- ارسالها
- 281
- امتیاز
- 2,112
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- B!N@b
- سال فارغ التحصیلی
- 95
- دانشگاه
- علوم پزشکی تهران
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : سوتیها
یه بار دختر داییم(ندا) از داداشش ناراحت بود بعد هی از اون و زن داداشش بد میگفت... حالا ما بعد چند هفته همدیگرو دیدیم. یکی برگشته رو به هردومون گفت : میگن زن داداشت خوشگله ندا. اره؟
و من نذاشتم ندا حرفی بزنه فوری گفتم : نه اصلا خوشگل نیست. نمیدونم چرا میگن خوشگله و...!!!
و هر دوشون مات و مبهوت منو نگاه میکردن. منم همچنان که داشتم بد میگفتم در تعجب بودم که چرا این طوری نگام میکنن!
و من بعد چند ماه فهمیدم اون موقع چی گفتم و چرا نگاها اون طوری بود!
یه بار دختر داییم(ندا) از داداشش ناراحت بود بعد هی از اون و زن داداشش بد میگفت... حالا ما بعد چند هفته همدیگرو دیدیم. یکی برگشته رو به هردومون گفت : میگن زن داداشت خوشگله ندا. اره؟
و من نذاشتم ندا حرفی بزنه فوری گفتم : نه اصلا خوشگل نیست. نمیدونم چرا میگن خوشگله و...!!!

و هر دوشون مات و مبهوت منو نگاه میکردن. منم همچنان که داشتم بد میگفتم در تعجب بودم که چرا این طوری نگام میکنن!

و من بعد چند ماه فهمیدم اون موقع چی گفتم و چرا نگاها اون طوری بود!








اره منم نمیتونم خودمو کنترل کنم!! 






