• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی مااز این قراره که:
مدرسه ی ما با اینکه کارنامه ها اماده شده بود تصمیم گرفت یه هفته
دیرتر کارنامه ها رو بده.
اما خودمون رفتیم و یواشکی معدلامونو دیدیم اون که چه جوری بماند :D
فقط دوستم مونده بود که نمیدونست معدلش چند شده.
رفتم پیش دفتردار که دیدم داره تو سیستمش یه کارایی میکنه .
منم بهش گفتم میشه من کارناممو ببینم ؟
گفت اسم و فامیلتو بگو.منم چون میخواستم از دوستمو ببینم و بهش بگم
اسم و فامیل دوستمو گفتم.
وقتی دفتردار صفحه کارنامه رو باز کرد تعجب کرد که چرا عکسی که توی سیستمه با قیافه ی خودم فرق میکنه
هی به من نگاه میکرد هی به عکس.اخرشم فهمید خودم نیستم.
منم با سرعت هرچه تمام از دفتر اومدم بیرون. :D
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما امسال یه معلم عربی نصیبمون شده(خدا نصیب هیشکی نکنه [-o< )
بعدش این همیشه نصف کلاس داره درباره دخترش حرف میزنه (که مبینا فلانه و...)
امروزم داشت میگفت من هر روز به مبینا صبحونه میدم بعدش گفت هر روز دو تا تخم مرغ بلدرچین میدم بهش میخوره
کل کلاس :))
معلم :|
آخرشم نفهمید چرا کلاس پکیده
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو بخش کامپیوتر نشسته بدم ، دیدم گریدر ترم پیش آزم اومده بالا ، خولاصه سلام احوال پرسی میگم ، راستی شوما 91 بودی یا 92 ای ؟

یهو دیدم دیدم لپ ما رو گرفته میگه ، گوگولی من 89 ایم :|

تو اون لحظه کاملاً حس یه بچه 3 4 ساله رو داشتم که اصغر سیبیله محلشون اومده داره نوازشش میکنه :-<
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه جمع سنی و شیعه بودیم . دوستای خونوادگی هستیم . بعد یکی از این شیعه ها داشت تعریف میکرد :
" اومدن میگن بذارین بچه گیرتون بیاد . چرا خانومهایی ک تازه ازدواج کردن بچه ندارن . چرا بیشتر خونواده ها تک فرزندن . حالا این وسط کی باید خرج بچه ها رو بده ؟"

همه نگاهها این لحظه ب این بنده خدا بود ساکت ساکت . مکث کرد یه مین . بعد با هیجان و خیلی جدی گفت : "عمر خطاب"


:))))) =)))))

بعد هم ک فهمید سوتی داده به رو خودش نیاورد .
بنده های خدا هیچی نگفتن :D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یعنی امروز بعد از شنیدن جمله ی " اگر شوهر من همجنس گرا باشد ... " از یکی از بچه های سرویس به قدری سرخ شدم که دیگه طرف سخنشو قطع کرد و من در پوست خودم نمی گنجیدم خدا شاهده خب :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم فارسیمون تو دبیرستان میگفت یاد بگیرین متن رو خوب و با صدای رسا بخونین. و متن درس هارو بچه ها میخوندن تا جایی که اشتباه بخونن و نفر بعد بخونه و همینطور الی آخر.
آقا جاتون خالی من با اعتماد به نفسی که داشتم شروع کردم به خوندن ! درس کلبه عمو توم بود که اینطوری شروع می شد : (در آن دوران آزار های جسمی و روحی بیداد میکرد ...) من اومدم بخونم:
در آن دوران آزار های جسمی و جنسی بیداد میکرد ...
با معلم هم رودربایستی داشتم بیرون از مدرسه منو میشناخت، شما کلاسو فرض کن دیگه.
 
پاسخ : سوتی‌ها

بعضی وقتا مثلن دارین رد میشین پاتون می خوره به کفش یکی ٬ میگین « ببخشید »...
امروز داشتم تو خونه راه می رفتم ٬ پام خورد به بالش ٬ گفتم «ببخشید» = ))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس دیفرانسیل بودیم؛ ردیف اول خیلی حرف میزدن معلم گفت هرکی حرف بزنه
خره هرکی هم حل نکنه خیلی خره...
یکی از بچه ها گفت عاغا یه جمله ای هم هست که :
" گوینده خر است "
:)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم عکس نشون می‌دادم به یه نفر، یکی از عکسا، عکسِ دو نفر از آشناهامون بود. طرف گفت: «اون وسطیه چقد شبیهِ آقای روشنه»
گفتم کلا دونفر هستن باز وسطی شبیه آقای روشنه یعنی چی الان دقیقاً؟ :)))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز تو یه محیط عمومی با دوستم بودیم بعد بحث یزدیا بود گفتم یزدیا لهجشون خیلی بده اصن نمیشه فهمید چی میگن زشت هم هست :-"

بعد یه خونواده کنارمون رد میشدن مرده در اومد گفت اصن هم لهجشون بد نیست :-"

دوستم گفت شما کجایی هستین ؟

گفت یزد :-"



× حالا لهجشون بد نیستا تو اون لحظه نمیدونم چرا اینجوری گفتم :-" فقط نمیشه فهمید چی میگن :-"
 
Back
بالا