• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها



1-یکی از دوستان من حدود ده تا شماره مختلف داره که از همه هم استفاده میکنه . به غیر از دوتاش بقیه رو سیو نمیکردم .

2- پسر همسایه این دوست من ، امسال برای سومین بار پشت کنکور مونده و ما چون راهنمایی با ما بود دورا دور ایشون رو میشناختیم

3- از یک شماره ناشناس برای من یک پیام اومد : سلام رسول ، شماره آقای ایکس رو بده می خوام باهاش کلاس بگیرم

4-.شنیده بودم که اشکان(پسر همسایه دوستم) بازم پشت کنکور مونده به عشق پزشکی (سربازی معاف شد خر شانس)

5-چون فکر میکردم دوست خودمه بدون هیچ سوالی شماره رو بهش دادم ، و ازش پرسیدم راسته اون اشکان احمقِِ ابله بازم پشت کنکور مونده؟!

6- و شماره ناشناس همان اشکان قصه ی ما بود . . . .

و اینگونه شد که من تلاش میکردم که آب بشم و در عمق زمین محو . . . .

===================================
سال دوم بودیم . . .

معلم دین و زندگیمون هم استاد دانشگاه بود ،

داشت پای تخته درس میداد . . .

نوشت نفس عماره !

تقریبا دو ، سه دقیقه نوشته روی تخته رو با دقت زیر و رو کرد ، انگار یه جای کار می لنگید ولی متوجه نشد

اومد سر صندلیش نشست و کلاس منفجر شد . . .

================
 
پاسخ : سوتی‌ها

اقا سر امتحانات ترم سال امتحان مو که تموم کردم پا شدم وسایل جمع کردم که برم و پشت به معاونا شدم دوستم که پشت سرم بود وقتی دید معاونا نمی تونن ما رو ببینن گفت جواب سوال این چی میشه منم گفتم و رفتم که برگه رو بدم برگه رو دادم یک نگاهی به دوستم انداختم که خوشحال داشت می نوشت یک دفعه متوجه شدم پشت سرش معاونا دوربین گذاشته بودن به ما که گیر ندان اما تا یه مدت این اهنگو رو زمزمه می کردم
یه عکس یادگاری که خودتم نداری هالا لا لای هالالای لالای لای
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو کلاس بودیم ، زنگ تفریح بود تازه زنگو زده بودن. معلم زود اومد سر کلاس بچه ها نفهمیدن
{یکی از بچه ها- با صدای بلند } : من عاشق هیچ خری نیستم.
معلمه خواست مثلا مچشو بگیره و اینا ؛ گف دوروغ میگه عاشق منه :/
بعد خودش فهمید چی گفته ، بی درنگ محل حادثه رو ترک کرد :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

اقا دوستم زنگ زدبه پيتزايي بعد ما همه دورش نشسته بوديم بعد گفتيم هشت تا پيتزاميني سفارش داديم بعد دوستم هُل شد به جاي دوغ گاز دارگفت دوغ گوزدار،داريين اين كه گفت ما منفجر شديم ازخنده :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم سر کلمه لب تاپ با خانواده بحث میکردیم که چطور نوشته میشه
عموم برداشته میگه بیخیال همه شو با پ پدر سوخته بنویس

عمو از این فان تر واقعا
 
پاسخ : سوتی‌ها


شب 31 اُم ساعتا یک ساعت رفته بود عقب، من حواسم نبود :-"
صبح ساعت 8 کلاس داشتیم، منم بیدار شدم دیدم ساعت 7:20 دقیقست هول هولکی حاضر شدم ماشین و بدون اینکه از پدر اجازه بگیرم برداشتم و رفتم :-"
خلاصه اینکه ساعت 8: 20 رسیدم دانشگاه و تند و تند رفتم سمت دانشکده فنی 2 . محوطه دانشگاه خالی بود اصن :o
بعد دو تا پسر دم فنی دو نشسته بودن، یکیشون هی میگف: " خانوم واستا! واستا! ساعتا رو کشیدن عقب، الان 7 و بیسته"
منم اصلا توجه نکردم و رفتم داخل فنی 2 دیدم هیچکس نیست :-"

بعد پسره اومد تو گفت " دیدی گفتم؟؟ ترم اولی این دیگه!! چه میشه کرد؟؟ :| "
 
پاسخ : سوتی‌ها

روزه اوله مهر من و دوستم وارده سرويس شديم ي نفرم جلو نشسته بود كه من توجه نكردم از قضا راننده امسال ما همون راننده راهنمايي ما بودن بعد من به دوستم گفتم بدبخ شديم رف اين هم خيلي حرف ميزنه هم دير مياد!!!!بعد از اندكي تفكر فهميديم اون ي نفر دختره راننده سرويسه ~X( ~X( X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه معاون آموزشی داشتیم که هیچی از این تکنولوژی اینا سرش نمیشد اما هی حودشو میکوبوند تو کار
کارای نمایشگاهی که قرار بود برپا بشه رو انجام میدادیم توی اتاق فناوری بودیم بعد همه منتظر یه عکس بودیم که تو ایمیل یکی از دوستان بود که اون طرف تر مشغول بود بعد گفت بابا اینترنت قطعه نمیتونم بگیرم خانومه مودم رو نگاه کرد بعد گفت چراغش روشنه بزن گوگل دات آی آر ببین وصله !
یعنی فک کنم نفری سه چهار بار صورتمونو شستیم از بس اشک ریختیم از خنده !
نه وجدانن یه لحظه فکرشو بکنید گوگل دات آی آر =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

این مورد لامصب چندین بار برام پیش اومده ها :((
گوشیمو دیشب کوک کردم پنج صب ک برا نماز و اینا ک بعدش برم جایی با دوسم :-" :-" .. پارکه آقا)فکره بد نکن) :دی
بعد این پنج صب زنگ خورد..فک کمنم از خاب بلن شدم گوشیو برداشم::: :-"
من:: الو...خب چرا ج نمیدی؟؟پدسگ مرض داری سره صب زنگ میزنی مارو از خاب بلن میکنی...مردی حرف بزن فلان فلان شده X-( X-(
ما داد میزدیم و کله خونه از خاب بلن شدن :-" :-"
داداشم اومد یکی محکم زد تو گوشم... :((
منم ک تازه از خاب بلن شدم دیدم آلارمه و کله خونه از خاب بلن شدن :-" :-" :-" :-"
من:: ;D :دی :دی :-" :-" :-"
خانواده:: X-( X-( X-( X-( :| :|:| >:p >:p
 
پاسخ : سوتی‌ها

کلاسمون رفته طبقه بالا
هیچی دیگه داشتم از پله ها جنگی میرفتم بالا دیدم ای دل غافل مدیرمون واستاده رفتم بچرخم از پله ها بدوم پاین
ولی چشتون روز بد نبینه
ای خواهر پاهام گره خورد به هم 15 تا پله رو با کله رفتم پایین به این حالت که با شکم پخش شده بودم رو پله ها و هر پله ای که میرفتم پایین یه آی هم میگفتم :))
وبا همون آی آی ها دیدم صورتم جلوی یه جفت کفش مردونست :|
بعد دوهزاریم افتاد که بعلههههههههههههه دبیر حسابانمه
عین این جن زده ها رفتم بلند شم طفلکی خم شده بود به من کمک کنه سرم خورد زیر چونش :|
مدیرمونم منو دید آخرش :|
دیگه خودتون فکرش رو بکنین دیگه =))
 
Back
بالا