• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار یه دوستام سر کلاس داشت یه آهنگ با صدای بلند گوش میداد همزمان معلممون یه سوال پرسید که دوستم تصمیم گرفت جواب بده با صدای بلند داد زد ما که از قضیه خبر داشتیم ازمردیم از خنده خیلی حال داد
 
پاسخ : سوتی‌ها

آخرای سال تحصیلی یه سوتی دادم که تا عمر دارم یادم نمیره!
یکی از بچه ها یه دست و.ر.ق اورده بود مدرسه... زنگ آخر بود که مدیر اومد و گفت یکی بهم خبر داده شما از آلات قمار استفاده میکنید...
بدبخت اون رفیقم رنگش پریده بود , دیدم اگه مدیر بخواد بچه هارو بگرده این بنده خدا سوتی میده, واسه همین بسته ی ورق رو (یه بسته ی خاتم کاری شده ) ازش گرفتم و گذاشتم تو جیبم ... موقعی که نوبت من شد مدیر هرچی گشت نتونست پیداش کنه(حرفه ای جاسازی شده بود) ... اومدم از کلاس برم بیرون که یهو پام گیر کرد به کیف دوستم و با مغز اومدم رو زمین... اومدم بلند شم دیدم بسته ی ورقا افتاده جلوی پای مدیرمون! نه راه پس داشتم نه راه پیش! رفتم جلو خیلی خونسر ورش داشتم و بوسیدمش و دوباره گذاشتم تو جیبم! مدیرمون فک کرد قرآنه! به جون خودم راستشو گفتم!
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابا ما تو اردوها با مديرو اكثر معلما بازي كرديم باحاليش اين بود كه معلم دينيمون خودش يه دست داشت با ما ميومد بازي ميكرد
كلا سوتي هاي ما تو فحش دادنه فحش ميديم(چيزدار) بعد ميبينيم معاون پشت سرمونه ولي چيزي نميگه
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از siher :
بابا ما تو اردوها با مديرو اكثر معلما بازي كرديم باحاليش اين بود كه معلم دينيمون خودش يه دست داشت با ما ميومد بازي ميكرد
كلا سوتي هاي ما تو فحش دادنه فحش ميديم(چيزدار) بعد ميبينيم معاون پشت سرمونه ولي چيزي نميگه
خوش به حالتون... ما که یه دفعه رفتیم اردو وسط بازیمون اومدن کل ورقارو جمع کردن بردن... یه بنده خدایی سه دست داشت مدیرمون همشو گرفت... بنده خدا دهنش سرویس شد.
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از A]-[()()RA :
خوش به حالتون... ما که یه دفعه رفتیم اردو وسط بازیمون اومدن کل ورقارو جمع کردن بردن... یه بنده خدایی سه دست داشت مدیرمون همشو گرفت... بنده خدا دهنش سرویس شد.
بابا مدیر ما خودش اینکاره اس ولی به خاطر موقعیتش نشون نمیده...
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از RATANIOT :
بابا مدیر ما خودش اینکاره اس ولی به خاطر موقعیتش نشون نمیده...
بیچاره مدیر شما !

ما تو راهنمایی بازی میکردیم تو اردو ها ، کاریمون نداشتن ، اینجا هنوز فرصت نشده امتحانش کنیم !
(البته خلاف شرع بازی نمیکردیم ;D )
 
پاسخ : سوتی‌ها

واي امروز امتحان زيست دشتيم
داشتيم تصحيح ميكرديم
يه گزينه بود : "عضله ي سريني بزرگ به 4 سر ران متصل است"
دوستم پرسيد چرا اين درسته ...
برگشتم بلند گفتم . خوب اين ك...ونه ديگه ...
 
پاسخ : سوتی‌ها

اين بدترين سوتي من بود همين امسال تو همايش بوديم 90درصد جمعيت دختر بودن من با دوستام رفتم بعد كيفمو گذاشتم رو صندلي رفتم بيرون وقتي برگشتم اومدم بشينم دوستان اومدن مرام بذارن و لطف كردن كيفمو برداشتن بعدش هم با بدترين حالت ممكن افتادم رو زمين آخه صندلي برگشته بود البته با اعتماد به نفس زياد يه طوري وانمود كردم كه دارم بند كفشمو ميبندم جالبيش هم اين بود كه كفشم بندي نبود
 
پاسخ : سوتی‌ها

قبل از امتحانات ترم اول سال سوم راهنمايي فيزيك داشتيم من به معلم گفتم آقاي باري ببخشيد تو امتحان فشارم ميدين ؟(منظورم فصل فشار بود)
گفت شما پسر خوبي باش همينجا فشارت ميدم
از خجالت آب شدم
فكر كن سلطان تيكه كلاس بهش همچين تيكه اي بندازن
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه ها سر امتحان ریاضی ترم دوم تو نماز خونه پرسید خانوم کی زنگ میخوره ؟!؟!؟
 
Back
بالا