• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

چن وقت پیش تعطیلی بود این عمومو خانواده همه اومده بودن خونه ما. :>حالا خواستیم بریم دریا همه وسایلو جم کردیمو مام نشستیم با دخترعمو آ غیره اندرون ماشین این عمو و بابامم جلو بودن. :-"
خب حالا عموم میاد سر سوپری بره بستنی بگیره واسمون.بعد مام ایستادیم.رفت.سکوت بودو اینا.یه ماشینه هم جلومون بود.بعد ما همه مشغول بودیم یهو دیدیم در ماشین از طرف عموم وا شد.من سرمو بالا آوردم دیدم یه مردهه اومد با خونسردی تو بعد نشست.من دهنم وا شد بعد این مرده اصن مارو ندید یک عطسه جانانه کردو اینا بعد پلاستیک دستشو هی میکرد طرف بابام که بگیره.می گفت:بگیر اینو بگیر!! :)) مام میگفتیم آقا ماشین جلوییه مال شماس!ای آقا!! ;;) این آقاهه که اصن اندرون حواس خود بود.
بابام یهو گفت:آقا!
مرده تازه روشو اینور میکنه بابامو میبینه بعد روشو طرف ما میکنه مارو میبینه من سرمو میگیرم پایین که نبینم قیافه این مرده رو نترکم از خنده.
هیچی دیگه مرده متوجه گردید که چه گندی بالا آورده با خجالت سرشو آورد پایین پلاستیکو گرفت از دست بابام قشنگ با سرعت جت تو افق محو گردید... :))
پ.ن:لااقل یه نگا به ماشین مینداختی ;;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

کتابخونه بودیم...بعد واسه ناهار ساندویچ سفارش داده بود دوستم.من رفتم بگیرم...همزمان ی پسره ام اومده بود ساندویچشو بگیره....
مغازه دار:کباب لقمه آماده اس سوسیس کار داره هنوز.خانوم شما کدومین؟
من:همبرگر!
مغازه دار:میگم کباب لقمه یا سوسیس؟
من:آهان ببخشید دوستم سفارش داده.کباب لقمه
مغازه دار(فک کرد اومدم ساندویچ یکی دیگ رو بگیرم!):اومدین تازه سفارش بدین یا قبلا سفارش دادین؟
من(اومدم سفارشو ب قرینه لفظی بحذفم انرژیم هدر نره،باحالت عصبانیت):دادم...آقا چندبار میپرسی دااااادم!!!!
چن______________د ثانیه سکوت....
مغازه دار: :))
اون پسره سوسیسیه!!: =))
من: ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

واسه یه مسابقه با معلم پرورشیمون رفته بودیم ارومیه، تو اختتامیه هرچی گشتیم دیدیم خانم... (معلم پرورشی) نیست! هرچی زنگ میزدیم هم گوشیش در دسترس نبود! بعد از مدتی گوشیم زنگ خورد! خانم... بود، برداشتم میگم کجایین پس خانوم؟ ما الان سالنیم! گفت من رفتم دستشویی تا اومدم بیام بیرون دیدم درا رو قفل کردن! الانم تو دستشویی خوابگاه گیر کردم! هیچی دیگه، چن نفر از مسوولین رفتن نجاتش دادن!
موقع برگشتنم از دستش آب معدنی افتاد، کف مینیبوس کلا خیس شد! راننده هم یه آدم بداخلاق خیلی عصبانی بود! بعد خانم برگشته به ما میگه بچه ها با پاهاتون این آبا رو رد کنین زیر صندلی تا راننده ندیده! آخه یکی نیس بگه داری میگی آب! پوست تخمه نیست که با پا ردش کنیم!
کلا این معلم پرورشیمون خیلی آدم ماهی بود، ولی سوتی زیاد میداد! الان فک کنم بازنشسته شده!
 
پاسخ : سوتی‌ها

من دوشنبه از 4 بیرون بودم ، تا 9.5 شب کلاس داشتم ، ساعت 9.5 داشتیم جهت تقویت روحیه با استادمون میحرفیدیم ، بعد هی من گفتم ک من خیلی روحیم بده و دوس دارم تهران بیارم ُ این حرفا ! حالا این گذشت و من تا رسیدم خونه ولو شدم رو تخت ک بخوابم ،این دوستان هم ک حرف منو استاد ُ شنیده بودن یکی یکی اس دادن جهت تقویت روحیه ، در خواب ناز بودیم ک من دیدم گوشیم داره ویبره میره : 1 New message From : Mitil

نوشته بود : تو تواناییات بالاس ، ترو خدا خوب درس بخون ک بری دانشگاه فلانی ( دانشگاه تهران منظور بوده )
منم ک خواب خواب بودم ، تو خوابم داشتم با یکی دعوا میکردم جواب دادم : ا ِ ؟ اینطوریه ؟ دیگه ردی از من تو زندگی هیچکدومتون نمیمونه : ))
بیچاره از ترس مرده بود ، هی زنگ کیزد ببینه من نخوام بلایی سر خودم بیارم ، بعد منم از اونجایی ک مزاحم خواب نازم شده بودن گوشیمو پرت کردم اونور زیر تخت
هیچی دیگه این بیچاره تا صب هی ترسیده ک من چمه :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

میخواستم آبجیم رو صدا کنم نمیدونم چی شد تو چشای داداشم زول زدم، داد زدم علیرضا ...
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامان::بچه ها شام چی درس کنم؟؟
من::قورمه سبزی
سامان::ماکارونی
من::چرت نگو بچه..چن روز پیش داشتیم
سامان::عه تخیر من ماکارانی میخوام :> :((
بعد کلی دعوا وعده دادن ب قورمه رسیدیم
بعد شب از کلاس زبان اومدم...شام چیه؟؟قیمه :|
---------
چقد صغراکوماندو زیاد شده واقن
دیروز تو کوچه امون داشم را میرفتم...ی دخدرم داش را میرف
ی هو نمیدونم ی پسره از کجا زد بیرون ب این ی چیزی گف..اینم برگشت همچی با پشت پا زد تو صورتش :-o
پسره پخش آسفالت شد :)) :)) :))
من:: :)) :))
دخدرم ب من چش قره رف
منم ترسیدم بیاد ما رو بزنه...فرار کردم :))
--------
باز ی جا با دوستم بودیم
این دوسم خجالت میکشید بره با دخدره بحرفه
دوسم ولی از این کتک زنای خوبه مدرسه اس...وحشی ب تمام معنا
رفتم براش با دخدره بحرفم...ی هو با پلاستیک میخواس بزنه ب صورتم...منم جا خال دادم :))
بعد ب دوستم میگم خدا در و تخته رو خوب برا هم جور کرده
دوستای جاهل :))
بعد میگه اصن باهم بریم زورگیری :))
اوسکول بازی ای بودا :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتم سر جلسه امتحان دیدم رو صندلیم چند تا کاغذه :-?
دیدم کاغذ تقلبا که جلسه قبل نوشته بودم رو صندلیمه :o
من حواسم بود نمیدونم اونا اونجا چیکار میکرد...یعنی واقعا مرسی که مراقب ندیده بود \:D/
و مرسی از کسی که از رو زمین برداشته بود گذاشته بود رو صندلی :))
منم برگه ها رو برداشتم گذاشتم کنار کارتم پشت پنجره
از جلسه رفتم بیرون بازرس اومد گفت کارتت کو؟ گفتم پشت پنجره :-"
بعدشم فرار.... ;))


دیگه نمیدونم فردا برم مدرسه چی میشه ^#^ [-o<
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند شب پیش داشتم تو خیابون راه میرفتم بعد از شدت گرسنگی رفتم یه مغازه ای جاتون خالی کیک و چیپس نوشابه برداشتم گفتم چند میشه

گفت قابل نداره 3500 :-" منم گفتم خواهش میکنم دستمو کردم تو جیبم پول بردارم دیدم ای وااای کیف پولم نیست :-s

هیچی دیگه جاتون خالی گوشیمو از جیبم در آوردم گفتم الو سلام خوبی .... از مغازه زدم بیرون و کم کم زدم به چاک
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم خیلی داشت چرت میگفت (درمورد چیزایه شخصیم حرف میزد) ~X(
یه زیردستی هم دستم بود
عصبانی شدم بهش گفتم
ساکت میشی یا اینو به پهنا کنم تو عرضت
من: :> :-$ ;D >)
دوستم: :o :-w
زیر دستی: ^#^ :-??
خوبیش این بود آخرش خفه شد ;;)
 
Back
بالا