• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

تا همین چندوقت پیش، این untitled رو حوصله نداشتم بخونم، اصلا نمی‌دونستم تلفظ‌ش چیه :-‌" یعنی حتّی تو ذهنمم مبهم می‌خوندمش و تلفظ درست یا غلطی ازش نداشتم فقط یه چیزی تو مایه‌های یونایتد بود تصورم :))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

یعنی این فقط از توانایی ـای من ـه که: دو ساعت مصممانه دنبال یه کلمه ای که "گ" داره توی المعجم عربی دو، بگردم... :-"
(خب اشکال از تایپیست بوده که جای "ک"، "گ" گذاشته و خب ساعت دو و نیم بعد نصف شب نباید انتظار داشت که نکته سنجی به خرج بدم :-")
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

من که دوم ابتدایی بودم تازه بهمون مترادفو متضاد کلماتو درس داده بودن :))
بعد من هم هر کلمه ای رو میدیدم معنیشو تو کتاب متضادشم برای خودم میگفتم :D
خیلی جو گیر بودم خلاصه :))
بعد پسر داییم تازه دنیا اومده بود من خیلی دوسش داشتم هر روز میرفتم خونشون ببینمش ;;)
بعد اونروزی که من رفتم داییشم اومده بود :-"
بعد داییش میگفت میگن حلال زاده به داییش میره چرا پس این به من نرفته؟ B-)
من هم گفتم پس حرام زادست :-"
تازه فهمیدم چرا انقدر داییم اونجا کتکم زد 8-^
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

چن شب قبل داشتیم با خانواده مستند میدیدیم ;;)
راجبه حیوونای سمی و نیششون و اینا بود
بعد یه گوسفنده رو نشون داد که خفاش گازش گرفته بود...یه آقایی هم داشت محل گازگرفتگیشو با یه اسپری مخصوص پوشش میداد :D
من پرسیدم این چیه؟مامانم گف گاز خفاش!
گفتم گاز خفاش؟؟!! گاز کجای خفاش؟ :| :))
مامانم:هن؟ :|
خواهرم گف ینی این حیوونه اسمش گاز خفاشه؟ (گاز رو با سکون بخونین) =))
مامنم:شما دوتا چتونه؟ بابا میگم این گوسفنده رو خفاش گازش گرفتهههه =))
من فکر کرده بودم اون اسپری،مـثلا باد معده ی خفاشه :D
خواهرمم فکر کرده بود اسم اون گوسفنده "گاز خفاش" هس :D
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

چقدر زود به زود سوتی میدم :-w
دیروز رفته بودیم خرید.رفتیم توی یه مغازه ی عطر و ادکلن فروشی.مامانم چند وقت هست که یه عطری رو استفاده میکنه که کم پیدا میشه.از فروشنده پرسیدیم اونو داره یا نداره.گفت داره اما یه کم با اونی که ما میخواستیم فرق داشت(شکل ،بو و....).ما همون و برداشتیم اومدیم حساب کنیم گفت قیمتش سیزده تومنه.حالا دیالوگ های رد بدل شده:
من:ببخشید من چند وقت پیش اینو خریدم هشت تومن.الان میگید سیزده تومن؟
فروشنده:ببخشید این شیشه ش بزرگتر شده عطرشم بیشتر شده.تازه این مدل جدیدشه.ببخشید شما کی خریدید؟
من:همین چند وقت پیش اردیبهشت ماه!!
فروشنده:اردیبهشت؟؟معذرت میخوام ولی یه چهار چنج ماه دیگه میشه یک سالا!!!
اونجا بود که اونقدر بد ضایع شدم که تا آخرش همش سرم پایین بود :(

بعد از اون رفتیم خرازی.مامانم وسیله ی خیاطی میخواست منم داشتم به بیرون نگاه میکردم.یه مامانی بچش کلافش کرده بود هی میگفت ازین نون شیرینا میخوام.مامانه هم میخره و به بچه هه با صدای بلند گفت:نخوری چشاتُ در میارم!!خیلی وحشتناکم گفت.همون لحظه من داشتم خیلی اتفاقی بیرون رو نگاه میکردم.یهو دیدم مامانه منو دید سریع سرمو برگردوندم.ولی فهمید من داشتم نگاه میکردم.خدا میدونه چقدر خجالت کشید :D
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

صب دیر رفتم مدرسه
حوصله زبان فارسی نداشتم و...
ساعت 8صبح ::
خانم چرا دیر کردی ؟نیم ساعته کلاستون شروع شده
من:: حالم خوب نبود مامانم گف بمون استراحت کن ولی من اومدم :-"
ناظم :: اخی دخترم خب میموندی ;;)
من:: :-s

ساعت 9::
یادم رفته بود با مامانم هماهنگ کنم که اگه زد به مامانم سوتی نده
زنگ زدم بهش ::
-مامان از مدرسه بهت زنگ نزدن؟
مامان ::: اتفاقا ناظمتون یه رب پیش زنگ زد بهم , منم گفتم ماشین بابات خراب شده دیر کردی ;))
من :|
و دوباره من :|
و همچنان من :|
ناظممون در دوردست ها :-w
ماشین بابا :>
حال خراب من :D
:/
و ازون ببعد دیگه هیچوقت دیده نشد بدون هماهنگی با مامان دیر برم مدرسه
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

به نقل از امین :
این که یکی اومد Adele رو عادله تلفظ کرد و گفت چن تا از آهنگای این خانوم رو معرفی کن گوش بدم، حسی رو در من ایجاد کرد که اصلا در قالب جملات برام قابل وصف نیست :‌))))))))
باز عادلهمیگی طرف فارسی خونده اما من برای عدلِّه(ک ی دوستی داشت خیلی با اعتماد ب نفس هم صحبت میکرد)توجیحی پیدا نکردم:)))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

+:چقدر آباش خوشمزس :-" :-" :-" :-"
-:وای ن من خیلی بدم میاد از اینک فشار بدم ُ بخورم ،دوسدارم خودش بیاد :-" :-" :-" :-"
+:نیلوو :-" :-" :-" :-" :D :D :D :D
- :جونم؟
+ :=)) =)) =)) =)) =))
- :=)) =)) =)) =)) =)) =))

و داشتیم در مورد آب خوردن از آب سرد کن حرف میزدیم! :D :D :D :D :-" :-" :-" :-"
اصلنم فکر نکنین من" -" بوده باشم :-" :-" :-" :-" :-" :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

ماه رمضون بود...بعد زولبیا بامیه خریده بودیم رفتیم خونه ی داییم اینا...
موقع افطار داداشم سر ی موضوعی قهر کرد گفت من لب ب این زولبیا بامیه ها نمیزنم...اگه زدم اسممو عوض میکنم و از این حرفا...
شب خونه داییم موندیم...
آقا چشمتون روز بد نبینه...ساعت سه نصف شب یهو ی صدایی گف گوووومپ...!!!
همه سراسیمه با اون قیافه های خوابالو رفتیم تو حال...
دیدیم یه موجود سیاه با کله تو جعبه شیرینی پخش زمینه...:))
رو شو که اینوری کرد دیدیم بعله...برادر عزیزتر از جونمه که کل هیکلش پر شیره و زولبیا بامیه شده!!!
تهشم نتونسته بود شیکمشو نگه داره...
واقعن خدا هیچ آدمیو اینجوری ضایع نکنه...بدبخت هنوزم ک هنوزه سوژس!!!!:))) :)))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

یک دفعه یکی از معلمامون زنگ آخر باهش داشتیم و اعصابش خورد بود و ما هم خودمون حوصله نداشتیم و کلا کلاسش رو هوا بود
بعد بنده خدا داشت مسئله حل میکرد اما هیچکس گوشش با معلم نبود
بعد از طرفی هم تو مسئله ی خودش گیر کرده بود :))
یکی از بچه ها هم برگشت یک تیکه ای به این دبیر محترم انداخت
ایشونم نه بردن نه آوردن گفتن "آقای فلانی! نذار دهنمو وا کنم ب*ینم روت :)) :))!"
بعد ما ها همه مونده بودیم بخندیم نخندیم زار بزنیم
دبیر که پشت کرد کلاس منفجر شد! :))
بعد برگشت میگه "به چی میخندین شماها؟! :-??"
یکی از بچه ها "هیچی استاد! به سیستم گوارش بعضیا شک کردن بچه ها =))!"


+این بنده خدایی رو که این جواب اخریو داد، تا 3جلسه کلاس راه نداد!
در نتیجه توصیه میشه هیچ وقت با معلمتون کل کل نکنین! حتی اگر سیستم گوارشش برعکس بود :-"
 
Back
بالا