• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع arman aria
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

خب این درد همیشگی مردمیه که میفهمن که درک میکنن که حقیقتو میدونن
 
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

واقعا جالب بود استاد آرمان...
پس بي خود نبود كه تنها كوچه هاي تاريك شهر قدم هاي تو رو مي شناختند...
غمگين مباش كه سالهاست همه اين لحظات را مي بينند و دم نمي زنند و از كنار يكديگر به راحتي باد مي گذرند...پس اگر نمي تواني همانند آنان شوي به فكر آهن ها كه به فكر ديگري نيستند ؛نباش!
 
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

به نقل از mgh-nano :
داره میگه واقعی بود ، دیر میگیرین چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ :دی
طبق معمول نمیدونم چی باید گفت ......
واقعی باشه اینطوری تیکه هایه ماجرارو ادبی کردن و گره زدن باطری تخیل میخواد نه؟‍!
 
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

لازم به ذکره که همه ی اون اتفاقا واسم افتاد
ولی نمی دونم تخیلش کجاش بود

از همتونم ممنونم
فکر نمی کردم با تشویقتون روبرو بشم
:دی
مرسی

و باز تکرار میکنم
امیدوارم تشویقاتونو ببینن همه
تا که کور شه دشمن ... !!!
 
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

به نقل از Arman.Z :
اون تیکه ی آخرش که داشتم توی خیابون دارایی شعر اصلانی رو می خوندم

خدایا این مردم کوکی چی میگن
دریغا اینا عاشق نمی شن :دی

وای عاشقه شعر های اصلانیم !

اگه یه روزی نومه تو ، تو گوشه من صدا کنه / دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه / به دل میگم ......
 
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

دوست دارم اون شعر فرامرز اصلانی رو که داشتم توی شهر بلند می خوندمو واستون کامل بنویسم : :دی

دروغه روزدوباره دروغه دیگره
می دونی دام محبت از رهایی بهتره
من وتو همیشه کنج غم می مونیم
من وتو قدرشادی رو نمی دونیم


نه تنها خورشیدما گرمی هاشوازدست می ده
آسمون فیروزه رنگی هاشوحالابرچیده
خدایا این مردم کوکی چی می گن
دریغا اینا عاشق نمی شن

خدایا این مردم کوکی چی می گن
دریغا اینا عاشق نمی شن
 
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

همیشه تو Status یاهوم اینو مینویسم : خدایا این مردم کوکی چی میگن ؟!؟!؟!
دیگه بقیشو نمینویسم ! ;D

اینو برو !

http://www.backupflow.com/person/64.htm
 
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

با غمی می شکند مثل حباب است دلم
طاقت غمزه ندارم چو رباب است دلم

هزارو یک چیز بدتر از این شنیدم
من اگه می خواستم به حرف مردم گوش بدم ...
 
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

سر به بالا گرفتم
بیش از پیش از خود راضی بودم و می رفتم
ساعت تقریبا 12.5 بود
کل روز را در خانه پشت نهاده بودم بر تنهایی خویش ولی شاد بودم که دیگر نمی دیدمشان
نمی دیدم آن بی خردان را که چه خالی می رفتند و با ظواهر
حالا می توانستم آن گونه که دوست دارم بروم ... آوازه خوان و بدون ترس از سخنان
شادی را از دیوار می دیدم و از برگ می دیدم و از مردم زمان نمی دیدم
عمر را بر 4 روز گل معنا می کردم و لذت زندگی را در چشم کودک در حال بازی نمی دیدم
این مردم از جنازه مرده ترند
هوا ابری بود و ماه خواب بود
یاد دوری از او مرا می آزرد
دوباره آوازه خوان ولی بلندتر خواند : کو یارم ... یارم کو ... نازنین نگارم کو ... برده او قرارم کو ...
شمع شام تارم کو .... و ...
توی مسیر می شد خنکای بهاری را شنید و صدای باد را احساس کرد
نور را چشید و مزه ی شیرین زندگی را دید

سه ضرب می رفتم با تخت کفشهایم
به جایی رسیدم خالی ماندم
باز که رفتم رسیدم به خالی دیگر
نماندم و رفتم
رسیدم به دو انسان
به دخترکی بی حجاب که از نگاهم می ترسید ... نگاهش نکردم او دوید و رفت و بتز تنها شدم
دوباره به کسی رسیدم
به سگی که از دست مردم دیوانه مثل من به شب پناه برده بود
سگ از من ترسید فهمیدم سگ از گرگ می ترسد...
یا مردم این سگ بود ...
کدامتان از سگ کمتر می شنوید بوی تعفن دوری از زندگی را
می خواستم گریه کنم
ولی باز رفتم
نور ماه را کم کم می شد دید.
از روی سنگ می رفتم صدا می داد دوست داشتم محکم تر میرفتم بیشتر صدا می داد ...
رسیدم به تابلویی نوشته بود مشهد به سمت پیکان ... گفتم دل خوش سرا کدامین جهت است؟
ماشینی آمد و بوق زد گفت خسته نباشی و رفت
گفتم خسته ام ولی کجا می روی؟
یه صحنه ی زیبا دیدم
جایی بدون چراغ های بلند شهرداری
تاریک بود و آرام
صدای من و پای من و جیرجیرک و دیگر صداهایی ...
از بی مردمی خسته شدم
کاش من یکی نبودم
کاش او که می خواهم با من بود تا در شبهای تنهاییم تنها نباشم...
 
پاسخ : برگی از درخت خوردم و سیب را هدیه کردم ...

معنی اسم تاپیک رو یه نفر پرسید
برگ را خوردم کنایه از کار غیر معمول انجام دادن
سیب را بخشیدم به معنای بخشیدن زمانی از زندگی ام به دیگران
 
Back
بالا