقاش كوچولوس
اين خونه هم خياليه
پنجره هاش جادوئيه راستي كه خيلي عاليه
به به از اين فكر و از اين خيال او بگو بگو خوش به حال او
با اين خونه و با اون خونه يه شهر زيبا مي كشه هرچي كه كم داشته باشه با كمك ما مي كشه
به به از اين فكر و از اين خيال او بگو بگو خوش به حال او
تو اين شولوغ پولوغيا نكنه يه بچه گم بشه
براي پيدا كردنش پليس شهرو مي كشه
نكنه يه وقت تو شهر ما آتيش سوزي به پا بشه ...
فوري و بي معطلي آتيش نشوني مي كشه
به به از اين فكر و از اين خيال او بگو بگو خوش به حال او*

*پــــــاورقي : حيفم اومد مختصر بنويســـم ، بچگي رو كه نميشه مختصرش كرد... گرچه .. فكر مي كنم هنوزم بچه ام ... !
اینا که مال پورنگه !
قبول نیست !
 
پاسخ : شعرای بچگیمون

به نقل از Shokouh :
خبر خبــــر يه آهو رفته به قله ي كوه
خالي شده جاي اون تو جنگلاي انبوه

خبر خبر يه بچه گم شده توي كوچه
ردشو پيدا كردن تو لونه ي يه مورچه

خبر خبر از پيله در اومده يه شاپرك
همگي با هم بگين تولدش مبارك

خبر خبر يه گردو دوست شده با يه بادوم
شبا براش مي خونه لالايي اروم آروم

خبر خبر يه پولك گم شده توي دريا
صاحب اون هركي هست بياد پيش ماهيا

من فکر می کردم این مال امساله! پس قدیمیه. عمو پورنگ هم...

به نقل از coral :
پاییزه و پاییزه!
برگا داره میریزه!
.
.
.
.
اگه بقیش یادتون اومد بگین! :)) حافظه تا همینجا بیشتر یاری نداد! ;D

پاییزه و پاییزه
برگ درخت می ریزه
هوا شده کمی سرد
روی زمین پر از برگ
ابر سیاه و سفید
رو آسمون رو پوشید
دسته دسته کلاغا
میرن بسوی باغ ها
همه با هم یک صدا
قار قار قار
 
پاسخ : شعرای بچگیمون


پاییزه و پاییزه
برگ درخت می ریزه
هوا شده کمی سرد
روی زمین پر از برگ
ابر سیاه و سفید
رو آسمون رو پوشید
دسته دسته کلاغا
میرن بسوی باغ ها
همه با هم یک صدا
غار غار غار
[/quote]
ایول مرسی! ;D ;)
 
پاسخ : شعرای بچگیمون

به نقل از Iranian girl :
تو انجمن شعر هست
http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,15085.0.html
اولاش رو یادم نیست یه تیکش بود
... نشست رو گل
کدوم گل؟
همون که تو باغه
کدوم باغ؟
....
...
کدوم کلاغ؟
همون که پر سیاه
آخرشم یادم نیست ;D

شاپرک خسته میشه، بال هاشو زود می بنده، روی گل ها میشینه،شعر می خونه میخنده (2)

کدوم کدوم شاپرک
همون که ...

فک کنم این بود.نه؟تازه اینم خواهرم که از من بزرگ تره می خوند.

من که هیچی یادم نیست.کلا من تا قبل اول راهنمایی موجودی ببو گلابی تشریف داشتم و فقط از این ور به اون ور می دویدم!

ها یکیش یادم اومد: کلاغه تا می بینه کنار گل میشینه کمین میگیره، می خواد ماهی بگیره ...

بقیشو حال ندارم بتایپم.
 
پاسخ : شعرای بچگیمون

بارون میاد جَر جَر پشت خونه ی هاجر
هاجر عروسی داره دم(ب) خروسی داره :دی
 
پاسخ : شعرای بچگیمون

یه روز یه آقا خرگوشه رسید به یه بچه موشه...موشه پرید تو سوراخ خرگوشه گفت آخ.وایسا وایسا کارت دارم من خرگوش بی آزارم...(بقیش یادم نیس)
 
پاسخ : شعرای بچگیمون

به نقل از XsPiR@te :
یه روز یه آقا خرگوشه رسید به یه بچه موشه...موشه پرید تو سوراخ خرگوشه گفت آخ.وایسا وایسا کارت دارم من خرگوش بی آزارم...(بقیش یادم نیس)

زود بیا از تو سوراخت بیرون
نمی خوای مهمون؟
موشه نگاهی کرد به خرگوش
دید که گوشاش درازه دهنش بازه
گفتا شاید بخورتم یا با خودش ببرتم
میرم پیش مامانم
آنجا می مانم
مادر موشه عاقل بود
زنی باهوشو کامل بود
نگاهی کرد به خرگوش
گفت به بچه موش
نترس جونم این مهمونه
خیلی خوب و مهربونه
زود باش بهش سلام کن
بیارش خونه



اینو مامانم از بچگی هاش برام می خوند هر جاش غلطه به بزرگی خودتون ببخشید.
 
Back
بالا