• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

فامیل معلم ریاضیمون جعفریه
هروخ میاد سرکلاس میگه جزوها باز

ی جلسه اومد نگفت جزوه ها باز منم حواسم به فامیلش نبود بلند گفتم:::
جعفر امروز پکره[باریتم جعفر اینا بخونین!]

هیچی دیگ
همه برگشتن منو نگا کردن
منم سقف کلاسو :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ زدم به دوستم، میخواستم یه جایی بررم گفتم تنها نباشم باهام بیاد...
گفتم بیا سر خیابون بعد بهت میگم کجا میخوام برم
خب دوستِ گرامِ بنده اومد
سلام و احوال پرسی کردیم
-خب کجا میخواستی بری؟
+ #-o :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? #-o
- نمیدونی کجا میخواستی بری؟ :o
+ :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? فک کنم نه!
- مسخره بازی در نیار :o
+ یادم نیست :| :-?? :|
-اگه اینقدر بی اهمیت بوده که یادت رفته چرا منو تا این جا کشوندی؟
+ اتفاقا خیلی مهم بود ولی یادم نیست :-?

و خب آخرشم یادم نیومد و رفتیم یکم خیابون گردی و برگشتیم :|

:-? :-? :-? :-? :-?

:-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی داغ داغ همین الان

من امروز یکم سرما خوردم و نرفتم مدرسه

ما اگه غیبت کنیم باید مادرا زنگ بزننن و بگن، مامان منم خونه نیست و منم بیخیال شدم

واسه همین از مدرسه زنگ زدن خونمون منم تلفنو برداشتم بدون اینکه شماره رو نگاه کنم و فکر کردم مامانمه زنگ زده حالمو بپرسه شروع کردم به حرف زدن که سلام مامان خوبم اصن من که چیزیم نیس گفتم بمونم خونه یکم استراحت کن مدرسه هم نرم

بعد یهو یکی گفت از مدرسه زنگ زدم پس چیزیتون نیست و غیبتتون موجه نیست بعد من تازه فهمیدم که ا ناظممونه حالا من با این گند بزرگ چجوری فردا برم مدرسه؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

ظهر داشتم از مدرسه میومدم خونه ساعت 3بود

بعد خیابون و کوچه ها خیلی خلوت بود به طوری که تقریبا تنهای تنها بودم (:|

پیاده هم داشتم برمیگشتم

همینجور که داشتم میومدم داشتم به اتفاقات تو مدرسه و چیزای مختلف خنده دار فکر میکردم و میخندیدم :D

بعد یه جای از خیابون یه آقا هه با من هم مسیر شد تقریبا داشت کنارم راه میومد

بعد من یهو یاد یه جکی که دوستم گفته بود افتادم بعد یهو محکم زدم زیر خنده و سر جام نشستم و دلم و گرفتم =)) =)) =)) :))

بعد مرده : :o :o :o
من همچنان: =)) =)) =))

بعد مرده سریع سرعتش رو 2 برابر کرد اولین کوچه پیچید تو و خودش از من دور کرد :D

به نظرتون فک کرده دیوونم؟؟؟؟ :-/
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه خانمی اومده بود خونمون مهمون بود :-" بعد این کلا شخص خاصی نبود! :-" اومد تو اتاقم سلام کنه منم رو صندلی نشسته بودم. بعد چون یه حالت نیم خیز ( :-" ) نشسته بودم فکر کرد میخوام بلند شم گفت:

- نمی‌خواد بلند شی راحت باش!

بعد من با صدای بلند برداشتم گفتم:

- نمی‌خواستم بلند شم! :D

خلاصه که ضایع بود! مامانمم یه چشم غره بهم رفت اون وسط :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند وقتیه سرزبونم افتاده تو هرفصلی که زیست میرسیم از معلممون میپرسم : 《این فصل تشریح نداره ؟؟ 》 مثلا سرگیاهی اوسکول شده بود بنده خدا

یه شنبه داشت 《دستگاه تولیدمثلی مرد 》رو درس میداد که منم با حواس پرت گفتم : 《 این فصل تشریح نداره ؟؟ 》 [nb] نیشاتونو ببندید :-" [/nb]
 
پاسخ : سوتی‌ها

+نصفه جواب دادی
-آره نصفه حال نمیده (!)
×آره باید تا ته بره تا حال بده (!!!)
 
پاسخ : سوتی‌ها

وقتی 45 دقیقه پشت در دستشویی با بدبختی و به نکبت وایسی و منتظر باشی و عمه‌ی طرف رو مورد عنایت قرار بدی و همون 45 دقیقه رو فقط فوش بدی به طرف؛ بعدش بفهمی هیشکی تو دستشویی نبوده و تو فقط 45 دقیقه از عمرت رو هدر دادی اونم پشت در دستشویی ( از افتخاراته :| ) ... بعد وقتی با پوکر فیس واسه همه تعریف میکنی قاه قاه بهت میخندن ......... 45 دقیقه .... 45 دقیقه :o :| :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

دانشکده
مون ی همایش ب مناسبت روز مهندس برگزار کرده بود و ازا استادا دعوت کرده
بود واس سخنرانی و این حرفا
بد ی استادمونو دعوت کردن ک بیاد حرف بزنه گفتن اقای دکتر فلانی یکی از
موفق های اینجاس ک تونس با معدل نوزده و نود دکتری بگیره ازشون دعوت میکنیم
بیاد ک راز های موفقیتشو بگه. بعد ازینکه استادمون حرفش تموم شد ب یکی
دیگه گفتن شما بیا درباره موفقیت صحبت کن :D
این یکی تا شرو کرد از موفقیت گفتن خیلی ریلکس گفت آدم موفق لزومن کسی نیس ک
معدلش نوزده یا بیست باشه و ازین حرفا... :D خلاصه اون یکی استاده سرخ شد و
ما کبود :D :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

نوشتن "اصتحکاک" به جای "اصطکاک" تو برگه ی تایپ شده برای 120تا دانش اموز توسط من سال دوم راهنمایی :-s :-"
اشکالات املایی بیداد میکنه هاااا
خودم ب شخصه زیاد آب میشم در این رابطه :(
 
Back
بالا