• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

داستان شکنجه گر

المپیاد طلایی ها
  • شروع کننده موضوع
  • #1

peihaghi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,333
امتیاز
2,435
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
تهران
دانشگاه
امیر کبیر
رشته دانشگاه
مکانیک (ساخت تولید)
دست و پایم را بسته بودند و از جایم ذره ای نمی توانستم حرکت کنم . هویه ای را در گوشه به برق زده بودند . قوطی الکل هم گوشه ای دیگر بود . نه یکی نبود . دو بسته ی بیست تایی در آن گوشه بود . ناگهان یک چاقو از پشت سرم پرتاب شد و دماغ را خراش داد و درست جلوی پایم در زمین فرو رفت . فردی از کنارم گذشت و لگدی به پهلویم زد و با نوک کفشش که بسیاز تیز بود ، خونم را جاری کرد . خون کم بود ولی درد داشت . مرد گفت : " تو از بچگی به گرما علاقه داشتی؟ "
من فقط بودم تفم را روی صورتش بریزم . تفم در هوا بود که او در حرکتی باور نکردنی هویه را برداشت و جلوی آب دهانم گرفت و در جا بخار شد . بوی بدی اتاق را برداشت . آرام آرام با هویه به سمتم آمد . ولی ناگهان برگشت .
- فکر کنم وقتی بچه بودی با چسب حرارتی پل ماکارونی می ساختی ...
سپس چسب حرارتی از جیبش در آورد و به برق زد . منتظر بودیم تا گرم شود . من همواره تلاش می کردم تا زنجیر ها را باز کنم . ناگهان متوجه قوطی کبریتی در نزدیکی دستم شدم . تقلا می کردم به آن برسم که مرد برگشت و من هم سریع دست کشیدم . خوشبختانه هیچی نفهمید . با چسب حرارتی به من نزدیک می شد . چسب را نزدیک دستم آورد . نوکش را به دستم زد و شروع کرد بچسب ریختن و چسباندن تکه های ماکارونی به جای جای بدنم . گرما و درد سوزناک و و حشتناکی به سرعت نور در تمام بدنم پیچید . یک بار تحمل کردم اما بار بعد فریاد کشیدم . با چنان شدتی که مرد عقب رفت و پایش به جعبه ی کبریت خورد و به سمت دست من آمد و من آن را گرفتم و پنهان کردم . هنوز دستم گز گز می کرد و شدیداً می سوخت . ولی اهمیت نمی دادم . مرد رفت تا الکلی را از جعبه در آرد . من هم از فرصت استفاده کردم و با کمک از مهارتی که از پدرم یاد گرفته بودم یک دستی کبریت روشن کردم و طناب ها را شعله ور کردم تا سست شد و سریع آنها را در آوردم . دستم می سوخت ولی چاره ای نبود . آرام به سمتش رفتم . داشت در شیشه ی الکلی را باز می کرد و سخت عرق می ریخت . از فریادم شوکه شده بود . چون در نگاه اول صبور بودم و ناگهان آن طور شد . وقت تنگ بود پس سریع هویه را برداشتم . خوشبختانه سیمش دراز بود . آن را با هرس تمام روی پس کله اش کشیدم . موهایش سوخت و پوستش کنده شد و جیغ بنفشی کشید و سریع برگشت . با سرعت از حالت خمیده صاف شد و هویه به شلوارش گیر کرد وهمواره پشتش را می سوزاند . می دانستم سریع به خود می آید ، پس به سرعت الکل باز شده را روی سرش ریختم و الکل هایی بخار و دمای هویه کم شد . می دانستم منفجر می شود پی سریع بیرون رفتم و کبریتی را پشت سرم ول کردم . از بخت خوشم ، کبریت بی آنکه خاموش شود به او رسید و انفجار مهیبی در آن اطراف به وقوع پیوست و او آتش گرفت . از آتش او ، باقی الکل منفجر شد و چند شیشه ی دیگر را هم شکاند و آتش زد و انفجار مهیبی رخ داد که موهایم را سوزاند و مرا به جلو پرتاب کرد . یک احساس رضایت با وجود آن همه درد در من لبخند می زد . دنیا را از شر یک شکنجه گر خلاص کردم .
 

mahaba

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
204
امتیاز
287
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
شهید بهشتی
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : داستان شکنجه گر

همم ... خودتون نوشته بودین؟
یه کم داستان بی سر و ته بود و غیر واقعی
این دو تا کی بودن؟ واسه چی یکیشون داشت شکنجه می شد؟ کدومشون واقعا خوب بود کدومشون بد؟ (منظورم با نماده) اصلا همین جوری یهو اون پرید و خودشو نجات داد و اونو ترکوند؟
 
  • شروع کننده موضوع
  • #3

peihaghi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,333
امتیاز
2,435
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
تهران
دانشگاه
امیر کبیر
رشته دانشگاه
مکانیک (ساخت تولید)
پاسخ : داستان شکنجه گر

آره
تریپ مبهم بود
مبهم بود که طرف معلوم نیست کین ، فقط کسی که شکنجه می شد . یه پسر 13 14 ساله بود . مرده هم یه دیوونه ای بود .
آره قبول دارم یهد فعه پسره خیلی سریع حرکت میکنه . اون فریاده هم خیلی افسانه ای هست
 
  • شروع کننده موضوع
  • #4

peihaghi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,333
امتیاز
2,435
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
تهران
دانشگاه
امیر کبیر
رشته دانشگاه
مکانیک (ساخت تولید)
پاسخ : داستان شکنجه گر

می تونم بگم خیلی خوب نوشتم
 

reza-handsome

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
617
امتیاز
1,541
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
شهرکرد
پاسخ : داستان شکنجه گر

بسیار بی سر وته بود
خالی از هرگونه آرایه و زیبایی ادبی بود
مفهوم و محتوای خاصی نداشت
در بیشتر متن در حال توصیف بودی
بسیار هم غیر واقعی و مبالغه ش زیاد بود
-----------------------------------------------
دیگه اشکالی نداشت :D
----------------------------------
امیدوارم دفعات دیگه متنای بهتری بنویسی :-[
--------------------------------------------
به نقل از peihaghi :
می تونم بگم خیلی خوب نوشتم
اعتماد به نفس کاذبم که داری
شوخی :D
 

Kinder

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
434
امتیاز
2,819
نام مرکز سمپاد
شهید هاشمی نژاد ۱
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
94
دانشگاه
تهران
رشته دانشگاه
مهندسی عمران
پاسخ : داستان شکنجه گر

الان هدف چی بود ؟!! ادبیاتش کجاست ؟!! حتی هیجان هم نداشت !!! ^-^
آدم رو از ادب و ادبیات بیزار می کنید !!! 8-|

به نقل از peihaghi :
می تونم بگم خیلی خوب نوشتم

ترشی نخوری یه چیزی می شی !!!!! ;)

به نقل از reza-handsome :
بسیار بی سر وته بود
خالی از هرگونه آرایه و زیبایی ادبی بود
مفهوم و محتوای خاصی نداشت
در بیشتر متن در حال توصیف بودی
بسیار هم غیر واقعی و مبالغه ش زیاد بود
-----------------------------------------------
دیگه اشکالی نداشت :D
----------------------------------
امیدوارم دفعات دیگه متنای بهتری بنویسی :-[
--------------------------------------------
اعتماد به نفس کاذبم که داری
شوخی :D

گل گفتی آی گل گفتی !!!!! :D
 

o_o

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
641
امتیاز
1,601
نام مرکز سمپاد
دبیرستان شهید هاشمی نژاد
شهر
مشهد
پاسخ : داستان شکنجه گر

مشكلات نگارشي :

متنتو خيلي سريع تر ميتونستي تموم كني ! فقط وقت خواننده تلف شد ... با توصيفاي اضافي كه حتي بعضي جاها خودتم گيج ميشدي
اينجا ما از آخر نفهميديم با زنجير بسته بودنت يا با طناب !
من همواره تلاش می کردم تا زنجیر ها را باز کنم
طناب ها را شعله ور کردم تا سست شد

از بعضي كلمه ها خيلي زياد و بيجا استفاده ميكني :-?
همواره پشتش را می سوزاند
من همواره تلاش می کردم تا زنجیر ها را باز کنم
اين "همواره" كه استفاده ميكني چيه؟ ... فعلت كه داره نشون ميده سوختن لحظه اي نيست ... پس كلمه "همواره" كاملا اضافيه !

يه جا توي چند تا جمله ي پشت سرهم از "به سرعت" و "با سرعت" و ... استفاده كرده بودي ! اين همه تكرار و تاكيد لازم نيست‌!

هدف از اون ماكاروني و پل ماكاروني و ... چي بود؟ هيچ ربطي به هدف متن نداشت ها !

و ده ها مشكل ديگه ... 8-|



درباره ي اتفاقاتي كه تو داستان ام افتاد كه ديگه نميشه حرفي زد‌ !

اما نكته ي پاياني ... درباره ي نتيجه گيريت :
تو الان فداكاري انجام دادي‌؟! تا اونجايي كه از داستان ميشه فهميد ... تو رو گرفته بودنت و شكنجه ت ميدادن ... پس تو هدفت نجات دادن جون خودت بوده ... نه نجات دادن دنيا‌ و نسل بشريت!
 
  • شروع کننده موضوع
  • #8

peihaghi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,333
امتیاز
2,435
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
تهران
دانشگاه
امیر کبیر
رشته دانشگاه
مکانیک (ساخت تولید)
پاسخ : داستان شکنجه گر

:)) خیلی باحالید ایول خوشم اومد .
دنیا رو از شر شکنجه گر خلاص کردن نوع دیگه ی نجات دادن جون خود هست
 

farshidGCD

لنگر انداخته
ارسال‌ها
3,747
امتیاز
9,229
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
-
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
MMU
رشته دانشگاه
IBM - ID
پاسخ : داستان شکنجه گر

این یک داستان نمادین هست و از لحاظ ادبی بررسی نمیشه، نثر فنی که نیست عزیزان من! مگه کلیله و دمنه بررسی میکنید که انتظار آرایه های ادبی دارین؟

یه داستان رئال (با رگه هایی از جادویی) بود و (تا جایی که من حس کردم، اگه نویسنده تائید کنه) سمبولیک بودنش هم تا حدی معلوم بود
به نظر نمیاد تجربه اول باشه، چون استحکام معنی داشت، البته نه اونقدر که بشه اثر بالایی دونست
عناصر غیر واقعی توش دیده میشد، مثل بخار کردن آب دهان با هویه (به نظر میومد نمادی از زجر بشریت باشه، یا شایدم در خفا انجام دادن کار) میتونستی این قسمتا رو جور دیگه بیان کنی
در کل خوب بود، ممنون
 

o_o

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
641
امتیاز
1,601
نام مرکز سمپاد
دبیرستان شهید هاشمی نژاد
شهر
مشهد
پاسخ : داستان شکنجه گر

[quote author=GCD ]
سمبولیک بودنش هم تا حدی معلوم بود
[/quote]
چه سمبلي ؟ سمبل چي ؟ :-?
 

farshidGCD

لنگر انداخته
ارسال‌ها
3,747
امتیاز
9,229
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
-
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
MMU
رشته دانشگاه
IBM - ID
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از PRФ :
چه سمبلي ؟ سمبل چي ؟ :-?
ببین البته بالا هم گفتم، اینا برداشتاییه که من کردم و شاید منظور نویسنده چیز دیگه ای بوده یا شایدم مفهوم آزاده، ولی:
پسر 13-14 ساله = نسل جوان و کلا نسل نو، حالا یا نسل نوی افراد یا عقاید یا جهان و سیاست و...
شکنجه گر = نسل قدیم که قدرت رو در دست داره، حالا نسل قدیم افراد یا عقاید یا جهان یا سیاست و...
بستن دست و پا، بخار کردن تف = خفه کردن صدا و اعمال محدودیت
لگد زدن، اون جمله که " تو از بچگی به گرما علاقه داشتی؟ " و "فکر کنم وقتی بچه بودی با چسب حرارتی پل ماکارونی می ساختی ..." = تحقیر (البته "فکر کنم وقتی بچه بودی..." یه زمینه سازی بروز حادثه هم هست، فضاسازی مناسبیه)
دیدن قوطی کبریت، برنامه ریزی و... = هوشمندی نسل جدید و استفادش از مهارت

خلاصه از این تیریپ نمادا زیاد داره
 
  • شروع کننده موضوع
  • #12

peihaghi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,333
امتیاز
2,435
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
تهران
دانشگاه
امیر کبیر
رشته دانشگاه
مکانیک (ساخت تولید)
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از GCD :
ببین البته بالا هم گفتم، اینا برداشتاییه که من کردم و شاید منظور نویسنده چیز دیگه ای بوده یا شایدم مفهوم آزاده، ولی:
پسر 13-14 ساله = نسل جوان و کلا نسل نو، حالا یا نسل نوی افراد یا عقاید یا جهان و سیاست و...
شکنجه گر = نسل قدیم که قدرت رو در دست داره، حالا نسل قدیم افراد یا عقاید یا جهان یا سیاست و...
بستن دست و پا، بخار کردن تف = خفه کردن صدا و اعمال محدودیت
لگد زدن، اون جمله که " تو از بچگی به گرما علاقه داشتی؟ " و "فکر کنم وقتی بچه بودی با چسب حرارتی پل ماکارونی می ساختی ..." = تحقیر (البته "فکر کنم وقتی بچه بودی..." یه زمینه سازی بروز حادثه هم هست، فضاسازی مناسبیه)
دیدن قوطی کبریت، برنامه ریزی و... = هوشمندی نسل جدید و استفادش از مهارت

خلاصه از این تیریپ نمادا زیاد داره
نصفش دقیقاً منظورام همینایی بود که گفتی (نصف چیزایی که گفتی
بقیه چیزا مقصود اصلیم نبود ولی کما بیش چنین منظورایی داشتم
به نقل از GCD :
این یک داستان نمادین هست و از لحاظ ادبی بررسی نمیشه، نثر فنی که نیست عزیزان من! مگه کلیله و دمنه بررسی میکنید که انتظار آرایه های ادبی دارین؟

یه داستان رئال (با رگه هایی از جادویی) بود و (تا جایی که من حس کردم، اگه نویسنده تائید کنه) سمبولیک بودنش هم تا حدی معلوم بود
به نظر نمیاد تجربه اول باشه، چون استحکام معنی داشت، البته نه اونقدر که بشه اثر بالایی دونست
عناصر غیر واقعی توش دیده میشد، مثل بخار کردن آب دهان با هویه (به نظر میومد نمادی از زجر بشریت باشه، یا شایدم در خفا انجام دادن کار) میتونستی این قسمتا رو جور دیگه بیان کنی
در کل خوب بود، ممنون
خیلی باحال تفسیر کردی.
 

marlik

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
519
امتیاز
1,211
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
دانشگاه
پلی تکنیک
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع - صنایع
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از GCD :
این یک داستان نمادین هست و از لحاظ ادبی بررسی نمیشه، نثر فنی که نیست عزیزان من! مگه کلیله و دمنه بررسی میکنید که انتظار آرایه های ادبی دارین؟

یه داستان رئال (با رگه هایی از جادویی) بود و (تا جایی که من حس کردم، اگه نویسنده تائید کنه) سمبولیک بودنش هم تا حدی معلوم بود
به نظر نمیاد تجربه اول باشه، چون استحکام معنی داشت، البته نه اونقدر که بشه اثر بالایی دونست
عناصر غیر واقعی توش دیده میشد، مثل بخار کردن آب دهان با هویه (به نظر میومد نمادی از زجر بشریت باشه، یا شایدم در خفا انجام دادن کار) میتونستی این قسمتا رو جور دیگه بیان کنی
در کل خوب بود، ممنون

چه استدلالی شما رو به این کشونده ؟!

مبنای ِ استدلال ِت ؟
 

farshidGCD

لنگر انداخته
ارسال‌ها
3,747
امتیاز
9,229
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
-
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
MMU
رشته دانشگاه
IBM - ID
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از marlik :
چه استدلالی شما رو به این کشونده ؟!

مبنای ِ استدلال ِت ؟
دقیقا چیش؟
اون پست شامل کلی قسمت بود، کدومش؟
 

o_o

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
641
امتیاز
1,601
نام مرکز سمپاد
دبیرستان شهید هاشمی نژاد
شهر
مشهد
پاسخ : داستان شکنجه گر

[quote author=GCD]
شکنجه گر : نسل قدیم که قدرت رو در دست داره، حالا نسل قدیم افراد یا عقاید یا جهان یا سیاست و ...
[/quote]
نشل قديمو چجوري فهميدي؟ ... چون توي جايي كه من زندگي ميكنم ... اصولا نسل قديم منو شكنجه نميدن و به منم قدرت ميده كه هر كاري بخوام بكنم!
در ضمن اين نسل قديم بودنو ميشد با يه صفت مشخصش كرد ... مثل پير بودن!



بعد از اون نقد نگارشي ... به ادامه ي نقدمون ميپردازيم :D
با اجازه :P

اين نمادهايي گفته شد خيلي گنگه ... حتي به سختي ميشه سبك نوشته رو تشخيص داد

نماد ها توي يك سبك و دسته نيستن!
اول اومدن از "شكنجه گر" استفاده كردن ... ذهن مارو بردن توي يه محيط پر از ترس و وحشت و ... (خب ... شروع خوبي بود)
ولي بعد ميبينيم يه دفعه ميره توي يه فضاي فانتزي ... "ماكاروني" و "پل ماكاروني"

در ضمن ... الان من يه كلمه ميگم : "كاپشن" ... ذهن شما رفت سراغ كي؟ ... آفرين خودشه ... نماد بايد به راحتي براي خواننده قابل درك باشه
بعدشم بايد در ادامه ي متن چند تا كلمه ي ديگه استفاده كنم كه خواننده خيلي راحت نمادو تشخيص بده

پ.ن : عذر ميخوام جناب پيحقي انقدر گستاخانه به متن شيواي شما ايراد ميگيرم :D نظرات حقيرانه ي خودمو بيان ميكنم وگرنه در استعداد و كمالات شما شكي نيس
 

farshidGCD

لنگر انداخته
ارسال‌ها
3,747
امتیاز
9,229
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
-
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
MMU
رشته دانشگاه
IBM - ID
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از PRФ :
نشل قديمو چجوري فهميدي؟ ... چون توي جايي كه من زندگي ميكنم ... اصولا نسل قديم منو شكنجه نميدن و به منم قدرت ميده كه هر كاري بخوام بكنم!
در ضمن اين نسل قديم بودنو ميشد با يه صفت مشخصش كرد ... مثل پير بودن!
به دلیل شکنجه نمیگم، کاملا از تحقیر مشخصه! ضمن اینکه نویشنده توضیح داد
این یک داستان رئال جادویی سمبولیک هست، رمان که نیست که میگی
به نقل از PRФ :
نماد بايد به راحتي براي خواننده قابل درك باشه
بعدشم بايد در ادامه ي متن چند تا كلمه ي ديگه استفاده كنم كه خواننده خيلي راحت نمادو تشخيص بده


درک داستان های سمبولیک کار هرکسی نیست، چون تو نمیتونی ازش استنباطی داشته باشی نمیتونی بگی چرته! (مثل اینکه یه نقاشی کوبیسم اثر پیکاسو نشونت بدن، بزنی پارش کنی بگی چون من نمیدونم چیه پارش کردم) (یاد دبستان افتادم، یه جا مدادی خیلی خوشگل داشتم که روش یه مشت چیز میز عربی نوشته بود، بعد یکی از بچه ها داغونش کرده بود، وقتی پرسیدم چرا؟ گفت چون نمیتونستم نوشته های روش رو بخونم)
 

o_o

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
641
امتیاز
1,601
نام مرکز سمپاد
دبیرستان شهید هاشمی نژاد
شهر
مشهد
پاسخ : داستان شکنجه گر

[quote author=GCD]
درک داستان های سمبولیک کار هرکسی نیست، چون تو نمیتونی ازش استنباطی داشته باشی نمیتونی بگی چرته!
[/quote]
ببخشيد ... آقاي پيحقي يه استاد كامل نيست كه نوشته هاش هيچ نقصي نداشته باشه !
شما كه نبايد بدون هيچ چون و چرايي يه چيزيو تاييد كني !
الان چون من اشكال نگارشي ميگيرم ... از داستان هيچي نميفهمم ؟

در ضمن من ميخوام به وسيله ي نقدم با نويسنده ارتباط برقرار كنم كه ببينم عقايد و اهدافش چي بوده كه اينطوري نوشته ؟
چه بسا بعد آشنايي با نظراش ... از ايده هايي كه داره خوشم بياد !
 

farshidGCD

لنگر انداخته
ارسال‌ها
3,747
امتیاز
9,229
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
-
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
MMU
رشته دانشگاه
IBM - ID
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از PRФ :
ببخشيد ... آقاي پيحقي يه استاد كامل نيست كه نوشته هاش هيچ نقصي نداشته باشه !
شما كه نبايد بدون هيچ چون و چرايي يه چيزيو تاييد كني !
الان چون من اشكال نگارشي ميگيرم ... از داستان هيچي نميفهمم ؟

در ضمن من ميخوام به وسيله ي نقدم با نويسنده ارتباط برقرار كنم كه ببينم عقايد و اهدافش چي بوده كه اينطوري نوشته ؟
چه بسا بعد آشنايي با نظراش ... از ايده هايي كه داره خوشم بياد !
مگه من گفتم هیچ نقصی نداره؟
میگم این ایرادی که تو میگیری (چون من نمیفهمم، پس چرته) ایرادی مسخرست
 

o_o

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
641
امتیاز
1,601
نام مرکز سمپاد
دبیرستان شهید هاشمی نژاد
شهر
مشهد
پاسخ : داستان شکنجه گر

[quote author=GCD]
میگم این ایرادی که تو میگیری (چون من نمیفهمم، پس چرته) ایرادی مسخرست
[/quote]
اول اينكه ... خب مفهوم اصلي كه اوكيه ... ولي من دارم ميگم اگه فلان كلمه رو ميذاشت بهتر بود ... اگه فلان كلمه رو نميذاشت بهتر بود !
دوم اينكه :
[quote author=PRФ]
من ميخوام به وسيله ي نقدم با نويسنده ارتباط برقرار كنم كه ببينم عقايد و اهدافش چي بوده كه اينطوري نوشته ؟
چه بسا بعد آشنايي با نظراش ... از ايده هايي كه داره خوشم بياد !
[/quote]

حالا اگه ميشه بذارين ما با نويسنده ارتباط برقرار كنيم :-"
 

Shokouh

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,010
امتیاز
14,195
نام مرکز سمپاد
فرزانگـان
شهر
شهرستان
سال فارغ التحصیلی
94
تلگرام
اینستاگرام
پاسخ : داستان شکنجه گر

نه حقيقي ، نــه گويا ؛ يه ضــرب زده تو فاز گنــگ !: :D
ولي خوب بود . كــلا از اين سبكــاي نوشتن كه تو يكي دو جمله آخــر سرمسئله رو رو مي كنن خــوشم مي ياد . ولي معمــولا تهشو سخت مي شه خوب در آورد
ممنون
 
بالا