• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

انقد همه جا به زبون گفتاری مینویسم، یه بار تو امتحان عربی یه جمله داده بود که به فارسی ترجمه کنیم، فعلش میشد <<پیشروی کردند>> من نوشتم <<پیشروی کردن>> :))
دبیرمونم غلط گرفت :)) البته نمره کم نکرد :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر میز شام بودیم منم تو حال خودم بودم داشتم شام میخوردم یهو یکی از پسرا فامیلمون گفت:
شمیم اونsalt رو بده من .
من فک کردم میگه سالادو بده من..منه بدبختم عین منگولا داشتم دنبالسالاد میگشتم میگفتم خدایا رو میز ک سالاد نیس نگو داشتن منو اسکول میکردن X-(
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم با یکی از مسئولین میراث فرهنگی حرف میزدم بعد پرسیدم
فامیل شریفتون چیه اونم یه چیزی گفت یادم نیس
بعد پرسید شما آقای ؟!
منم گفتم آقای فلانی :|
من دیگه حرفی ندارم :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از math.messi :
امروز سر کلاس شیمی

یکی از بچه ها:بچه ها اون چیه که وقتی یه چیزی می خریم یه چیزه دیگه هم اضافه میدن؟ :-/
ما: :-?
یکم بعد SPECTRE :پانسیون :>
ما: :-? نه یه چیز دیگه بود
یکی از بچه ها:فهمیدم اسپانسیون /m\
ما:آره راس میگی همون بود

چند ثانیه بعد
ما: :-? یه چیز دیگه نبود؟ :-?
بعد از سال ها تفکر
همون کسی که سوالو پرسیده بود:فهمیدم اشانتیون /m\

کل کلاس =)) =)) =))(فشار گرما)

برا مامانم خوندم الان ، دارم می خندم. بعد مامانم حالا خندیده ، تهش برگشته میگه : حالا اوکازیون بود دیگه.نه؟ ;))

خلاصه خواستم بگم که دوستان ، دست بالایِ دست بسیار است. غم نخورید ! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

با مامانم رفته بودیم همایش دوپینگ
چندتا پسر دانشگاهی بودن که یکیشون میرفت بالا سخنرانی میکرد
بعد از اینکه همایش تموم شد,دوباره اونی که وظیفش سخنرانی بود رفت روی صحنه تا حرف بزنه بعد مامان من برگشت به دوست این پسره ی سخنران گفت:دوباره که این آقا رفت بالای منبر!!!
من: :-\;D
مامانم: ;;)
دوست سخنران: :)) =)) >)
روحانیون محترم و امام جماعت هایی که میرن بالا منبر: :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w
شخص شخیص خودم دوباره: :-s :-s :-" :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار بابام پشت فرمون بود داشت حرف میزد. تو یه تکه از حرفش این عبارت روشنیدم : «شهرک المپیاد»
گفتم: شهرک المپیاد کجائه بابا؟ :-?
بابام یه خورده فکر کرد بعد گفت : دهکده المپیک منظورم بود ;D

توضیح: دهکده المپیک یه ناحیه است توی تهران.(برای بچه هایی که بیرون تهران هستن گفتم)
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم شام میخوردیم بعد یهو دیدیم بابام چشماش قرمز شد بعد شرو کرد به سرفه کردن !! :))
عاغا برادر گرامم با تمام زور و توانایی خودش داش میزد به کمر بابام ..یهو بابام برگشت گفت: غذا گیر نکرده که اینطوری میزنی ~X( این فلفله تند بود ! :|
داداشم : :-? :-"
ما : ;;)
بابام : پسره بزرگ کردم؟ :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

این ماجرا در لیالی قدر اتفاق افتاد برام:
بدو بدو از خونمون زدم بیرون به سمت کلاس وسط کوچمون یکی از مامان بزرگای ;D کوچمونو دیدم خیلی سریع و تند گفتم: سلام خسته نباشید!
بنده خدا هول کرد گفت: سلام تبریک میگم این ایامو!
منم که هول تر از اون :o :o :o :o گفتم: عه خب باشه ;D ;D ;D
البته بگما گرسنگی هم فشار می اورد :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ی دوست دارم خدای سوتیه
1.این کاغذو ملاچه کن(مچاله)
2.بابام ب من گوشزد میزنه
 
پاسخ : سوتی‌ها

بچه فامیلمون بغلم بود. منم داشتم کتاب داداشمو ورق میزدم
آقا باد زد صفحه اول کتاب باز شد. عکس آقا بود ;D
بچه عکسو که ندید زد زیر گریه فرار کرد :-"

میگیم چیه؟ چی شده؟ رفته بغل مامانش نشسته به کتاب اشاره میکنه میگه : هاپو داره :|

:)) =))

خاستم بگم هاپو کیه؟ امام ِراحله... اشتباهی گفتم: امام کیه؟! هاپو ِ راحله X_X
=)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
:>
 
Back
بالا