• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس دینی بودم داشتم بلند بلند دوستم رو صدا میزدم ولی هرچی صدا میزدم نمیفهمید(فاصله زیاد بود) بعد اومدم داد بزنم اسمش رو تا بفهمه در همون حال که من اومدم اسمش رو بگم یکی از بچه ها گفت : «آقای سربلند (فامیل معلم دیدینمونه)»من هم اسم اون اومد توی دهنم داد زدم سربلند بعد هم . . . ! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی مال مامانمه. ;D
برادرم مدرسه بود.همیشه 1 بیست کم میرسه خونه.
حالا مامانم ساعتو نگاه می کنه می بینه 10 کم شده و هنوز نیومده!!!!!
زنگ می زنه مدرسه داداشم میگه پس چرا علی(اسم داداشمه) نیومد؟
ناظم مدرسه: :o
بعد مامانم میره زنگ می زنه به خونه دو تا از دوستاش از مادراشون می پرسه بچه هاتون اومدن:
اونا: :o
بعد 1 ساعت دلشوره که مامانم داشت،متوجه میشه ساعت 12 بیست م بوده نه 1 بیست کم!!!!!
مادرم: ;D :-[
من: =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه بار سر صبح ساعت 6 بعد عمري بيدارم كردن برم نون بخرم

خابالود دوچرخمو ورداشتم رفتم دم نونوايي 2 تا نون گرفتم برگشتم خونه

بعد ار ظهر ساعت 5 رفتم تو حياط دوچرخمو بزارم پاركينگ

ديدم اِ! دوچرخم كو؟! حالا هي اينور و بگرد هي اونورو بگرد!

نخير نيست كه نيست!

رفتم خونه ميگم دوچرخمو نديدين؟!

هيچ كي نديده

كجا گذاشتم آخه؟!

يه دفعه مامانم گفت جاي نونوايي جا نزاشتي؟

بعد گفتم نه با دوچرخه برگشتم باو! نه نميشه! نه... آره! آره! دم نونوايي جا گذاشتم!

رفتم دم نونوايي ديدم هنوز همونجاست

بعد يادم اومد صبح موقع برگشت از بس خواب بودم پياده برگشتم خونه :)))))
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ دوم بود که وقتی زنگ تفریح خورد من تو کلاس موندم تا دوباره زنگ بخوره بعد یه رب که زنگ خورد صدای زنگ رو با گوشی ضبط کردم تا سر به سر معلما بزاریم
زنک سوم که هندسه داشتیم ده دقیقه مونده بود به اخر زنگ که من صدارو پخش کردم معلم تعجب کرد و رفت تو سالن رو نگاه کرد دید خبری نیست اومد تو کلاس پنج دقیقه به زنگ هم همین کارو تکرار کرد بار سوم که صدا رو پخش کردیم رفت تو سالن بعد اومد از پنجره حیاطو نگاه کرد بچه ها که میدونستن قضیه چیه همشون این جوری بودن =))
زنگ آخر که ورزش داشتیم رفتیم طبقه سوم ساعت یک ربع به دو بود و نزدیک زنگ ، صدا رو پخش کردیم و کل بچه ها اومدن بیرون مام تو حیاط اینجوری =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز دبیر جغرافیا میخواست بگه چاه و قنات گفت چَنات همه این بودیم :))
سر زنگ ادبیات دبیر:خب پس غزل رو از قصیده گرفتن من بعد از چند ثانیه با اعتماد به نفس کــــــــامل خب خانوم گفتید قصیده رو از غزل گرفتن دیگه نه؟ دبیر: مجید جان اون غزله که از قصیده میگیرن من: اِ اِ اِ؟؟؟ :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

چندین روز پیش معلم هندسه روی تخته 2 تا نقطه کشد (در اصل دو تا نقطه از دو خطو پررنگ کرد) بعد پرسید: بچه ها دو تا نقطه رو با چی به هم وصل میکنن؟ (جوابش پاره خط بود.) منم می خواستم داد بزنم بگم با خط کش ;D ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز تو کلاس معلم المپیادمون بعد از جمع کردن تکالیف شروع کرد به نگاه کردنشون
$
یهو دو تا برگه رو گرفت دستش گفت فلانی از روی فلانی کپ زده (راست هم بود) تو چند کلاس دیگه هم به همین روش کپی ها رو پیداکرده بود
$
من موندم یه معلم مگه چقدر می تونه حرفه ای باشه :-?
 
پاسخ : سوتی‌ها

قرار بود چند روز دیگه با دوستام برم تهرون!!!
بابام ازم پرسید کی می رین؟کی میاین؟
من:(با جدیت تمام)بیست و نهم راه می افتیم، سی ام می رسیم تهرون،سی و یکمم اونجا موندیم،سی و دوم برمی گردیم،انشالله سی و سوم کرمانیم!!!!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

اين آقاي lof گفت منم يادم اومد!!!
چند روز پيش مامانم و بابام ميرن بيرون (با ماشينمون) كاراشون رو ميكنن و بر ميگردن...
بعد آخر شب بابام ميخواست بره بيرون، ديد ماشين تو پاركينگ نيست. كلي تعجب كرد كه چرا من يادم رفته ماشين رو بيارم تو پاركينگ و اينا...
بعد ميره بيرون ميبينه بازم ماشين نيس... كلي اين ور و اون ور رو ميگرده اما چيزي پيدا نميكنه...
ديگه كم كم داشت زنگ ميزد به پليس كه يه دفعه مامانم يادش اومد بيرون كه رفته بودن جلوي يه مغازه اي پارك ميكنن كار داشتن. وقتي ميان بيرون يادشون ميره كه ماشين برده بودن، پياده بر ميگردن خونه!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

خوب این اسمه ؟
چه قد بده :دی
من خیلی بد اینو خوندم
گفتم یعنی واقعا ... :-"
34zj2dxilqryjj41r1j.png
 
Back
بالا