• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار دختر داییم(ندا) از داداشش ناراحت بود بعد هی از اون و زن داداشش بد میگفت... حالا ما بعد چند هفته همدیگرو دیدیم. یکی برگشته رو به هردومون گفت : میگن زن داداشت خوشگله ندا. اره؟
و من نذاشتم ندا حرفی بزنه فوری گفتم : نه اصلا خوشگل نیست. نمیدونم چرا میگن خوشگله و...!!! X_X
و هر دوشون مات و مبهوت منو نگاه میکردن. منم همچنان که داشتم بد میگفتم در تعجب بودم که چرا این طوری نگام میکنن! :-?
و من بعد چند ماه فهمیدم اون موقع چی گفتم و چرا نگاها اون طوری بود! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

من یکی از عادت هایی که دارم اینه که وقتی میرم.دستشویی یا حموم با صدای بلند آهنگ میخونم.
بعد یه روز قرار مهمون بیاد.اون هم از مهمونایی که من بشدت باهاشون رودربایستی داشتم(الان هم همینطوره) و من هم به شدت :-& بودم.
با خودم گفتم تا مهمونا بیان برم تا راحت بشم وگرنه بعدش روم نمیشد
بعدش من رفتم.دیگه وارد دستشویی که شدم.کلا یادم رفت همه چیو.بعد کلی آهنگ خوندم.
نگو اونا اومده بودن و تمام مدتی که من داشتم اواز میخوندم گوش میکردن.
بعد که اومدم بیرون بهم گفتن:آقا مهدی.صدات خوبه ها :-[
من هم یه دفه گفتم:مرسی .شما بیشتر
فک کنم اشتباهی اومدم.و سریع رفتم دستشویی دوباره.و همون جا موندم تا یه ساعت.
بعد اینا هم نمیرفتن. ~X(
آخرش دلم ـو به دریا زدمو B-) با افتخار تمام اومدم بیرون.
که یه دفه خوردم زمین X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم سیب سرخ میکردم خواهرم اومدناخونک زد;
من: ریحانهههههههه!!!!!!!
خواهرم: بی ادب!
من: ‏‎ ;Dمگه بهت فحش دادم.
خواهرم:‏‎ ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوار تاکسی شدیم من مامانم دختر خالم دوم راهنماییه چه باندیم داشت خوبه تاکسی بود اهنگ گذاشته چی؟؟ ;))

::::من تو رو تو کی واسه کی تب داری ای وای....!! ;;)

من: ;D....پیس....پیس...مامان لامصب بببین چی باز کرده الان من رقصیدنم گرفته!!!!!! ;D

دخترخالم: 8-} اره منم نمیتونم خودمو کنترل کنم!! =))

مامان:داره ادا درمیاره خاک بر سرم خاک تو سر تو فرشته مثلا بزرگتری از بچه دوساله ام بدتری! :-w

من:مامان چیکا کنم!! ;D

به جان خودم کاری نکردیم تا خاستیم با دختر خالم یهدونه فقط یه کوچولو شونمونو بندازیم بالا دیدیم راننده از اینه دید منفجر شد از خنده! =))

بعد من: ^#^ مامان احیانا پیاده نمیشیم!!! :-"

دخترخالم: :-"!!!!!

;D :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستان گرام رمزعبورشو داد بهم گفت:من نمیبونم برم سمپادیا ببین پ.خ دارم یان؟!ما هم رفتیمو دیدیم ن بابا خبری نیست بعدش قشنگ رفتم تو پروفایل خودش واسه خودش پ.خ دادم "ن نداری وچند تاجمله دیکه"همهین جا بود ک دیدم ی پ.خ امد!باز کردم دیدم یکی گفته:زینب جان نداری_))منم بووووق اصلا نفهمیدم!!!!بعدش قاطی کردم:نامرد زینب رمز عبورشو ب یکی دیگه هم داده یعنی ب من اعتماد نداشته_>بعدش خودش اس ام اس داد "داشتم؟!"منم ک ناراحت گفتم نرفتم ایشالا اخر شب:)بعدش گفتم شاید گناه داره واسش نوشتم:واست پ.خ دادم برو بخون _/هر کار کردم پیامه نرسید دیگه داشتم از عصبانیت سرخ و قهوهای میشدم ک مث بمب ترکیدم!تازه بعد از نیم ساعت فهمیدم چ غلطی کردم!شانس اوردم پیامه نرسید!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

این دوتـا تاپیک پشت سرهم بودن؛ یه لحظه تعجب کردم. چون خوندم : روان‌پریش هـایِ سایت. :-"

روان پریش
ورزشکاران سایت
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم واسه خواهرش سيم کارت ايرانسل خريده بود بعد ميخاست اول فعالش کنه و بعد بده بهش ;;)
بعد اومده بود پيش من ميگفت:واسه فعال کردنش کارت ملى ميخان ولى کارت ملى خودمونو قبول نمى کنن چون هنوز 18سال نداريم... :-<
من الان موندم که ما اصن کارت ملى داريم که قبول کنن يا نکنن؟! :-/ :))

خودم يه بار گفتم:از وسط پنج قسمتش کن ;D ;D

مامانم:محل رشد قارچ ها بايد يه جاى تاريک و خشک و مرطوب باشه! :)) :))
بالاخره خشک يا مرطوب؟!!

چن روز پيش دوستم پرسيد مامان و بابات به کى راى ميدن؟منم خيلى جدى:به روحايتى!
دوستم:جاااااان؟!
من:منظورم اينه که مامانم به ولايتى و بابام به روحانى!;D

من هميشه بعد از امتحانا شستمو به نشانه ى اينکه امتحان خوب بود به دوستام نشون ميدم يه بار بعد از امتحان تاريخ مديرمون ازم پرسيد امتحان چطور بود؟ منم :لایک ينى ميخاستم برم تو افق محو شم!سريع گفتم خوب بود و به حالت :-[ :-"از اونجا رفتم! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم آمادگی دفاعیمون گفت" ببینید بچه ها به مصدوم اول ماشاز (به جای "ماساژ") ;D قلبی میدیم. اگه مرده بود تنفس مصنوعی میدیم و اگه در حال خفه شدنه می بریم بیمارستان."
خب حالا یعنی اگه 3 تا مصدوم داشته باشیم، طبق گفته های معلم حداقل 2 تا شون باید بمیرن.
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز مهمون اومده بود خونمون که ما خیلی باهاش رودربایسی داریم. (یه نفر بود.)

بعد من رفتم که براش ابمیوه بیارم

رفتم تو اشپزخونه اونم داشت با مامانم حرف میزد

خلاصه ابمیوه رو ریختم تو لیوان.

میخواستم ببینم که سرده یا نه ! بعد داشتم یه قلپ ازش میخوردم که دیدم طرف داره نگاه میکنه.... ;D
 
Back
بالا