• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

خواهرم اومده بگه شیرینی که خاله مریم درست کرده رو کجا گذاشته مامان ؟
گفت :شیرینی که خاله مجید درست کرده رو کجا گذاشته مامان ؟ ;D
[مجید شوهر مریمه ! ;D ]

نشسته بودم کنار دخترداییم برگشته همینجوری بی دلیل منو زده . منم گفتم : ببخشید ! ;D
[چقدر مؤدب ! ;D ]
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس بودیم ؛ دبیر یه‌چیزی درباره نشریه‌ها نوشت روی تخته. من‌م برگشتم مشکاتُ صدا کردم که ببین نشریه‌ها فولان‌و‌بهمان شده و اینا [ مسئول‌شون این بشر بود :-" ] . هی صداش کردم این‌م سرش تو جامیز بود داشتن اس می‌دادن [ :-" ] من‌م یهو عصبانی‌شدم جلوی دبیر داد کشیدم مشکات سرتُ از اون گوشی صاب‌مُرده بیار بیرون انقد اس نده. نزدیک بود آبروریزی بشه. :-" :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

پارسال تو کلاس عربی، معلممون داشت ورقه تصحیح میکرد. منم خوابیده بودم. یهو دوستم گفت:"حمیده پاشو برو خانوم صدات کرد بری ورقتو بگیری" منم اصلا هیچ صدایی نشنیدم یا اصلا ندیدم که بچه ها برن ورقه بگیرن . اما گفتم شاید اونقدر خواب بودم که نفهمیدم
حالا رفتم جلو میز معلم دنبال ورقم میگردم. معلم برگشته میگه "چی میخوای؟" من که برگشتم بگم خانوم شما منو ..... بچه ها زدن زیر خنده و فهمیدم که سرکار بودم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

پارسال کلاس شیمی داشتیم!!
رفتیم آزمایشگاه!!
همه درحال جمع بندی و اینا بودیم!! منم از آنجایی که همه چیز و در حین آزمایش نوشته بودم ول داشتم واسه خودم چرخ میزدم!!
نمیدونم چرا یهو هوس کردم بزنم پس کله ی یکی از بچه ها!!!
همین که زدم متوجه شدم دبیر شیمیمونه!!
رفتم زیر میز آزمایشگاه!!!
من: X_X
دبیر شیمیمون اولش: :o
بعدش: :)) =))
بچه های کلاس: =)) =)) =)) =)) =))
بعدشم با کمال پررویی معذرت خواهی نکردم!!!
دبیرمونم گفت: ببخشید فاطمه جان!! شرمنده که لباس همرنگ فرم مدرستون پوشیدم!!!
باز همه: =)) =))
من: :o :-[ :-\
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ آخر خورده بود،يه سرى كپى بود[٣٠وخرده اى صفحه!] حتما بايد ميگرفتم،بعد سرايدارمون[فوق العاده موجود نخود هرآش و خودبزرگ پندارى هست :|]گفتم،اومد..
اون:صفحه اى٢٥٠ـِها،ميخواى؟!
-صد تومدِصفحه اى،ديروز كپى گرفتم :-w
-نه همينه كه هست ،ميخواى يا نه؟!
-يعنى چى مگه مالِشماست؟!ماله مدرسه است مدرسه هم صد تومن ميگيره.
-فعلا كه كسى از مدرسه نيست.
-يعنى چى مگه اينجا چاله ميدونه؟!؟! :-L
- X-(اره چاله ميدونه همينم هست كه هست.[درروبست رفت]

من :-?نبايد اينقدر واكنش نشون ميداد.
بعد يهولامپ روشن شد تو ذهنم[عه،يه اسمايل لامپ بودا..چرا ورش داشتن :(]
بعد ديگه به اين نتيجه رسيدم كه جايى كه گرون ميدن همه چيو ميگن "سرگردنه"،چاله ميدون برا لات و چاقوكش و ايناست :-$

+من باهوشم خيلـــى 8-^ :-??
 
پاسخ : سوتی‌ها

خب من اصولا آدمی نیستم که زیاد سوتی بدم ... ولی وقتی یه سوتی میدم ، یه چند روزی باید اون دور و بر پیدام نشه !!!

آقا ... روز اول عید بود ... من و خواهرمم سفره هفت سین پهن کرده بودیم به چه خوشگلی B-) !!! هممونم جو زده ی عید و شروع سال جدید ... میخواستیم کنارسفره وایسیم عکس بگیریم ... \:D/

چند تا عکس که گرفتیم ، بابام دوربینو داد دستم به من گفت که برم ازشون عکس بگیرم ... منم چندتا عکس از سه تاییشون گرفتم ... بعد بابام گفت میخواد با مامانم عکس دو نفره بگیره ... خواهرمم رفت کنار و مامان و بابام فیگور گرفتن ... بعد یهو بابام شروع کرد به صحبت کردن با مامانم ...

من تو ذهنم به خودم گفتم : به بابا بگم یه لحظه صحبت نکنه تا من عکسو بگیرم ... بعد حرفشو بزنه ... با دهن باز که نمیشه عکس گرفت ... :-$ ینی در واقع تو ذهنم یه همچین چیزی بود ... اما تا دهنمو باز کردم از دهنم پرید :

دهنتو ببند ...

بابام به صورت ناگهانی برگشت طرف من و گفت : با من بودی ؟؟؟ :-w

منم که خودم از حرف خودم تعجب کرده بودم با تته پته گفتم : نه ... ینی آره ... ینی نه اینکه دهنتو ببند ... نه ... ینی دهنتو ببند ... :| ینی با دهن باز که نمیشه عکس گرفت ... یه لحظه صحبت نکنین من عکس بگیرم ...

خواهرمم از اونور داره از خنده روده بر میشه !!! ینی تا حالا تو عمرم سوتی به این بزرگی جلو خانوادم نداده بودم ... ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابام قرار بود اول مامانمو برسونه خونه بابابزرگم بعد منو برسونه خوابگاه دوره المپیاد دمه خونه بابابزرگم واستاد مامانم پیاده شد منم گفتم میرم باباجونو میبینم میام

برگشتم دیدم مامانم جوش آورده میگه بابات خواهرتو جا تو برداشت برد آقا حالا ما هی زنگ تا بالاخره جواب داد گفتم بابا کجایی یک هو فهمید چی شد هر چی از دهنش در اومد بار ما کرد و گف من باید وسط راه بفهمم تو نیستی بیشعور X-(
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس ادبیات
معلممون:"مثنوی" معنوی تو چ قالب شعری ه؟
من: (حالا با اعــتماد به نفس کاملم داد میزنما ;D ) :عه.آهان آهان همون قالبه که هر بیتش قافیه‌ی جدا داره.واای خدا چــی بودش؟! :-?
معلممون: :o :o ینی من در تصــوراتم نمیگنجید که کسی جواب این سوالو نتونه بده ی اپسیلون! :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروزماداشتیم امتحان دینی میدادیم دوستم رفته بودسری کلاس دیگه امتحان شیمی بده بعدخانم گفت همه ی کیفاروبزارین جلوی تخته بعدازامتحان دوستم اومد دیدکیفش افتاده روی زمین عصبانی شدیکی ازبچه هاگفت خانم گذاشته ولی اون نفهمیدگفت حداقل مث آدم میذاشتین X-( X-( X-( X-( X-( X-(
خانم :o :o :o :o :o :o [-( [-( [-( [-( [-(
کلاس ی دفعه رفت توهوا
دوستم :-ss :-ss :-ss :-ss :-ss :-ss :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[
خانم گفت نه من نذاشتم دوستم گفت خوب پس اشکال نداره

من اصولاوقتی ازخواب بلندمیشم خیلی سوتی میدم خیلی برای من اتفاق میوفته ک توخواب دارم میخونم یاسوال حل میکنم وخودمم فک میکنم بیدارم دیروزمامانم صدام زدگفت توهنوزخوابی گفتم نه دارم سوال حل میکنم گفت توخواب سوال حل میکنی X-( X-( X-( X-( X-(گفتم نه خوابیده سوال حل میکنم :)) :)) :)) :))
بعدک درست بیدارشدم خودمم مونده بودم چی گفتم :-" :-" :-" :-"
 
Back
بالا