• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

داشتيم سر كلاس دين و زندگي با موبايل كليپ نگاه مي كرديم يهو اس ام اس اومد . صداي اس ام اس صداي يه گوز بلند بود .
يهو همه زير خنده و ما رو نگاه كردن!!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

مي خواي يكم با تربيت باشي؟؟؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

دومای امسال تو مدرسه ما خیلی آشوبن! اکثر شیطنتایی که تو مدرسه میشه یه سرش به دوم ختم میشه. یه روز مدرسه رو گذاشته بودیم رو سرمون. معاون اومد سراغمون. بر خلاف همیشه که می اومد سر کلاس ما ریاضیا رفت سر کلاس تجربی 3. یکی از بچه های تجربی3 اومد دیدیم داره می خنده گفتم صـ... چی گفت؟ با خنده گفت میگه این حرکات ناموزون چیه؟ تو راهرو بودیم بلند خندیدم و گفتم حرکات ناموزون!! یهو دیدم صـ... از تجربی3 اومد بیرون. نگام کرد! پریدم تو کلاس اینبار به خودم خندیدم!
 
پاسخ : سوتی‌ها

همین امروز داشتیم سوسن خانوم میخوندیمو دست و پا میزدیم یهو خانومه دینیمون وارد شد که بشدت از این جور اهنگا بدش میاد! ;D
گفتم حالا رو به من میکنه و میگه نماینده کلاس چه وضعشه؟ که به خیر گذشت :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی می خواین بیاین مدرسه ما چند تاشو فقط می گم :


یه چاقوی کوچیک داشتم دستم بود. چند تا سوزن هم روی میز بود که یکیش هم تو اون دستم بود . دوستم گفت : اون سازون رو یه لحظه بده. (چاقو + سوزن = سازون)
یه بار یکی سوتی داد که یادم نیست اون یکی بهش گفت : مثل این بهره هوشیای پایین می مونه (بهره هوشی پایین ها)
یه بار گیم نت بودیم یکی از بچه ها می خواست بره گفت بچه ها من دیگه باید برم . اون یکی گفت بزار بازی تموم شه منم میرم (خب بازی تموم شه همه میرن)
یه بار معاونمون داشت تو یه برنامه صحبت می کرد گفت : این اسامی هایی که می خونم بیان
یه بار تابستون بود کلاس از هفت صبح تا 2: بعد از ظهر می خواستیم با دو سه تا از بچه ها ساعت 12:30 زنگ تفریح بود بریم گیم نت و زنگ آخر رو بپیچونیم گفتیم اگه معاون هم دید می گیم می ریم بیرون یه چیزی بخوریم. داشتیم یواشکی می رفتیم معاون یهو دید گفت : کجا می رین؟ من هول شدم گفتم : آقا می ریم گیم نت یه چیزی بخوریم بیایم.
یه بار تو گیم نت یکی از بچه ها تو کانتر مرد بعد اونی که کشته بود براش کرکری خوند دست بعد این اونو کشت گفت : این در به اون در
 
پاسخ : سوتی‌ها

نمی دونم اینا که میگم سوتیه یا نه!! ;D
یه دفعه با جدیت کامل داشتم با یکی حرف میزدم ( راجع به یه شخص دیگه!) و کلا داشتم داد می کشیدم و یهو گفتم وا3 من شده آش داغ تر از کا3! یهو دوستم زد زیر خنده و منم خندیدم ! ( گند زدم!)
یه دفعه ی دیگه هم گفتم همه ی دوشا رو می ندازین رو خرج ما! (همه ی خرجارو میندازین رو دوش ما!)
یه بار دیگه هم به دوستم گفتم ببین ما کلامون تو یه جوب نمیره!! ( آبمون تو یه جوب نمیره + کلامون داره میره تو هم!)
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز مسول بسیج مدرسه یکی از بچه ها را برد تو اتاقش و در بست منم دمه در وایساده بودم و میخندیدم که مدیرمون از پشت بهم زد و رفت!
 
پاسخ : سوتی‌ها

من سوتی های خودمو یادم نمی یاد : دی
اما وقتی سوم بودیم یکی از دوستام ضرایب یه مسأله استوکیومتری رو منفی بدست آورد,کلی خندیدیم
همون دوستم تو یکی از امتحان های هندسه 2 معلو سوال داده بود مثلا در مثلث دلخواه ثابت کنید نیمسازها متقارب اند ایشون ثابت کرده بود مثلث دلخواه متساوی الساقینه!!!:دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

سلام
یه روز یه مسئله اثباتی بهمون داده بودن ...
من هم سریع دستمو بالا گرفتم ...
وقتی رفتم اینجا یه مشت راه حل نوشتم ... آخر سر که برگشتم دیدم معلم و بچه ها دارن چپ چپ نگاهم می کنن!
با یکم دقت فهمیدم ... مثلا اگه باید از فرض به حکم این مسئله می رسیدم ... از فرض به همون فرض رسیده بودم!!!
 
Back
بالا