• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

هی به بابام پیام میدادن، یهو عصبی شد برگشت گفت " این egroblog egroblog چیه دیگه ؟ X-( اصابمو خورد کردن X-( "
گفتم برم ببینم پیامه چیه. اصن اگروبلاگ چیه :))
رفتم دیدم نوشته " اگر وبلاگ درمورد فلان موضوع دارید ..." :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

میخواستم به مامانم بگم:سرشو گرم کن.
خواهرم به یکی دیگه گفت:حواسشو پرت کن.
منم قاطی کردم وگفتم:سرشو پرت کن :)) :)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

میخواستم کتاب خیلی سبز علوممو بخونم. صفحه ی اولشو باز کردم مامانم میگه:شابک چیه؟؟(بالحنی برا اذیت کردن من) :-/ :-?
منم میگم:این شماره هایی که اینجا نوشته :)) ;D ;)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش نشسته بودیم تو حیاط این حدیث بیچاره نمیدونست با ساندویچش چیکار کنه ..خودشم جاشو نداشت مامانش میکشتش اگه نمیخوردش .. حالا هی وسط حیاط وایساده بود داد میزد اه بچه ها بیاید چیز منو بخورید دگ :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

درک کنید حس و حال آدمی رو وقتی که:
دبیر شیمی مون یه خاطره ی بی مزه تعریف کرد. مثلا باید همه می خندیدن،اما هیشکی نخندید.فقط چون قبلش سر یه چیزی داشتیم می خندیدیم این خنده ادامه داشت. بعد من گفتم:واااااااااااای دوباره خانم عسگری خاطره ی بی مزه تعریف کرد.
و اون لحظه کلاس ساکت بود. ;D :-s
 
پاسخ : سوتی‌ها

سرم درد میکرد خوابیده بودم..
مث اینکه درست وقتی من خوابیدم عمم اینا اومده بودن.
این عمم خیلی ماهه قرار بود ی کتابیو هرجا دید بخره واسم
اینم خریده بود بنده خدا...
منم ک خوابیده بودم معلوم نیس خواب چی میدیدم.
حالا عمم اومده بیدارم کنه که من کتابو چک کنم ببینم همونه یا نه
عمه:"عزیزم پاشو ببین این کتابه همونه ک میگفتی؟؟"
من:"برو گمشو حوصلتو ندارم!":|(نقل قولی از مامانم)
وقتی پا شدم رفته بود.
نمیدونم چجوری تو چشاش نگا کنم! :( :((
 
پاسخ : سوتی‌ها

وقتی که من تو دفتر ریاضیم می نویسم: یک صدم مساوی ِ یک دهم. :-" ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاغا ما یه بچه محل داریم ، دقیق ترین توصیفی که میتونم ازش براتون بکنم اینه که همون تام هنکس تو فیلمِ فارست گامپه !

حالا همین نیم ساعت پیش اومده ازم می پرسه : کانون بهتره یا قلم چی ؟!

اون : ;;) من: :| زمین و زمان : =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دارم با یکی چت میکنم.اسمش پگاهه.دارم حال احوال پرسی میکنم.نوشتم چتوری گیاه؟ ((=
اینجوری شد بیچاره: :-|
و من: X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم فیزیکمون یه اقاییه! یه روزی ما با این مردک 3 نقطه سر کلاس نشسته بودیم داشتیم مسئله درباره ی میدان مغناطیس حل میکردیم
(پیش زمینه:سوم دبیرستانیا و بچه های پیش میدونن که وقتی میخوایم ببینیم میدان مغناطیسی سیم درون سوئه یا برون سو چیکار میکنیم! ;))
این اقا هردفعه که میخواس مسئله رو حل کنه بلند میگف: خاانووم بامن قدم بزن قدم بزن(تا میرسید پای تخته! بعدش)میگف: حالا همه شستا بالا شستا بالا!! بعد یکی از بچه ها به اسم نسیم شستشو خیلی برد بالا بعد اقائه گف:نسیم جواد سمت من نگیر سمت سیم بگیر!! بعد یه بار دیگه نسیم حواسش نبود همون کارو کرد طرف گف: نسیم یه بار دیگه بکنی میاما!!!!
بعد از 2ثانیه که همه داشتن حرف طرفو تحلیل میکردن:
نسیم: :o
معلم مون: :-[
کل کلاس: =)) =)) =)) =)) =))
 
Back
بالا