• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

میدونم خیلی بیشعورم که این سوتی رو مینویسم
میدونم
ولی نتونستم مقاومت کنم :))
در حال فیلمبرداری برای جشن فارغ التحصیلی بودیم
بنده نیز وایساده بودم کنار عاقای فیلمبردار دوستانم رو از پشت دوربین نظاره مینمودم
که نوبت رسید به نظر دادن راجب یکی از معلمای اروممون
توجه کنید دوستان چی گفتن رو به دوربین:
"خانم...... خیلی یواش بودن
کلا همه رو یواش میکردن
به خصوص من!منو که دیگه خیلی یواش میکردن :))

کم کم همه ی کلاس یواش شده بود"
که ناگهان بنده متوجه خنده ی بسیار شدید عده ای از دوستانم شدم
ولی خوب من که نفهمیدم چرا میخندن
فک کنم فیلمبردارم نفهمید
اما الان فهمیدم چرا خندیدن
فک کنم فیلمبردارم فهمید :)) :))

________________________________________________________________________________________________________


یکی از دوستام که حالا اسم نمیبرم :-" ! خیلی انسان بیخیال و ریلکسی تشریف دارن
امسال ما پیش بودیم
یه سری از امتحانامون نهایی بودن
سر امتحان زبان فارسی ما هرچی صبر کردیم این دوستمون تشریف نیاوردن
برگه ها رو دادن
باز هم تشریف نیاوردن
امضا گرفتن
باز هم تشریف نیاوردن
برگه ها رو گرفتن
ایشون هنوز هم تشریف نیاورده بودن :))
پس از تحقیقات متوجه شدیم که ایشون فراموش کرده بودن امتحان ترم دارن
از هفت صبح هم بیدار بودن
ولی نمیدونستن امتحان ترم دارن
اونم چندمین امتحانمون!
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

من چشام نزدیک بینه و دوست گرامی دوربین هستن

دوستم در حالیکه عینک منو به چشمش میزنه:
میگم این عینک تو مشکلی نداره چرا اینقد تار نشون میده ؟ :-/

من : :o :o :)) :))

دوستم :| :|

عینک: B-)

حواسش نبود بنده خدا فکر بد نکنین :>
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دخترعمه م: تو یه کتابی نوشته بود یکی ناخوناش رو نیم متر و نیم بلند کرده بود. یعنی 548 سانتی متر.

من: میشه نیم متر و نیم؟


- ببخشید... 5 متر و نیم :-"

:)) :)) :))

نمونه دولتی هم میره مثلا :| :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

برای این معاینه ی چشم قبل گواهی نامه ، کسی حاضر نبود با بنده بیاد ، این شد تصمیم گرفتم خودم تنهایی برم .
بعد از دوندگی فراوان و اینکه هرجایی که این آموزشگاه تایید میکرد دکترهاشو ، این دکتر های عزیز نبودن ، به شکل خیلی خسته و عصبانی ای وارد یه درمانگاه متروکه طوری شدم .
خلاصه پرسیدم از طبقه ی اول که قسمت معاینات چشم کجاست ، گفتن ۲طبقه بالاتر .
من هم رفتم ۲طبقه بالاتر ، نمیدونم چرا حس کردم دست راست چشم پزشکیه (بدون خوندن تابلو)
بنابراین رفتم تو و دفترچمو دادم گفتم چقدر میشه؟
خانم هم با تعجب فراوان به من نگریست ، بعد گفت که بیمه قبول نمیکنیم ما.شما امرتون؟
ازونجایی که من حوصله توضیح ندارم برگشتم گفتم به جناب دکتر عرض میکنم . شما لطفا بگید هزینش چقدر میشه.
پس از پرداخت ، ازونجایی که هیچ مراجعه کننده ای نبود ما مستقیم رفتیم تو !
دکتر که منو دید : :o
من تو دلم : وا مگه انقدر تعجب داره؟! :-w :-w
بعد از حالو احوال رفتم جلو برگه های معاینه چشمو گذاشتم رومیزش ، نگاه کرد قاه قاه خندید!گفت اشتباه اومدید مطب روبرو چشم پزشکیه!
من هم شرمنده وار رفتم پیش منشی پولمو پس بگیرم پرسیدم اینجا مطب چیه ، فرمودند دکتر اینجا به معتادا برای ترک اعتیاد مشاوره میدن !
خلاصه آبروم رف :-[ :-[
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

یادمه یک بار از دکتر زنان گواهی گرفتم بردم مدرسه. ;;)
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

من یه بار یه سوتی خیلی بدی دادم که فکر نکنم به این زودی ها یادم بره (اینجا)
بعد اون روزی که پست رو اینجا دادم یه اتفاق جالب افتاد یه نفر که اصلا نمی شناختمش به من پ خ داد
حالا این گفت و گوی من و ایشون :
-مگه شلوارت چجوری بود که دکمه داشت :-?
+شلوار جین کشی
-اگه کشیه پس دکمه اش کجاشه :-?

بهله الان به خوام این اتفاق به تصویر بکشم
واقعیت :
gft6_5.jpg

چیزی که تو نظر اون کاربر بوده :
b7g2_43.jpg
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

یکی از دوستام (امسال کنکوری بوده) تعریف میکرد میرفتن یه آموزشگاهی کلاس شیمی
مسئول این آموزشگاهه یه پیرمرد بازنشسته و فوق العاده پولکی بوده اینام خیلی سر به سرش میذاشتن
میگفت یه روز میاد سرکلاس هزینه ها رو از بچه ها تحویل بگیره بعدبه اونایی که پول نیاورده بودن میگه اسماتون رو این کاغذ بنویسین
جلسه بعد میام باید پول آورده باشین ، این چندتام زرنگی میکنن اسم چندتا بازیگر مینویسن به جای اسمای خودشون :))
جلسه بعد میاد سرکلاس بلند میخونه : لعیا زنگنه ، مهناز افشار ، لیلا حاتمی ، نیوشا ضیغمی ،ترانه علیدوستی بیان پولاشون تحویل بدن سریع! :))
کلاس منفجر میشه از خنده =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

همکار مامانم برای دخترش شماره یکی از معلما رو میخواست ، منم سند کردم براش ،
یک- دو ساعت بعد زنگ زده به خودم میگه آقای فلانی(معلمه) ، میگم نه ، اشتباه گرفتید ... ، دوثانیه بعد باهمون شماره منتها شوهرش زنگ زد به من که آقای فلانی(معلمه ) ، گفتم ، نه اشتباه گرفتید.
بعد زنگ زدم همکار مامانم ، میگم ببینید شما دارید به خود ِ من زنگ میزنید:))
بعد از کلّی خندیدن میگه اتفاقا الآن میخواستم زنگ بزنم بهت بگم شماره ای که دادی، اشتباهِ.


توی کتابخونه بودم ، قسمت مرجع نشسته بودم ،لپ تاپ هم جلوم باز بود ، به دختر رو به رویی گفتم ، - میخوام مقنعه مو دربیارم ، دوربین داره اینجا؟ - آره دیگه .
- کجاس؟
- اونجا [بادستش سنسور دودُ نشون میده]
- آها ، تا حالا با خودت فکر کردی لنزش کجاست؟


نظرتون چیه به هر دوتا دختره بگم مواظب خودشون باشن ، ندزدنشون :-?
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

امروز داشتم تو خونه راه میرفتم پام خورد به پایه صندلی برگشتم رو به صندلی محترمانهمیگم ببخشید حواسم نبود... :|

مامانم :o
داداشم /m\
صندلی :-[
 
Back
بالا