• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی بد تر از این که سر امتحان Fecl3 رو بنویسی :
فلوئر کلسیم ید :-"

خنگ هم خودتونین! :D
 
پاسخ : سوتی‌ها

جدیدا افتاده سر زبونم هرکی یه چیزی ازم میپرسه میگم به تو چه :D ؛بعد حالا مامان بزرگم امروز اومده بود خونمون. داشتم از پله ها میرفتم بالا گفت کجا میری؟ منم اصن تو باغ نبودم که کی داره میپرسه خیلی ریلکس گفتم به توچه :D B-) هیچی دیگه از اون موقع هرچی به مامان بزرگم میگم ،میگه به توچه :>
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز داشتم اتقمو تمیز می کردم بعدش اومد همه ی ورقه هامو بذار تو یه پوشه و دفترامو مرتب کنم.دفتر زبان فارسیو گذاشتم تو پوشه ورقه ها رو گذاشتم جای دفترام. :D :D :D :D :D
به باهوش تر از نابغه چی می گن؟ :-? :-? :-?
 
پاسخ : سوتی‌ها


محرم بود ومراسم عزاداری بچه های سوسول هاشمی نژاد...
توحیاط پشتی مدرسه فرش پهن کرده بودن؛کلا فرشای مدرسه بو سگ میداد...
مدیر رفت پشت بلندگو که راجع به فلسفه قیام امام حسین صحبت کنه...
هی بین حرفاش داد میزد:ساکت..این همه سرصداواسه چیه...ساکت
رسید به جاییکه داستان جدایی امام از علی اکبر رو میگفت...
دبیر ریاضیمون که جثه فوق العاده کوچکی داره صف اول نشسته بود و بایکی از دوستام حرف میزد...
مدیر هم که بالا سرش واستاده بود-ربیر ریاضی رو بایکی از بچه اشتباه گرفت-دستشو آورد بالا و محکم زد پس کلش....
بعدداد زد:دهنتو ببند دیگه...
بیچاره دبیر ریاضیمون سرشو آورد بالا و زل زد توچش مدیر....یه دفه مدیره زرد شد..
چند لحظه به هم نگا کردن یه دفه دوتاشون زدن زیر خنده :)) :)) :))بعد چند ثانیه...کل مدرسه ترکید :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))
قاطی شد لبخند دوستانه جمعیت :)) بااشکهای رو چشم :((
ويرايش
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان تلفن زنگ زد؛هرچی میگشتیم پیداش نمیکردیم
خلاصه اینورو بگرد اونورو بگرد صدارو دنبال کن و اینا... از تو یخچال پیداش کرد مامانم
نفر قبلی هم من با تلفن حرف زده بودم
ینی کی گذاشتتش تو یخچال؟ :-??
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس شیمی بودیم یکی از سوالا رو هرچی معلمه توضیح میداد بچه ها نمیفهمیدن
منم کلا تو فکر بودم اصلا توجه نمیکردم به کلاس از بغل دستیم پرسیدم فهمیدی؟ گفت نهههههههه
بعد یهو معلمه برگشنت گفت کیا نفهمیدن؟؟؟؟ منم داشتم سوالشو میخوندم همینجوری که سرم پایین بود دستمو بلند کردم که یعنی من نفهمیدم
بعد سرمو بلند کردم دیدم معلمه داره یه جوری نگام میکنه برگشتم یه نگاه به کلاس کردم دیدم نههههه .همه دارن یه جوری نگام میکنن
منم :-\
ضایع شدم رفت...
 
پاسخ : سوتی‌ها

دخترعمم کلی برگه ی یک رو سفید داشت میگم:
-وااااای اینا چقد برای چک نویس خوبه!
+آره ولی کمه خودم لازم دارم
-خب بده ببرم کپی بگیرم!!!‏
دارم نگران خودم میشم کم کم :‏|‏
 
پاسخ : سوتی‌ها

بستن در فروشگاه موقه خروج :D :D :D :D :)) :)) :)) :))
از جدید ترین حرکتام
 
پاسخ : سوتی‌ها

m/s را این میخوانیم
min بر ساعت :/
با چه فکری اینو گفتم خدا میدونه :دی
 
Back
بالا