• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

داستان شکنجه گر

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع peihaghi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از PRФ :
چه سمبلي ؟ سمبل چي ؟ :-?
ببین البته بالا هم گفتم، اینا برداشتاییه که من کردم و شاید منظور نویسنده چیز دیگه ای بوده یا شایدم مفهوم آزاده، ولی:
پسر 13-14 ساله = نسل جوان و کلا نسل نو، حالا یا نسل نوی افراد یا عقاید یا جهان و سیاست و...
شکنجه گر = نسل قدیم که قدرت رو در دست داره، حالا نسل قدیم افراد یا عقاید یا جهان یا سیاست و...
بستن دست و پا، بخار کردن تف = خفه کردن صدا و اعمال محدودیت
لگد زدن، اون جمله که " تو از بچگی به گرما علاقه داشتی؟ " و "فکر کنم وقتی بچه بودی با چسب حرارتی پل ماکارونی می ساختی ..." = تحقیر (البته "فکر کنم وقتی بچه بودی..." یه زمینه سازی بروز حادثه هم هست، فضاسازی مناسبیه)
دیدن قوطی کبریت، برنامه ریزی و... = هوشمندی نسل جدید و استفادش از مهارت

خلاصه از این تیریپ نمادا زیاد داره
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از GCD :
ببین البته بالا هم گفتم، اینا برداشتاییه که من کردم و شاید منظور نویسنده چیز دیگه ای بوده یا شایدم مفهوم آزاده، ولی:
پسر 13-14 ساله = نسل جوان و کلا نسل نو، حالا یا نسل نوی افراد یا عقاید یا جهان و سیاست و...
شکنجه گر = نسل قدیم که قدرت رو در دست داره، حالا نسل قدیم افراد یا عقاید یا جهان یا سیاست و...
بستن دست و پا، بخار کردن تف = خفه کردن صدا و اعمال محدودیت
لگد زدن، اون جمله که " تو از بچگی به گرما علاقه داشتی؟ " و "فکر کنم وقتی بچه بودی با چسب حرارتی پل ماکارونی می ساختی ..." = تحقیر (البته "فکر کنم وقتی بچه بودی..." یه زمینه سازی بروز حادثه هم هست، فضاسازی مناسبیه)
دیدن قوطی کبریت، برنامه ریزی و... = هوشمندی نسل جدید و استفادش از مهارت

خلاصه از این تیریپ نمادا زیاد داره
نصفش دقیقاً منظورام همینایی بود که گفتی (نصف چیزایی که گفتی
بقیه چیزا مقصود اصلیم نبود ولی کما بیش چنین منظورایی داشتم
به نقل از GCD :
این یک داستان نمادین هست و از لحاظ ادبی بررسی نمیشه، نثر فنی که نیست عزیزان من! مگه کلیله و دمنه بررسی میکنید که انتظار آرایه های ادبی دارین؟

یه داستان رئال (با رگه هایی از جادویی) بود و (تا جایی که من حس کردم، اگه نویسنده تائید کنه) سمبولیک بودنش هم تا حدی معلوم بود
به نظر نمیاد تجربه اول باشه، چون استحکام معنی داشت، البته نه اونقدر که بشه اثر بالایی دونست
عناصر غیر واقعی توش دیده میشد، مثل بخار کردن آب دهان با هویه (به نظر میومد نمادی از زجر بشریت باشه، یا شایدم در خفا انجام دادن کار) میتونستی این قسمتا رو جور دیگه بیان کنی
در کل خوب بود، ممنون
خیلی باحال تفسیر کردی.
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از GCD :
این یک داستان نمادین هست و از لحاظ ادبی بررسی نمیشه، نثر فنی که نیست عزیزان من! مگه کلیله و دمنه بررسی میکنید که انتظار آرایه های ادبی دارین؟

یه داستان رئال (با رگه هایی از جادویی) بود و (تا جایی که من حس کردم، اگه نویسنده تائید کنه) سمبولیک بودنش هم تا حدی معلوم بود
به نظر نمیاد تجربه اول باشه، چون استحکام معنی داشت، البته نه اونقدر که بشه اثر بالایی دونست
عناصر غیر واقعی توش دیده میشد، مثل بخار کردن آب دهان با هویه (به نظر میومد نمادی از زجر بشریت باشه، یا شایدم در خفا انجام دادن کار) میتونستی این قسمتا رو جور دیگه بیان کنی
در کل خوب بود، ممنون

چه استدلالی شما رو به این کشونده ؟!

مبنای ِ استدلال ِت ؟
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از marlik :
چه استدلالی شما رو به این کشونده ؟!

مبنای ِ استدلال ِت ؟
دقیقا چیش؟
اون پست شامل کلی قسمت بود، کدومش؟
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

[quote author=GCD]
شکنجه گر : نسل قدیم که قدرت رو در دست داره، حالا نسل قدیم افراد یا عقاید یا جهان یا سیاست و ...
[/quote]
نشل قديمو چجوري فهميدي؟ ... چون توي جايي كه من زندگي ميكنم ... اصولا نسل قديم منو شكنجه نميدن و به منم قدرت ميده كه هر كاري بخوام بكنم!
در ضمن اين نسل قديم بودنو ميشد با يه صفت مشخصش كرد ... مثل پير بودن!



بعد از اون نقد نگارشي ... به ادامه ي نقدمون ميپردازيم ;D
با اجازه :P

اين نمادهايي گفته شد خيلي گنگه ... حتي به سختي ميشه سبك نوشته رو تشخيص داد

نماد ها توي يك سبك و دسته نيستن!
اول اومدن از "شكنجه گر" استفاده كردن ... ذهن مارو بردن توي يه محيط پر از ترس و وحشت و ... (خب ... شروع خوبي بود)
ولي بعد ميبينيم يه دفعه ميره توي يه فضاي فانتزي ... "ماكاروني" و "پل ماكاروني"

در ضمن ... الان من يه كلمه ميگم : "كاپشن" ... ذهن شما رفت سراغ كي؟ ... آفرين خودشه ... نماد بايد به راحتي براي خواننده قابل درك باشه
بعدشم بايد در ادامه ي متن چند تا كلمه ي ديگه استفاده كنم كه خواننده خيلي راحت نمادو تشخيص بده

پ.ن : عذر ميخوام جناب پيحقي انقدر گستاخانه به متن شيواي شما ايراد ميگيرم ;D نظرات حقيرانه ي خودمو بيان ميكنم وگرنه در استعداد و كمالات شما شكي نيس
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از PRФ :
نشل قديمو چجوري فهميدي؟ ... چون توي جايي كه من زندگي ميكنم ... اصولا نسل قديم منو شكنجه نميدن و به منم قدرت ميده كه هر كاري بخوام بكنم!
در ضمن اين نسل قديم بودنو ميشد با يه صفت مشخصش كرد ... مثل پير بودن!
به دلیل شکنجه نمیگم، کاملا از تحقیر مشخصه! ضمن اینکه نویشنده توضیح داد
این یک داستان رئال جادویی سمبولیک هست، رمان که نیست که میگی
به نقل از PRФ :
نماد بايد به راحتي براي خواننده قابل درك باشه
بعدشم بايد در ادامه ي متن چند تا كلمه ي ديگه استفاده كنم كه خواننده خيلي راحت نمادو تشخيص بده


درک داستان های سمبولیک کار هرکسی نیست، چون تو نمیتونی ازش استنباطی داشته باشی نمیتونی بگی چرته! (مثل اینکه یه نقاشی کوبیسم اثر پیکاسو نشونت بدن، بزنی پارش کنی بگی چون من نمیدونم چیه پارش کردم) (یاد دبستان افتادم، یه جا مدادی خیلی خوشگل داشتم که روش یه مشت چیز میز عربی نوشته بود، بعد یکی از بچه ها داغونش کرده بود، وقتی پرسیدم چرا؟ گفت چون نمیتونستم نوشته های روش رو بخونم)
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

[quote author=GCD]
درک داستان های سمبولیک کار هرکسی نیست، چون تو نمیتونی ازش استنباطی داشته باشی نمیتونی بگی چرته!
[/quote]
ببخشيد ... آقاي پيحقي يه استاد كامل نيست كه نوشته هاش هيچ نقصي نداشته باشه !
شما كه نبايد بدون هيچ چون و چرايي يه چيزيو تاييد كني !
الان چون من اشكال نگارشي ميگيرم ... از داستان هيچي نميفهمم ؟

در ضمن من ميخوام به وسيله ي نقدم با نويسنده ارتباط برقرار كنم كه ببينم عقايد و اهدافش چي بوده كه اينطوري نوشته ؟
چه بسا بعد آشنايي با نظراش ... از ايده هايي كه داره خوشم بياد !
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از PRФ :
ببخشيد ... آقاي پيحقي يه استاد كامل نيست كه نوشته هاش هيچ نقصي نداشته باشه !
شما كه نبايد بدون هيچ چون و چرايي يه چيزيو تاييد كني !
الان چون من اشكال نگارشي ميگيرم ... از داستان هيچي نميفهمم ؟

در ضمن من ميخوام به وسيله ي نقدم با نويسنده ارتباط برقرار كنم كه ببينم عقايد و اهدافش چي بوده كه اينطوري نوشته ؟
چه بسا بعد آشنايي با نظراش ... از ايده هايي كه داره خوشم بياد !
مگه من گفتم هیچ نقصی نداره؟
میگم این ایرادی که تو میگیری (چون من نمیفهمم، پس چرته) ایرادی مسخرست
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

[quote author=GCD]
میگم این ایرادی که تو میگیری (چون من نمیفهمم، پس چرته) ایرادی مسخرست
[/quote]
اول اينكه ... خب مفهوم اصلي كه اوكيه ... ولي من دارم ميگم اگه فلان كلمه رو ميذاشت بهتر بود ... اگه فلان كلمه رو نميذاشت بهتر بود !
دوم اينكه :
[quote author=PRФ]
من ميخوام به وسيله ي نقدم با نويسنده ارتباط برقرار كنم كه ببينم عقايد و اهدافش چي بوده كه اينطوري نوشته ؟
چه بسا بعد آشنايي با نظراش ... از ايده هايي كه داره خوشم بياد !
[/quote]

حالا اگه ميشه بذارين ما با نويسنده ارتباط برقرار كنيم :-"
 
پاسخ : داستان شکنجه گر

نه حقيقي ، نــه گويا ؛ يه ضــرب زده تو فاز گنــگ !: ;D
ولي خوب بود . كــلا از اين سبكــاي نوشتن كه تو يكي دو جمله آخــر سرمسئله رو رو مي كنن خــوشم مي ياد . ولي معمــولا تهشو سخت مي شه خوب در آورد
ممنون
 
Back
بالا