• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سال پیش نزدیک چهارشنبه سوری

از یکی از بچه های راهنمایی 5 باکس ترقه گرفته بودن :-"

بعد ازش پرسیدن اینارو اوردی مدرسه چیکار ؟! :-w

گفته بود : آقا ... ما اینا رو واسه تولد داداشمون خریدیم ... ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

این دختر خاله ما یه دختر عمو داره اسمش ساغر هس....وختی نیس مسخره اش میکنه میگه ساگر!!!
به؟عد یه بار ما باهم بودیم...برگشتم گفتم ساگر جون خوبی؟؟؟؟اصن ضایع شدم...
:-[

آغا ما یه سری اصطلاحات داریم تو ترکی...نیس تو فارسی!بعد من یه بار تو چت یکی ا اینارو ترجمه کردم....برگشتم گفتم فلانی دیه مارو نمیشماری؟؟؟؟
طرف فارس بود برگش گف ینی چی؟؟؟؟؟
چه جوری باس بشمارمت؟؟؟؟؟ :-\
ضایع شدم دیگه!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

پارسال از دست يكي از معلماي المپياد سر يه سري مسايل خيلي عصباني بودم،
زنگ تفريح كه داشتيم ميرفتيم حياط با پررويي گفت "واسه منم بستني بگيريد!!"
خلاصه چن تا بستني خريديم و تو راه پله كه داشتيم ميرفتيم بالا،من همينجور كه سرم پايين بود و داشتم بستنيمو رو ميخوردم،بستني معلمه رو دادم دست يكي از بچه ها و بلند گفتم "اينم ببر بده اون مرتيكه پررو كوفت كنه "
ديدم دوستم جواب نداد سرمو آوردم بالا ديدم معلمه 5تا پله بالا تر از ما وايساده داره نگام ميكنه!!!!===> :|
خودتون ميتونيد حدس بزنيد چه شكلي شدم ===> :-[ :-[
بعدشم سرمو دوباره انداختم پايين به راهم ادامه دادم....! :-" ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز رفته بودم پرینت بگیرم یه نفر دیگه هم اومده بود برای مغازش تبلیغات چاپ کنه ....
بعد بالای تبلیغاتش اینو نوشته بود :
انواع pc و labtab
 
پاسخ : سوتی‌ها

منم در یه مغازه کامپیوتری دیدم نوشنه:"نصب ویندوز wista"
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم چت میکردم با یکی..

بعد دعوای شوخی و اینا شد. گفت وایسا من که سال دیه میام مشهد حالتو میگیرم...

منم میخواستم بگم تو بیا من در میرم... گفتم تو بیا منم در میارم :-[ =)) :))

طرف برخورد بهش قهر کرد :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

می خواستم به یکی منفی بدم به پایینیش مثبت،جا به جا دادم!!!!! ;D
--------------
یه بار داشتیم در مورد دانشگاه صنعتی شریف و اینا صحبت می کردیم.
بعد همون موقع شماره دوستمو گرفتم با هم حرف بزنیم گفتم:الو.صنعتی شریف؟ =))
--------------
یه بار سر کلاس نمی دونم چی بود نشسته بودیم رای گیری برای انتخاب نماینده شورا مدرسه.
اسم یکی پیدا نمیشد یکی از بچه ها داد زد که اوناهاش!!!!زیر منه!!!!!! :-[ :-[ =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

=> معلم ادبیات:این بیتو معنی کن.
من:((هیچی نخونده بودم..یهو اولین نفر صدام زد هول شدم))گفتم:اسفندیار مثل یه پلنگ ,زمانی که بر روی گوره خر سوار میشود و شور و هیجانی به او دست میدهد..بر روی اسب سوار شد و به او هیجان دست یافت!!!!
:-[ :-[
معلم و بچه هام کلی بهم خندیدن :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از گولـی :
تو مهمونی به یکی داشتم می گفتم:اَه اَه!انقد ازین ابوریحانیا(یه مدرسس!)بدم میاد!نکبتا همش کله هاشون تو کتابه!هیجاام نمیرن!عروسی خودشونم باشه نمی رن!چیش!
بعد اون گفت:چرا بابا!من که الان هستم!
من:ااا؟ X_X :-"

در راستای پست گولی :

بحث مدرسه و اینا بود،
من به دوستم : چقد من از روشنگریا بدم میاد! دیگه شورشو دراوردن، چادرم که از دبستان واسه بچه ها اجباری کردن...چه وضشه آخه؟ زوری میکنن بدتر میشه خب...
راستی تو گفتی کدوم مدرسه میری؟!

دوستم : روشنگر...!

من : ;D X_X :-"
 
Back
بالا