• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

بله ! خنگم دیگه ! تعارف نداریم که !

یه کم هم پیاز داغش زیاد شده ! ولی خب همین امورز اتفاق افتاد دیگه !


- آقای جهانگیری ، من استرس دارم !

- استرس ؟! شیب ؟! بام ؟! برای چی ؟! استرس کیلو چنده بابا ! کنکور تو خونه زدی این روزا ؟! آزمون جامع ها رو چه کردی ؟! اوضاع چه جوریاس ؟!

- کنکوری نیستم . متولد 77 ـم ! :)

- اوه ! برو بابا ! از الان استرس !؟ من بت قول میدم یه رتبه خفن میاری ، میایی شریف .

- تجربی ـم . پزشکی میخوام ! :|

- عه ! راست میگی ! تهران میاری حتما ! مرد که نباید استرس داشته باشه !

- دخترم . :-L

- عه !


و من همچنان اندر خم این روزهای تلخ امتحانات پایان ترم !
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم میخوست بره خرید...مثلا اومدم بدرقش کنم مامانم تا دم آسانسور داره میره و این مکالمات ماست...: :دی

مامانم-مواظب خودت باش

میخوابی زود پاشو بشین سره درست

منتظر باش بهت زنگ میزنم زیر زودپزو خاموش کنی

من-چشم مامان

چشم

*شب بخیر*

مامانم-مسواک و نخ دوندون یادت نره(مکالمه ی هرشب مامانم قبل از خواب بامن :دی )

;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D

سوتی رو حال کن فقط....!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستمو تو پارک دیدم رفتم پیشش یهو گفتم "سلام هانیه"
اول که ترسید اصن سکته زد :-" بعد برگشت گفت پری‌ناز، من هانیه ام؟
-هانیه
- :o
-هانیه نیستی؟ :o
-پری؟
- #-o تورو خدا بگو تو هانیه نیستی؟ :o :-"
وبد تر از همه اینکه با دو نفر دیگه بود. اونا هم منفجر شده بودن دیگه از خنده :-" یکیشون گفت "این ساراست ;D"
- سارا؟ شوخی میکنی؟ :o واااای X_X من فک کردم هانیه ای X_X :-[ :-[ :-[
و هر چه زودتر از محل حادثه دور شدم. X_X
و بازم بدتر که اون اصن هانیه رو نمیشناخت و من نمی تونستم بهش توضیح بدم که چرا انقد خنگم در تشخیص دادن این دوتا :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

پسر عموم به بابام:
عمو من هرمناسبتی که میشه بهت اس میدم تاحالا یه بارم ج ندادی...
بابام:
نه بابا تو به من اس ندادی...
پسر عموم:
پس به کی اس میدادم؟؟
بابام:
گوشیتو بیار شمار رو ببینم...
پسرعموم:
بیا این اسمتون اینم شماره!!
بابام:
اینکه شماره خونمونه...حقا که تــــــــیز هــــــــــوشانی!!!
پسر عموم:
^#^ :-" ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یادمه چند سال پیش با خانواده عمه ـم رفته بودیم افطاری(پس نتیجه میگیریم ماه رمضون بوده.)
نمیدونم چی شد صاب خونه به پسر عمه ـم گفتش کلّت بو قورمه سبزی میده.
بعد این پسر عمه من هم اومده پیش من بهم میگه ببین سبزی ای گوشتی :o نیس بین موهام.
بعد از دوساعت فهمیدیم این یه اصطلاحه.
خودمم داشتم موهاشو بررسی میکردم.
آخه یکی نیس بگه .کله کی بو قورمه سبزی میده؟؟؟؟؟؟
راستشو بخواید آخرش رفتیم به صاب خونهه گفتیم:ما که بویی احساس نکردیم.منم شجاعانه بهش می‌گفتم:من که تو پیدا کردن وسایل و چیزها استادم تو کله این چیزی پیدا نکردم.
شما بگردید ببینید پیدا میکنید.!!!

جای جالب قضیه اینجا بود که موقعی که من میگشتم .پسر عمم میگف:همین امروز رفتم حموم.شامپوهه خراب بود...
آخرش بعد از دوساعت تفحص بی نتیجه .و وقتی طرف فهمید...به قول یکی از دوستان تبدیل به دونقطه خط شدیم. X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز با چند از دوستام رفته بودیم پارک می خواستیم عکس بندازیم.توقسمت شهربازیش بودیم و می خواستیم اون چرخ و فلک پشت سرمون تو عکس بیفته.(اون لحظه چرخ و فلکه در حال حرکت بود)منکه رفتم عکس بندازم یهو یکیشون داد زد ننداز ننداز.ترسیدم فکر کردم چی شده.گفتم چرا؟گفت آخه چرخ و فلک وایساد.عقل کل فکر کرده بود چرخششم تو عکس میقته!!! =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من معذرت میخوام واقعا اینو میگم ^#^
ولی خیلی شیک تو امتحان دینی پارسال جای "مرقد" امام خمینی نوشتم"مقعد"...
 
پاسخ : سوتی‌ها

اين الان اتفاق افتاد
يكتا-ااجيم-دنبال سر قابلمه ميگشت پيدا نكرد!
بعد از مامانم پرسيد كجاست،
مامانم گفت تو جيب مانتو ابيم ،منو مامانم خنديديم-5دقه بعدش
يكتا از تو اتاق دادميزنه:مامان نيست
الان10 دقيقست داريم ميخنديم:-))))))
 
پاسخ : سوتی‌ها

نمیدونم چند سالم بود اما ی دختر عمو دارم بچه که بودیم با هم بازی میکردیم اخه فقط 2 ماه ازم کوچیکتره ;D ;D
ی دفه رفتیم خونشون جدول های جولو خونشون بو میداد ما هم که اون موقع بوووق بودیم رفتیم دزدکی عطر بیک (اون موقع بهترین عطر بود) رو از تو جیب داداشم برداشتیم رفتیم سراغ جدول هر جایی که بو بد میداد میزدیم میگفتیم تا بوش خوب شه 8-} ;D :))
همشو خالی کردیم تو جدولا بعدش برگشتیم خونه داداشم عطرو تو دستم دید گف این دستت چیکار میکنه؟؟؟ :-?
اول منمن کردم بعدش چون هنوز بچه بودم راستشو گفتم :-s
فک کردم کتک رو خوردم ولی بعدش تا یه ساعت همه بم میخندیدن من و دختر عموم : :-[ X_X X_X خانواده هامون: =)) =)) =)) =))
اون موقع خیلیییی بوق بودم
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوال امتحان شیمی2
اتمی را که دارای 12p و 10e را مشخص کنید (یون2-A _اتم خنثی است _یون آنیون) :))

بعد دبیر سر امتحان هم نبود
کلا یه ساعت همه رو اسکل کردند تا اومدند از دبیر بپرسند که چی کنند [-( ;D



جاتون خالی که برگه های تقلبم رو با یه عالمه استرس بردم سر جلسه ^-^ (البته راستش خیلیم استرس نداشتما ;D)
اخر جلسه اومدیم برداریم بذاریم تو جیبمون که تقریبا 7 نفر هم بیشتر تو سالن نبود #:-S
وواااای انگار مراقب اختصاصی اومد برام [-o< #-o :-ss
حالا این مراقب روشو یه لحظه برگردوند واااای تقلبا یکیش افتاد زمین X_X :-s

مردمو زنده شدم که یکی از دوستام اومد تو سالن برگه که افتاده بود دید فهمید اوضاع خرابه :-s
دوستم :)) =))
خانم 8-| :o
دوستم مراقبو صداش زد که بالاخره بنده تقلبا رو جمع کردم #:-S #:-S ;) :)) ;D
 
Back
بالا