• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر فیزیکمون:
شما یا درس نمی خونید؛
یا فیزیک نمی خونید؛
یا درس هایی رو که من می دم نمی خونید؛
یا در جهتی که باید درس بخونید نمی خونید!
ما این چند جمله رو هر روز از دهنش می شنویم!
 
پاسخ : سوتی‌ها

هوووووووو! تا دلت بخواد!

یه بار سر کلاس ریاضی بودم (یه روز جمعه) من سر کلاس ریاضی یگانه فیزیک. یگانه زنگ زد روی گوشی من. خودش هم می دونه زنگ وحشتناکی دارم. ولوم هم روی 8 (سونی اریکسون! فکرشو بکن!) گوشی هم زیر میز! خودتون حساب کار بیاد دستتون!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

654321..................نميتونم تعداد سوتيامو بشمرم يه بار تو نماز خونه مي خواستم نذارم يكي از بچه ها بره بيرون درو گرفتم هي فشار دادم تا بسته بشه اصلا به فكرم نرسيد شايد چيزي لاي دره كه بسته نمي شه همين طور فشار مي دادم پشتمم به در بود يهو برگشتم ........بگيد چي لاي در بود......... معاون پايمون
 
پاسخ : سوتی‌ها

فيزيك:در حد خودت خوبي
ايضا:ايشون ايشون و اوشون
رياضي قديميمون:خانووووووووووووووووووووووووم از شما بعيده(با لحن خاله زنكي)
تيكه هاي زير معلمين خارج از مدرسس:
مي خواي عينكتو تو چشمت لنز كنم
هيس هيس هيس دددددددددمي گم ساكت (در زماني كه كلاس تو سكوت مطلقه)
اينا همه بر مي گرده به كودكي شما
اين عقده دوران كودكي من بود
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس فیزیک یه بار یکی خواست بره بستنی بخره واسه تولدش،معلم گفت من نمیخورم،یکی از اون عقب پروند آره آقای م رژیم دارند!معلممون هم گفت آره رژیم اشغالگر صهیونیستی،منم گفتم،این چه حرفیه میزنید؟!اون از زیر شاخه های شماست!
کلاس رفت رو هوا ولی دبیرمون از دستم کفری شد!

شما هم اشتباههای محاسباتی تون زیاده!؟من اینقد سر حسابان و فیزیک اشتباه محاسباتی دارم که هر دو شون فکر میکنن من چقدر میتونم خنگ باشم!
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما یه دفتر داشتیم کلاس سوم راهنمایی یکی از بچه ها سوتی ها رو اون تو می نوشت....البته سال های بعد دیگه فقط روی دیوار می نوشتیم!
سوتی کلاس اول راهنمایی من: جن ها آدم های خوبی اند!(تو اردوی مشهد بحث جن شده بود می گفتن جنا فلانند و...منم این رو گفتم!)
باید برم اون دفتر رو بگیرم از صاحبش...
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی امسال بنده در اردو مشهد:
می خواستیم سوار قطار بشیم به هم کوپه ای ها گفتم :(( بالا من بالا کی بالا؟ ;D)
منظور تخت بود! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم زیست جانوری ما همش می گه: "داستان اینه که... "یه وقتایی هم می گه "حالا داستان چیه؟ ..." واقعا هم که همش سر کلاس داستان تعریف می کنه... بعدشم هر چی می گه آخرش می گه "نیست مگه؟... " یه بار یکی از بچه هامون ازش پرسید آقا جواب این " نیست مگه؟" چیه؟! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اين يه سوتي جالبه حالا فكر كنين كلاس خصوصي باشه چقدر ديگه ضايع بازي ميشه:دي
يه بار با آقاي محمدي كلاس رفع اشكال رياضي داشتيم 2 نفر بوديم: من و دوست صميميم ميخواستيم اتحاد و تجزيه باهامون كار كنه رفتيم نشستيم تو كلاس ايشون داشتن توضيح ميدادن يه مسئله رو به دوستم منم حواسم نبود داشتم مينوشتم، از اول كلاس من و دوستم همش كلمه ي "چي" رو تكرار ميكرديم كاملا ناخودآگاه و بدون منظور. بعد يهو آقاقي محمدي نميدونم چي شد برگشت به دوستم گفت من به كلمه‌ي "چي" حساسم زياد نگيد، منم متوجه نشدم يعني اصلا حواسم نبود گفتم: ها؟ چي؟!!
بعدش ديگه سه‌تايي خنديديم از اون موقع به من ميگه خانم "چي چي" :دي
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینو یکی از دوستام میگفت : دقت کنید دوستم میگفت !
ما یه معلم دینی داریم ، آقای شیخ محمدی . این آقا به ف ها میگه پ ! مثلاً به جای صفحه ایکس میگه سپحه ایکس ! یه روز ما با این آقا کلاس داشتیم ، اینم قبل از ما اومده بود کلاس ! منم بدون توجه وارد شدم گفتم گوسپند های عزیز لطفاً بفرمایید الان معلم میاد ! بعد از چند تا ابرو نشانه فهمیدم ای دل غافل ایشون تو کلاس هستن !!!! بعد ایشون پیچیدن به من گفتم آقای فلانی داشتی منو مسخره میکردی ؟!!! منم که فکر کردم میگه داشتی کار اشتباهی میکردی ، گفتم آره !!! :-[
 
Back
بالا