• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب داشتیم بحث می کردیم که کجا بریم شام بخوریم،بعد مامیم گفت: توپولی هم پیتزاهاش خوشمزَس....!!!!
منظورش دولوپی بود... ;D :))
خُنُک...!!!!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتیم با ملیکا شیر کاکاعو و هیس خریدیم.

بعد ملیکا خواس شیرکاکاعو رو تکون بده هیس رو تو اون یکی دستش تکون میداد!!!
:-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم امروز داشت میگفت چرا همه چی میخوره، ولی بازم وزنش ثابته؟
بعد بابام گفت تو که چیزی نمیخوری...
مامانم گفت: چرا دیگه اینهمه، برنج مرنج و شیرینی میرینی و ...
من: =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز از خواب بلند شدم ساعت ۱۰ میبینم مامانم دمه در اتاقه صداش کردم تو خواب بیدار بودم یادم افتاد با بابام یه کار داشتم گفتم مامان بابا آنه؟؟ مامانم: چی'؟؟؟
من: بابا خونس؟؟:دی
مامانم:آره آنه:))

(اثرات مخرب نت روی زندگی:دی)
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر كلاس پرورشى ما گرد نشسته بوديم پشتمون به دبير بود، بعد با اعتماد بنفس گفت بچه ها روتونو بكنين طرف من البته درسته كه پشت هر گلى بلبلى... يكى از بچه ها حواسش نبود پريد وسط حرفش گفت نه خانوم قورباغه نشسته!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

من همیشه هندزفری تو گوشمه
مامانم که میاد تو اتاقم چون هوچی نمیشنوم پانتومیم میره
امروز هندزفری تو گوشم نبود
مامانم اومد تو اتاق
به حالت پانتوم دهنشو م۳ماهی بازو بسته میکرد گف سارا واست شامپو خریدم
من: سرمو تکون دادم که یعنی اوکی
مامانم دوباره به حالت پانتومیم گف پاشو برو حموم شب مهمون داریم
گفتم مامان خل شدی؟
بلند صحبت کن خب
مامان به حالته تف:ااا میشنیدی؟ ببخشید
=)) بدبخت تف شد قشنگ
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودیم مهمونی!
یکی از عمه هام هم اونجابود!!

بعد داشتم با مامانم حرف میزدم!!

مامانم گفت مگه فلانی باتو بود؟؟(منظورش این بود داشت باتو حرف میزد؟!)

من گفتم پس نه با عمم بود!! :-L

بعد دیدم عمم :|

من :-" X_X ^#^ :-[ببخشید ! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز تو باس نشسته بودیم بعد یه بچه ها که عضو شورا شده گفت فکر کنم عضو بدل اَلل(عَلل) ــَم بعد من بلند گفتم خره اون ادل بدله...!!!
همه خندیدن..!!! :|
منظورم همون الل بدل بود.. ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو ایستگاه باس منتظر بودیم یهو یه باس اومد... مارو میگی عین چی می دویدم دنبالش.. 2تا پسر نشسته بودن توش از پشت شیشه مسخره می کردن و می گفتن بدویین بدویین... بیا همین جا پیش من بشین... ;D بعد از چقد جلوتر واساد تا رفتیم سوار بشیم راه افتاد... :| پسرا کلی مسخرمون کردن.... :(
وقتی برگشتیم تو ایستگاه همه داشتن می خندیدن بمون... :(
نگو باس مردونه بود...!!!!!! :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

اقا ما یه مینوییان داریم ملقب به مینو...بعد من و مینو اومدیم برای مسخره بازی همدیگه رو سر صف سر تلاوت قران بغل کردیم!بعد ناظم ما رو کشید بیرون(ناظم معروفمون!)زنگ زد خونمون گفت بچتون سر صف مینو رو بغل میکنه!!مادرم هم که نمیشناخت اون موقع مینو رو!وقتی رفتم خونه داد زد این مینو کیه؟سر صف هم جای این چیزاس؟!منم هل شدم به جای اینکه توضیح بدم گفتم به خدا فقط بغلش کردم!!!!!!
 
Back
بالا