• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز رفته بودیم خونه فامیلمون ، به من گفت:خوش امدید منم حواسم نبود گفتم: شما هم همچنین :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

صب مامانم واسه نماز صب بیدارم کرد
بعد گف محدثه پاشو نمازتو بخون :-"
منم تو حالت خوابو بیداری و اینا

بهش گفتم باشه اس ام اس میزنم :))))
معلوم نیس تو چه فکری بودم :)))) :-""
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم:خب می خوای چه رنگی بزنی؟ :-?
من:آبــــی
مامانم:چه آبیی؟
من:آبی دیگه!
مامانم:آبی پرسپولیسی؟!
من چی؟ :o
مامانم: :-" :-" :-" :-??
 
پاسخ : سوتی‌ها

این فیلم حضرت سلیمان رو داشت نشون می داد بعد رسیده بود به اون جایی که عصا به دست می میره و بعد موریانه می یاد عصاشو می خوره و اینا. بعد من گفتم که اِ اینجا همون جاییه که می میره. بعد مامانم گفت: مگه حضرت یوسف اینطوری می میره؟! ^-^
خواهرم: نه بابا، این که یوسف نیست. حضرت موسی ئه!
من: دم هردوتون گرم! این سلیمانه! =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

پارسال که مسافرت رفته بودیم مشهد داخل حرم خواهرم به طرز عجیبی گم شد بعد هر طرفو نیگا کردیم مگه پیدا میشد تا این که مامیم زد زیر گریه جلو حرم یعنی دقیقا روبه روش داد میزد یا امام حسین بچه مو از تو میخوام حالا مگه میشد از ممبر بیاریش پایین مام تر.یدیم نمیدونستیم بخندیم بگرییم...
خیلی فاز داد مامیم تا چن وقت سوژه بود :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من:سلام منزل آقای فلانی
مامان دوستم:بله بفرمایید
من:من دوستشون هستم .
مامان دوستم:شما غلط کردی دوسشون هستی !
=))
:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

:تبلیغ مجتمع تجاری گل مریم تو اون انیمشین تو تهران نخل گذاشته
آخه داداش یکم فکر کن بعد بده دست مردم .می خندن جدا زشته!!! :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

به خونه دوستم زنگ زدم ٢ ساعت داشتم حرف ميزدم دردو دل ميكردم اونم جوابمو ميداد بد درباره يكى از دوستام داشتم حرف ميزدم بد دوستم ميگه اين كيه ديگه !!؟ :oمن سحر تو شهرزادو نمي شناسى!! ؟ X-( :o من مامانه سحرم عزيزم حالا من ببخشيد و... بد مامانش ميگه اشكال نداره منم فكر كردم تو خواهرمى من :o :))

×محدثه:این پست پاک نمیشه
کاربر قوانینو رعایت کرده فقط چون پستای قبلیش پاک شده اومده تو صفحه قبل که یک پست دیگه هم داده.
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم: من سر امتحانام اصلا نتونستم بخونم.واسه همین دینیمو افتادم
من: آره یادمه..منم اون روز نخونده بودم اصن.شبش خوندم. فک کنم 1 خرداد بود دیگه نه؟
دوستم: آره.هردومون نهایی داشتیم...
من: آره قشنگ یادمه الان. داشت برف میومد.بعد من پالتو پوشیده بودم اومدم خونه تون برف بازی کردیمو ...
دوستم: :o اول خرداد؟؟؟؟

من: ;D :-[ معذرت... اون امتحانات ترم اول بود انگار ;D البته ترم دومم یادمه ها...
دوستم: :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

با مامانم از بیرون اومده بودیم بعد من جلو تر رفتم در رو باز کنم بعد در باز نمیشد حالا من هرچی زور میزدم و اینا فایده نداشت
مامانم : نگین داری چیکار میکنی؟ ;;)
من در حال کلنجار رفتن با در : دارم در رو باز میکنم نمیدونم چرا باز نمیشه
مامانم : در رو از جاش کندی خب معلومه باز نمیشه اون کلیدی که تو دستته کلید دره پایین ـــِ :))
من : :-"
 
Back
بالا