- ارسالها
- 543
- امتیاز
- 11,076
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- تربت جام
- سال فارغ التحصیلی
- 1399
- دانشگاه
- هنر تهران
- رشته دانشگاه
- طراحی صنعتی
عروسی بود همه جمع شدیم خونه مامان بزرگم که وسایلمونو جم کنیم بریم،ما چند نفر تویه اتاق بودیم که دوتا در داشت و بزرگ خیلی هم شلوغ بود...دختر عموهام داشتن تند تند از خودشون عکس میگرفتن :/// یکیشون یه ژستی گرفت و وقتی عکسشو دید گفت عهههه نیگا کن مثه این زشتای عقده ای افتادم...همه برگشتیم طرف اونا تا عکسو ببینیم یهو زن عموم دید جمع خودمونیه به دخترش گفت اره شبیه اون عمه ترشیدت افتادی...صدای اون یکی در اخر اتاق اومد.برگشتیم دیدیم یکی رفت بیرون از اتاق و لباسش فهمیدیم همون عمم بود بنده خدا.به رو خودشم نیاورد:////



خیلیم طبیعی











و تازه تو بحث جدی کنار آدمای جدی تر بگین؟ سخن نگو خب لعنتی