.:BA30R:.
کاربر نیمهفعال

- ارسالها
- 6
- امتیاز
- 4
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی سمنان
- شهر
- سمنان
- دانشگاه
- -
- رشته دانشگاه
- -
پاسخ : سوتیها
امروز من داشتم قرآن میخوندم بعدش اولش گفتم من میرم بخونم هول میشم و از این شر ورا بعدش تا یه جاهاییشو خوندم (بچه ها هم کلی مسخرم کردم که شبی لالایی میخونم
) منتها داشتم روون میخوندم همون موقع وسط آیه دبیرمون گفت صب کن بسه بعد منم سوتی دادم گفتم آقا صب کنین این بیت رو تموم کنم 
پارسالم اوایل سال که با بچه ها آشنا نبودیم من و تنها باز مانده از دبستانمون توی این مدرسه کنار هم بودیم یه روز زنگ ادبیات این کرمش گرفته بود هی بند کیفمو میکشید کیفم میافتاد آخرش قاطی کردم بلند شدم ایستادم گفتم نکن دیگه مردیکه ک××ی کثافت آشغال (خیلی هم بلند گفتم) یهو کل کلاس ساکت شد!!! معلممون مونده بود چیبگه
پارسالم یه بار زنگ کامپیوتر همون دوستم یعنی پرهام با یکی دیگه از ریفیقا یعنی آرشام دعواش شد سر کلاس یهو بلند شد ایستاد آرشام هم ایستاد پرهام محکم خابوند تو گوشش اصلا یه صدایی بود همه کف کردن!!!
آخرش کلی خندیدیم!
امروز من داشتم قرآن میخوندم بعدش اولش گفتم من میرم بخونم هول میشم و از این شر ورا بعدش تا یه جاهاییشو خوندم (بچه ها هم کلی مسخرم کردم که شبی لالایی میخونم
) منتها داشتم روون میخوندم همون موقع وسط آیه دبیرمون گفت صب کن بسه بعد منم سوتی دادم گفتم آقا صب کنین این بیت رو تموم کنم 
پارسالم اوایل سال که با بچه ها آشنا نبودیم من و تنها باز مانده از دبستانمون توی این مدرسه کنار هم بودیم یه روز زنگ ادبیات این کرمش گرفته بود هی بند کیفمو میکشید کیفم میافتاد آخرش قاطی کردم بلند شدم ایستادم گفتم نکن دیگه مردیکه ک××ی کثافت آشغال (خیلی هم بلند گفتم) یهو کل کلاس ساکت شد!!! معلممون مونده بود چیبگه

پارسالم یه بار زنگ کامپیوتر همون دوستم یعنی پرهام با یکی دیگه از ریفیقا یعنی آرشام دعواش شد سر کلاس یهو بلند شد ایستاد آرشام هم ایستاد پرهام محکم خابوند تو گوشش اصلا یه صدایی بود همه کف کردن!!!
آخرش کلی خندیدیم!



)

....

