Radikal_2002
عزازیل
- ارسالها
- 265
- امتیاز
- 1,039
- نام مرکز سمپاد
- یکی از مدارس سمپاد گیلان(شرق)
- شهر
- گیلان
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
وسط کلاس زبان مدرسه بودیم معلم مارو بیکار گذاشته بود داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم.یکی از همکلاسیا با ینفر دیگه یه چیزو مشابه نوشت وست کلاس داد زد ف_ک یو ما حالا هیچی
معلم زبان نگاش کرد و یه لبخند ملیح زد براش
روش بر گردوند کارش ادامه داد. طرف ذوب شد رفت تو زمین
ops:
معلم زبان نگاش کرد و یه لبخند ملیح زد براش
روش بر گردوند کارش ادامه داد. طرف ذوب شد رفت تو زمین
ops:


صددرصد خوب میشی اینقدر تعریف کردم که رفت عطاری و در مدت زمانی که فروشنده رفت بیاره براش پرسید اقا این چقدرشو باید تو چقدر آب بجوشونم؟چقدر باید بخورم هر دفعه؟فروشنده یه نگاه خفن بهش کرد و گفت خانم این سرگین* الاغ ماده است ها





ب دبیر گفتم این چشه چرا اینطوری میاد؟یکم نیگام کرد گفت شعاع چنده؟گفتم 1/3!گفت ببین این 1/3 نیست،3 را هست!"را"سوال رو بنده ب عنوان اعشار گرفته بودم!اخه خیلی رو تخته مث اعشار نوشته بود
البته اخر همون هفته ک جشن سمپاد بود تو مدرسه بهش گفتن باحالترین خاطره ی این چند سال تدریست رو بگو.ایشون هم در حضور صد و خورده ای نفر گفت اما اسمو نگفت ولی اینقدر دوستان ضایع بازی در آوردن و همینطور خودم!خیلیا فهمیدن





