• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دوست دخترداییم بهش زنگ زده میخواد بدونه چطوری یه ایمیل بفرسته!!!(هنوز دو سالم ازم بزرگتره ها ;D)
دخترداییم(سعیده): من از اول میگم ...
دوستش : باشه . بگو
سعیده : میری گوگل بعد از اونجا میزنی یاهو اون اولی رو میزنی و ...
میگم بابا یه بار مستقیم بره یاهو دیگه با گوگل چیکار داری؟؟؟؟
میگه نه اون طوری نمیشه!!!


همین سعیده پاشو کرده بود تو یه کفش که هرمیون (اما واتسون) و بلا (کریستن استوارت) یه نفر هستن!!! :))
هنوز رفته بود خاطرات یه نفر دیگه رو هم خونده بود و میگفت که مال اون هس :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

وای همین الان یاد یه خاطره ای افتادم!
پارسال یه امتحان 10 تا تستی از یه جایی اومده بود و از اون جایی که که زیاد ارزش نداشت ؛ از دفتر سوالا رو جواب دادن و به من که نماینده م :x گفتن جوابا رو برای بچه ها بخون!
بعد من شروع به خوندن جواب واسه بچه ها کردم:
1 _ ب
2_ ج
3 _ب
4_ علف!!!!!!!!!!!!!!!!!!(به جای این که بگم الف!!!)
اونم جلوی معلم فارسی :-[ :-[ :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

مکالمات بین من و ی دوستی :دی

- خیلی به این آواتار علاقه داری ها...

من- به تو چه :))

- بی ادب... ببند >:p

من- X_X
من- از آهنگش خوشم میاد... ;;)

- چیه، نشنیدم

من- خب به درک

- تو تنت میخاره نه؟ X-( :-L

من- ای بابا... " خب به درک" اسمه آهنگه :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز صب قبل از اینکه سوار تاکسی شم ، کرایه تاکسی رو گذاشتم تو جیب پیرهنم و صندلی جلو نشستم .تاکسی وسطای راه رسید به چراغ قرمز . مسافرا همه کرایه شونو دادن .
من سرمو چرخونده بودم و داشتم بیرون رو نگاه میکردم ، دست کردم جیبم پولو در اوردم ، بدون اینکه نگا کنم ، دستمو دراز کردم طرف راننده و گفتم اقا کرایه تون .
چند ثانیه گذشت دیدم پولو نمیگیره دوباره گفتم . بازم نگرفت ، سرمو چرخوندم که یدفه دیدم یه کاغذ سفید دستمه ! ;D اصن آب شدم ! اون لحظه معلوم نی راننده و مسافرا چی پیش خودشون فک کردن ! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

منم که اصن خدای سوتی دادنم دیگه....
ی روز نشسته بودیم..طبق معمول تو فکر بودم...
دوستم داشت میگفت امروز ---ساله که تایتانیک ........(ازین جور حرفا!!)
من یهو گفتم مگه تایتانیک راستکیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :o :o :o
اصن ابروم رفتا... :-[ :-[ X-( :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

سال جدید هر معلمی رو میدیدم بهش میگفتم " سال نو مبارک ، صد سال به این سال ها ، هرروزتان نوروز ، نوروزتان پیروز " یه روز رفتم دفتر اینو گفتم دبیر انگلیسی در جا گفت " are you famile door ????????????? :-w "
من ~X(
معلما :-?? =)) >) <:-P
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز ب مامانم ميگم انقد دوست دارم امير(داداشم9ماهشه)رو تو لباس عروس ببينم:-D=))=))
همه منفجر شدن
امروز بابام داشت يه كاري رو انجام ميداد يه جا اشتباه كرد مونده بود چيكار كنه،خواهرم ب بابام ميگه:بابا الان دقيقا مث خر تو گل گير كردي ها
من:=))=))=))
بابام::@
خواهرم::-"
پ.ن:"مث خر تو گل گير كردي''جديدا افتاده سر زبون خواهرم وابرومونو برده،اخه تو برنامه كودك يه همچين ترجمه اي بايد باشه؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

آشپزخونه ی ما پله میخوره ب سمت بالا... بعد چون بالاتر از پذیراییه دیگه TV دیده نمیشه ...

ما سر میزناهار خوری نشسته بودیم...داشت فیلم مهمی میداد..

یهو صدای آهنگ این فیلم خیلی بلند شد... که مثلا یه اتفاق مهم رخ داده و اینا...

بعد آبجی فسقلی و مامانم بدو بدو رفتن پذیرایی ببینن فیلم چی شده...

من پرسیدم. مامان چی شد فیلم؟

مامان با خجالت : هیچی مهم نیس :-s :-[

آبجی فسقلی [در حالی که بلندگو قورت داده]: داشتن همدیگرو بغل میکردن.. 2 ساعتم بوس از جلو و اینا دیگه.. >:D< :-* <:-P

بابام : :o :|

فک و فامیل: :-" :-" :-" ;)) ;))

مامانم : :-$ :-$ :-$ =)) =)) =))

من: اههههممممم... میخای با جزییات بیشتر تعریف کن... بسه عزیزم. فهمیدیم ما...

آبجی فسقلی: وااااا مگه چیه!!! تو مدرسه که ازین بدتراشو حرف میزنن بچه ها. مگه چیز بدیه؟؟ ینی جدن تو فک میکنی کار بدیه؟ [-(

خلاصه دگمه آف آبجیرو بزور پیدا کردیم تا آبرومون بیشتر نرفته.... :-" :-" :-" :-" :-" :-"

:-تربیت درست کودک :-"


پ.ن : من جدن نگران دهه ی هشتادیام... نمیدونم چه بلایی قراره سرمون بیاد با این اوضاع :-s :-s :-/ :-/


هعـــــــــــــی
 
پاسخ : سوتی‌ها

خونمون کارگر کار میکنه!!!!!!!!!! ;;)

کارگره:ببخشید ی دستمال لطف کنین که اینجارو پاک کنم!!!!!! :-"

بعد گذاشته رفته تا من ببرم!!!!!!!! ;D

مامان:فرشته پاشو اینو ببر بده ب اقا!!!!! ;;)

منم حواسم نیس دارم با تلفن حرف میزنم!!!! ;D

نگو مرده واستاده داره نماز میخونه منم اصن متوجه نشدم....

میگم:اقا بفرمایین!!!(صورتمو گرفتم اونور دارم با تلفن میحرفم هیچ نیگام نمیکنم ب طرف)!!! ;D

الله اکبر!!!!................

میبینم کسی نیس پارچه رو بگیره ازم!!!

من:اقا با شمام بفرمایین!!!! :-w

بسم الله الرحمن الرحیم!!!.....

میخاستم برگردم چپ نیگاش کنم دیدم سرش پایینه داره نماز میخونه!!!!!!!! X_X

مممممررررررررددددممممم!!!!اااااابببببب شدم رفتم زمین!!!!دادم ب دوستش!!!!

نفهمیدم چجوری از اتاق دویدم بیرون!!!! :))

;D

چیکا کنم اخه! :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

وسط امتحانا بود . بچه گفتن بیاید پیاده بریم . من مسیرم جدا بود ولی رفتم . خلاصه وسط راه داشتیم می رفتیم رسیدیم پارک . این دوست ما که یه ذره چاقه رفت بالا سرسره ما هم مثل کودکان ابله رفتیم تاب و اینجور چیزا . یهو دیدیم این رفیقم داد میزنه کمک می خواد . نگو اون بالا تو سرسره گیر کرده . حالا ما داشتیم فکر می کردیم چکار کنیم آبرومون نره که بدبختی دو برابر شد . مدیر و دو تا از معلم ها داشتن رد می شدند ما رو دیدند . مدیرمون تا مارو دید نزدیک بود از خنده غش کنه . حالا معلما اومدن بازم نمی تونستیم بیاریمش پایین . خلاصه 10 نفری افتادیم به جونش بازم نشد آخر . به زور همگی یکم اون سر سرسره رو تکون دادیم تا تونست تکون بخوره این .
 
Back
بالا