• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

کیک تولد دخترعمه‌ی گرامی :-"
19177469054949453584.jpg



سوتی بدتر از این داریم؛ عایا؟ ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز از مدرسه تعطیل شدیم از سر خیابون تا خونه دیدم خیلی خلوته هیچکی نیس شروع کردم به اواز خوندن!!!
رسیدم در خونه یه مرده از کنارم رد شد! من: ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

به یکی از بچه‌ها می‌خواستم بگم اگه فلان کارو بکنی خیلی خوبه و اینا؛ نهایتش شد این :-" :))

«اگه این کارو کنی، ثواب دنیا و آخرت بهت میرسه اصن عزیزم :> و بهشت‌هایی که از زیرت آب‌های روانه :-"""""" :))))))

+ حالا سوتی‌های امروز زیاده، روم نمیشه منتهی :-" :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

منم همین میگم


مخصوصا سوتی بعصیا تو کلاس
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاقا امروز از اردو برگشتنی، همه مون با هم داشتیم سوار اتوبوس میشدیم . بعد من دستمو محکم میزدم رو شونه یکی از بچه ها و هلش میدادم و داد میزدم : "خودتو بچپون تو . زود باش خودتو بچپون تو!"
بعد دیدم طرف عکس العمل خاصی نشون نمیده برگشتم دیدم مشاورمونه :)) تازه داشت لبخندم میزد. خیلی هم خوب شناساییم کرد :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز داشتم اهنگ باب اسفنجی رو برا خودم میخوندم و تو پله ها راه میرفتم که یهو دیدم حاج اقا (امام جماعت)داره از بالا پله ها میاد.... :-w
گفتم زکی شانس نیست که ... :-L دوباره برگشتم که برم پایین دیدم که مدیرمون داره از پایین میاد...اون وسط گیر افتاده بودم اساسسی
خلاصه همزمان این مدیر مدرسمون با امام جماعت از کنارم رد شدن منم اومدم بگم سلام گفتم باب اسفنجی شلوار مکعبی باب اسفنجی...
خلاصه یه جوری منو دوتاییشون نگاه کردن که من همون جا سکته رو زدم... :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز نرفتم مدرسه، بعد گویا 15 نفر غایب داشتیم! اون چن نفری هم کهرفته بودن میخوان برگردن، مدرسه اجازه نمیده! نشستن کلی فکر کردن، دیدن با کیف برن لو میرن، دو نفر آزمایشی رفتن حیاط پشتی از در پشتی فرار کنن بچه ها هم کیفاشونو از لای نرده های پنجره بندازن براشون! عملیات موفقانه پیش میرفته که یهو مدیر میره تو میبینه نفیسه پای پنجرس! حالا اون دو نفرم نمیدونن مدیر اومده کلاس! در حال فریاد زدن : بچه ها! بیاین بریم دیگه! بیاین فرار کنیم! الان اینجا خلوته کسی نمیفهمه! بیاین فرار کنیم! هیچی دیگه، مدیر حالشونو گرفت!
حالا همین دیروز معاون زنگ زده خونه یکی از دوستام، اینم فک کرده دوست جون جونی قدیمی مامانشه! خیلی گرم گفته سلاااااام! خوبین؟ >:D< اونم پرسیده منزل آقای فلانی؟ دوستم: بله ولی مامانم خونه نیستن! من دخترشونم! معاون : کدوم دخترش؟ دوستم :ستاره ام دیگ! معاون : پس چرا نیومدی مدرسه؟؟؟ :-L
طفلی دوستم شوکه شده بود اصا! حالا مثلا قرار بود به تلفن مدرسه جواب ندیم! L
 
پاسخ : سوتی‌ها

اولین بار بود با معلم مرد کلاس داشتم بهش میگفتم خانم !!!!!!!!!!!! :| :| :| :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه های کلاس شلوغ میکرد حواسش به درس نبود معلم یهو گفت: میدم بیرون بکننت ها! ;D بعد همه هاج و واج موندیم خب منظورش فعل بیرون کردن بود یه مدلی گفت! بعد این طرف دانش آموز هم حالا دوباره به شیطنتش ادامه داد دبیر انداختش بیرون و خلاصه معاون اومد وساطت کنه دانش آموزه گفت حالا که مارو بیرون کردین! و خنک شدین بذارین بیایم تو، ادب شدیم! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش دنبال یه تاپیک تو شبکه بودم بعد ۹ صفه انجمنو نیگا کردم پیدا نشد,حالا امروز دیدم مهمش کرده بودم برای همین پیدا نمیشد :)) :-"
 
Back
بالا