• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

عادل فردوسی پور داش گزارش میداد...میخاس بگه و حالا ی فرصت مناسب برای شـــــــــوت....گفت: وحالا ی شُرصَتِ مناسب برای فـــــــــــوت...!!!! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها


همه مون خونه ی خالم جمع بودیم
داییم: امشب میخوایم تا صب دور هم باشیم
پسرخالم: من شنبه امتحان دارم بیخود :-w
داییم: برو خونه ی ما خالیه امشب اونجا باش
من : منم شنبه عربی دارم میرم
همه یه لحظه سکوت
من: منظورم خونه ی خودمون بود ^#^ ^#^ X_X
چرا انقدر فکراتون منفیه؟ :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

وای خیلی سوتی بدی بود. ینی افتضاح بود.
امروز سر کلاس هندسه، بهمون نمره هامونو داد همه هم اینجوری بودیم :(( :-< :-s
بعد نیکو رف برای برگش اعتراض کنه، پیش خانم هی داشت حرف میزد و میگف خانم خیلی بده و شما زیاد نمره کم کردید و اینا یه ذره کاش اضافه نمره میدادید.
بعد معلم هندسه هم که میخواس تیریپ فداکار و خیّر باشه برگشت خیلی شیک و جدی گف: ببین من میخوام بهت بدم.
واااای منو نیکو اینشکلی بودیم: :| --> :-" --> ^-^ --> ;D --> ;)) --> :)) --> =))
بعد نییکو به زور خندشو جمع کرد گف مرسی خانم. ;D
بعد معلمه برگشت گف: نه واقعن میخوام بهت بدم. B-)
خیلیییییییییییییی بد و ضایع بود خدایی! ;D



چه قدر ما ذهن سالم و پاکی داریم واقعن!
 
پاسخ : سوتی‌ها

جدیدا یه سری عکسا توی آپلود7، لینکشون خراب شده. بعد لوگوی سایت آپلود7 رو نشون میده که نوشته: «آپلود دائمی تصویر =P~»

________غلط کردی. چرا حرف مفت میزنی؟---------------
 
پاسخ : سوتی‌ها

سال اول راهنمایی توی نمایشگاه پژوهش و فناوری مصلی ، ما غرفه دار پروژه های سمپاد بودیم و پروژه های خودمون رو هم باید ارائه میکردیم . من کل روز اینقدر پروژه هوش مصنوعیم رو توضیح داده بودم ، دیگه دهنم کف کرده و انصافا اعصاب نداشتم . یه ساعت مونده به پایان اون روز ، یه نفر اومد و مارو به غرفه شون دعوت کرد و ما هم رفتیم دیدیم. کلی اختراع و این حرفا( یه غرفه ی پر) ! بعد احساس کردم که طرف خیلی جوگیر شده و خودش رو میگیره ، گفتم : اینا همه کار شماست؟ گفت : بله ! منم خیلی جدی گفتم : اصلا به قیافتون نمیاد همچنین چیزایی رو درست کرده باشین :| و بعد خیلی شیک سرمو انداختم پایین و رفتم سمت غرفه ی خودمون ! بعد تازه فرداش مامان بابام اومدن بازدید ، بردمشون غرفه ی اونا گفتم ، با این که به قیافه ی ایشون نمیاد اینا رو ساخته باشه ، ولی اختراعاتش بد نی برین نگاه کنین! ینی طرف منو نکشت شانس آوردم :-"

×الان که یادم میوفته دلم میخواد آب بشم برم زیر زمین ! البته خب اون موقع بچه بودم و نمی فهمیدم دیگه :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سره کلاس بودیم بعد یهو اقایه معلم زبان با اعتماد ب نفس گف ببنید بچه ها بضی اوقات همون ی دونه مـــاچ برایه من کافیه نمیخواد خیلی تلاش کنید ;;)
بعد ینی قشنگ ما ی لحظه این :O طوری شدیم ک بفهمیم ربط ماچُ بوس با کلاس زبان چیه :)) :-"
بعدها فهمیدیم منظور Adverb ـه much بوده :-"
خب خدایی بد گف ما منحرف شدیم از بحث اصلی :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار تو اتاقم نشسته بودم و داشتم مسئله ریاضی حل میکردم،صدای اهنگ هم تا ته زیاد بود
و داشتم باش بلند میخوندم...
بعد رو یه مسئله گیر کردم، چند لحظه ساکت شدم تا حلش کنم، یوهو دیدم مامانم با قیافه :-ss :-s
اومده تو اتاقم میگه محدثه تو داشتی داد میزدی؟!
من-(شگفت زده از اینکه مگه چقدر بلند میخوندم) نه ، چه طور :-"
مامان - پس کیه داره جیغ میزنه یعنی؟!! :-s
- نمیدونم :-"
- خب بشین سر درست...

بله دیگه، گویا ما عربده زنان داشتیم همراهی میکردیم، مامان بابا فکر کردن دارم جیغ میزنم کمک میخوام ;D :-" :))

اما بعد از اون دیگه با هیچ شعری همخوانی نکردم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یک روز سر کلاس جغرافیا معلم گفت کسی که برای اولین بار رفته فضا صدای اذونو شنیده .منم پرسیدم یعنی صدای اذون اینقدر بلند وزیاد بوده و از چند جا پخش میشده که تو فضا صدای اذون میاد .کل کلاس رفت هوا معلممون که خندش قطع نمیشد =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اول ترم بود رفتم تو آموزش بعد بالای هر میز نوشته بود که کدوم گروه و اسم و فامیل مسئولش رو.بعد نوشته بود خانم شهناز احمدی.رفتم دیدم نیست.رو به یکی دیگه از مسئولا کردم گفتم خانومِ شهناز کجان؟
:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از Sh@mim :
عادل فردوسی پور داش گزارش میداد...میخاس بگه و حالا ی فرصت مناسب برای شـــــــــوت....گفت: وحالا ی شُرصَتِ مناسب برای فـــــــــــوت...!!!! :))
امروز داشتم اینو واسه بابام در حالی که بوی غذا تو خونه پیچیده بود(مامانم داشت ناهارو آماده میکرد...موقع ناهار بود)تعریف میکردم
بعد از اونجایی که بابام یه کم شکمو هستش....بعد داشت روزنامه میخوند...گوش نمیداد.....گفتم:بابا چی گفتم؟

بابام:گفتی عادل فردوسی پور گفته:یه شرصت مناسب برا غذا..............!

عجب...!خیلی خوب هم به غذا گوش میده....هم به من....هم روزنامه..........!

به نظر شما چه طوری همه این کارا رو با هم انجام میده؟!
 
Back
بالا