• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

این قسمت : در شُرف سوتی ... :))

امروز برگشتنی میخواستم از سرویس پیاده شم ،

عاغا انقد این امتحان زیستمون رو نِرو من تاثیر گذاشته بود که

نزدیک بود بجای خدافظی و تشکر از رانندمون ، برگردم تو صورتش صلوات بفرستم !!! =))

به همین برکت بخاری قسم!

ینی قشنگ دهان مبارکمو باز کرده بودم که این حرکت شرم آور و انجام بدم ... خدا رحم کرد واقععععاً !!! [-o<
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینو زیاد نمیشه بهش گفت سوتی. پارسال محرم تو مسجدی نشسته بودیم. یه حاج آقایی رو منبر داشت صحبت میکرد. یه پیرمرد هم کنار دستم نشسته بود. حاج آقای بالای منبر هم با کلی کش و مکث حرف میزد. یه جای صحبتش رسید گفت: امـــــــــــــــام محــــــــمّد باقر علیه السلام . . . بعد این پیرمرده گفت اللــــــهم صل علی . . .[nb]به علت سنگینی گوش، فکر کرد اسم پیامبر اورده شده، صلوات فرستاد! سوتی نبود ولی به نوبه ی خودش جالب بود :-" قابل تحمل که بود، نبود؟ :)) [/nb] :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

موقع مسابقات اینچئون بود ...
رتبه ایران 4-5 بود و چین اول بود من از بچه ها پرسیدم پس چرا تیمهای کشورای دیگه مثل آمریکا رتبه خوب نیاوردن ...
تازه فهمیدن مسابقات آسیایی عه ...
 
پاسخ : سوتی‌ها

ديالوگ ماندگار من در حين آزمون چهار گزينه اي در دوران راهنمايي:(با صداي بلند )
آقا ببخشيد سوال يك تو برگه ي تست بزنيم گزينه ي چهار يا پاسخ نامه ميدين
بماند كه كل كلاس خنديدن و من تا پنج دقيقه داشتم سوتيه خودمو لود مي كردم با اين 8-| قيافه و بعد از فهميدن مفهوم اين سوتي چنان نيرويي به من دست داد كه با سرعت مضاعف بقيه ي تست رو حل كردم .
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم به مامانم می گفتم: مامان یه سایتیه زبان فرانسه و انگلیسی رُ آموزش میده.
بِش گفتم: مامان یه سایتیه زبان فرانسه و انگلیسی ر، آمیزش میده. ( :)) )
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی من سر امتحان ریاضی
M^2=4=>M=4
این امتحانه چهار تا سوال داشت سر این سوتی من پنج نمره از دست دادم!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

ی مدت پسر خاله خالم بهش پیام میداد دوستت دارم و این حرفا و میخوام بیام خواستگاری ;Dیعنی ی جورایی نظرشو میپرسید که اگه بیاد جوابش چیه [-o<
بعد امروز من اومدم از خالم ی احوالی بگیرمو جریان پسره رو هم بپرسم
خالم گفت:حرف نامربوطی نزنی نصر(دایی نصر الله م)کنارمه!!
-ن بابا .من که کار خاصی ندارم فقط خواستم ی احوالی از اون دوستت حمیده بگیرم :-" :-"
-حمیده ؟؟؟حمیده دیگه کیه؟
-همون حمیده باوو همونی که قرار یود پسر خالش بیاد خواستگاریش
-برو گم شو !حالت خوب نی.من همچین دوستی ندارم ~X(
- [list type=decimal] یعنی حیفه اون دوهزاری که تو داری
-حالت خوبه عزیزم؟میخوای بگم مامانت ببرت دکتر؟
X-(
بازم خالم: هاااااان حالا فهمیدم کیو میگی!! نه نه هنو خبری نیس
من -[/list]
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتیه خیلی ضایع هس ولی چون کسی منو نمیشناسه اینجا میگم
معلم دینی دوم راهنماییمون کوییز میگرفت با یه سری کاغذای کوچیک. وقتی داشت نحوه نوشتن تو اون برگه رو توضیح میداد گفت که اینجا اسمتون رو بنویسید و اسم غلامعباس علی عسکرزاده رو مثال زد
منم حواسم نبود همون اسم رو توی برگه نوشتم
وقتی داشت برگه ها رو تصحیح میکرد گفت کی اسمشو نوشته غلامعباس علی عسکرزاده؟
همه بچه های کلاس از جمله من خندیدیم بعدش من یادم اومد که من نوشتم کلا خندم قطع شد داشتم آب میشدم!!!
تا کلی وقت بچه ها بهم میگفتن غلامعباس علی عسکرزاده!! :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها


من بعد ازمون کانون کلمات رو سوالو که نفهمیدم از بقیه میپرسم معنیشونو ...زیادی ادبین یکم :-"
انروز تنها بودم هرچی دنبال هم معنی گشتم پیدا نکردم خیلی شیک پی سی رو روشن کردم میخواستم از بابیلون معنیشو نگا کنم ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودیم خونه یکی از فامیل.بعدش اونا ی دختر بچه داشتن که ی جوجه داشت که ی تخمرغ دستش هس 8-}
حالا این تخمرغه از جوجه هه جداشده بود
بچه هه:مااااااااامان تخمم کنده شده
ما: ^#^
مامانش: :(
باز بچهه:مااااامان علی تخممو دزدید(داداشش)
ما: :-"
 
Back
بالا