• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

داستان شکنجه گر

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع peihaghi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

peihaghi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,333
امتیاز
2,349
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
تهران
دانشگاه
امیر کبیر
رشته دانشگاه
مکانیک (ساخت تولید)
دست و پایم را بسته بودند و از جایم ذره ای نمی توانستم حرکت کنم . هویه ای را در گوشه به برق زده بودند . قوطی الکل هم گوشه ای دیگر بود . نه یکی نبود . دو بسته ی بیست تایی در آن گوشه بود . ناگهان یک چاقو از پشت سرم پرتاب شد و دماغ را خراش داد و درست جلوی پایم در زمین فرو رفت . فردی از کنارم گذشت و لگدی به پهلویم زد و با نوک کفشش که بسیاز تیز بود ، خونم را جاری کرد . خون کم بود ولی درد داشت . مرد گفت : " تو از بچگی به گرما علاقه داشتی؟ "
من فقط بودم تفم را روی صورتش بریزم . تفم در هوا بود که او در حرکتی باور نکردنی هویه را برداشت و جلوی آب دهانم گرفت و در جا بخار شد . بوی بدی اتاق را برداشت . آرام آرام با هویه به سمتم آمد . ولی ناگهان برگشت .
- فکر کنم وقتی بچه بودی با چسب حرارتی پل ماکارونی می ساختی ...
سپس چسب حرارتی از جیبش در آورد و به برق زد . منتظر بودیم تا گرم شود . من همواره تلاش می کردم تا زنجیر ها را باز کنم . ناگهان متوجه قوطی کبریتی در نزدیکی دستم شدم . تقلا می کردم به آن برسم که مرد برگشت و من هم سریع دست کشیدم . خوشبختانه هیچی نفهمید . با چسب حرارتی به من نزدیک می شد . چسب را نزدیک دستم آورد . نوکش را به دستم زد و شروع کرد بچسب ریختن و چسباندن تکه های ماکارونی به جای جای بدنم . گرما و درد سوزناک و و حشتناکی به سرعت نور در تمام بدنم پیچید . یک بار تحمل کردم اما بار بعد فریاد کشیدم . با چنان شدتی که مرد عقب رفت و پایش به جعبه ی کبریت خورد و به سمت دست من آمد و من آن را گرفتم و پنهان کردم . هنوز دستم گز گز می کرد و شدیداً می سوخت . ولی اهمیت نمی دادم . مرد رفت تا الکلی را از جعبه در آرد . من هم از فرصت استفاده کردم و با کمک از مهارتی که از پدرم یاد گرفته بودم یک دستی کبریت روشن کردم و طناب ها را شعله ور کردم تا سست شد و سریع آنها را در آوردم . دستم می سوخت ولی چاره ای نبود . آرام به سمتش رفتم . داشت در شیشه ی الکلی را باز می کرد و سخت عرق می ریخت . از فریادم شوکه شده بود . چون در نگاه اول صبور بودم و ناگهان آن طور شد . وقت تنگ بود پس سریع هویه را برداشتم . خوشبختانه سیمش دراز بود . آن را با هرس تمام روی پس کله اش کشیدم . موهایش سوخت و پوستش کنده شد و جیغ بنفشی کشید و سریع برگشت . با سرعت از حالت خمیده صاف شد و هویه به شلوارش گیر کرد وهمواره پشتش را می سوزاند . می دانستم سریع به خود می آید ، پس به سرعت الکل باز شده را روی سرش ریختم و الکل هایی بخار و دمای هویه کم شد . می دانستم منفجر می شود پی سریع بیرون رفتم و کبریتی را پشت سرم ول کردم . از بخت خوشم ، کبریت بی آنکه خاموش شود به او رسید و انفجار مهیبی در آن اطراف به وقوع پیوست و او آتش گرفت . از آتش او ، باقی الکل منفجر شد و چند شیشه ی دیگر را هم شکاند و آتش زد و انفجار مهیبی رخ داد که موهایم را سوزاند و مرا به جلو پرتاب کرد . یک احساس رضایت با وجود آن همه درد در من لبخند می زد . دنیا را از شر یک شکنجه گر خلاص کردم .
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

همم ... خودتون نوشته بودین؟
یه کم داستان بی سر و ته بود و غیر واقعی
این دو تا کی بودن؟ واسه چی یکیشون داشت شکنجه می شد؟ کدومشون واقعا خوب بود کدومشون بد؟ (منظورم با نماده) اصلا همین جوری یهو اون پرید و خودشو نجات داد و اونو ترکوند؟
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

آره
تریپ مبهم بود
مبهم بود که طرف معلوم نیست کین ، فقط کسی که شکنجه می شد . یه پسر 13 14 ساله بود . مرده هم یه دیوونه ای بود .
آره قبول دارم یهد فعه پسره خیلی سریع حرکت میکنه . اون فریاده هم خیلی افسانه ای هست
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

می تونم بگم خیلی خوب نوشتم
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

بسیار بی سر وته بود
خالی از هرگونه آرایه و زیبایی ادبی بود
مفهوم و محتوای خاصی نداشت
در بیشتر متن در حال توصیف بودی
بسیار هم غیر واقعی و مبالغه ش زیاد بود
-----------------------------------------------
دیگه اشکالی نداشت ;D
----------------------------------
امیدوارم دفعات دیگه متنای بهتری بنویسی :-[
--------------------------------------------
به نقل از peihaghi :
می تونم بگم خیلی خوب نوشتم
اعتماد به نفس کاذبم که داری
شوخی ;D
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

الان هدف چی بود ؟!! ادبیاتش کجاست ؟!! حتی هیجان هم نداشت !!! ^-^
آدم رو از ادب و ادبیات بیزار می کنید !!! 8-|

به نقل از peihaghi :
می تونم بگم خیلی خوب نوشتم

ترشی نخوری یه چیزی می شی !!!!! ;)

به نقل از reza-handsome :
بسیار بی سر وته بود
خالی از هرگونه آرایه و زیبایی ادبی بود
مفهوم و محتوای خاصی نداشت
در بیشتر متن در حال توصیف بودی
بسیار هم غیر واقعی و مبالغه ش زیاد بود
-----------------------------------------------
دیگه اشکالی نداشت ;D
----------------------------------
امیدوارم دفعات دیگه متنای بهتری بنویسی :-[
--------------------------------------------
اعتماد به نفس کاذبم که داری
شوخی ;D

گل گفتی آی گل گفتی !!!!! ;D
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

مشكلات نگارشي :

متنتو خيلي سريع تر ميتونستي تموم كني ! فقط وقت خواننده تلف شد ... با توصيفاي اضافي كه حتي بعضي جاها خودتم گيج ميشدي
اينجا ما از آخر نفهميديم با زنجير بسته بودنت يا با طناب !
من همواره تلاش می کردم تا زنجیر ها را باز کنم
طناب ها را شعله ور کردم تا سست شد

از بعضي كلمه ها خيلي زياد و بيجا استفاده ميكني :-?
همواره پشتش را می سوزاند
من همواره تلاش می کردم تا زنجیر ها را باز کنم
اين "همواره" كه استفاده ميكني چيه؟ ... فعلت كه داره نشون ميده سوختن لحظه اي نيست ... پس كلمه "همواره" كاملا اضافيه !

يه جا توي چند تا جمله ي پشت سرهم از "به سرعت" و "با سرعت" و ... استفاده كرده بودي ! اين همه تكرار و تاكيد لازم نيست‌!

هدف از اون ماكاروني و پل ماكاروني و ... چي بود؟ هيچ ربطي به هدف متن نداشت ها !

و ده ها مشكل ديگه ... 8-|



درباره ي اتفاقاتي كه تو داستان ام افتاد كه ديگه نميشه حرفي زد‌ !

اما نكته ي پاياني ... درباره ي نتيجه گيريت :
تو الان فداكاري انجام دادي‌؟! تا اونجايي كه از داستان ميشه فهميد ... تو رو گرفته بودنت و شكنجه ت ميدادن ... پس تو هدفت نجات دادن جون خودت بوده ... نه نجات دادن دنيا‌ و نسل بشريت!
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

:)) خیلی باحالید ایول خوشم اومد .
دنیا رو از شر شکنجه گر خلاص کردن نوع دیگه ی نجات دادن جون خود هست
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

این یک داستان نمادین هست و از لحاظ ادبی بررسی نمیشه، نثر فنی که نیست عزیزان من! مگه کلیله و دمنه بررسی میکنید که انتظار آرایه های ادبی دارین؟

یه داستان رئال (با رگه هایی از جادویی) بود و (تا جایی که من حس کردم، اگه نویسنده تائید کنه) سمبولیک بودنش هم تا حدی معلوم بود
به نظر نمیاد تجربه اول باشه، چون استحکام معنی داشت، البته نه اونقدر که بشه اثر بالایی دونست
عناصر غیر واقعی توش دیده میشد، مثل بخار کردن آب دهان با هویه (به نظر میومد نمادی از زجر بشریت باشه، یا شایدم در خفا انجام دادن کار) میتونستی این قسمتا رو جور دیگه بیان کنی
در کل خوب بود، ممنون
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

[quote author=GCD ]
سمبولیک بودنش هم تا حدی معلوم بود
[/quote]
چه سمبلي ؟ سمبل چي ؟ :-?
 
Back
بالا