• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس زبان:

من:آقا 100 مایل تقریبا چقدر میشه؟؟ :-?
معلم(خیلی جدی):100 مایل تقریبا برابر 200 مایله B-)
من: :o :-/
بچه ها: =))
معلم: :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از mhk :
فیزیک می خواد عکس وعکس العمل رو توضیح بده می گه:
منظورت عمل و عکس العمل بود دیگه؟ :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

از تاكسي پياده شدم
رفتم جلو در كه باهاش حساب كنم
يه آقاي ديگه هم همزمان كه در تاكسي باز بود دستشو برده بود تا پولو بده به راننده
منم تا بقيه پولمو گرفتم : شپلق درو بستم =))
ديدم صورت آقاهه قرمز شد
دستش لاي در بود ;D
خب به من چه ؟ مگه آدم دستشو از لاي در ميبره توو؟!!!
:-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

ب رانندمون گفتم اخه آقا اين چ وضعشه هر روز ي نفر مياد دنبالمون :-L
ميگه بابا خودمم ريشامو زدم ;D من: :-[
تو اخبار مجريه داش با يكي از خبر نگارا ميحرفيد .از بس در مورد برف و اينا حرف زده بود گف حالا در خدمت آقاي برفي هستيم! خبرنگاره :o
مجري:منظورم همون آقاي اكبري بودش ;D بعدش هي هردو شون ميخواستن بحرفن هي خندشون ميگرف :))اوضايي بود خلاصه! ;D :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز یه خانومه اومده میگه نباید بزارین یه نفر با یه چش چپش بهتون نیگا کنه :))خانوم شاید یه بدبختی چش راستش کوره =P~
 
پاسخ : سوتی‌ها

با زینب قبل اینکه سوار واحد شیم رفتیم کیک گرفتیم ( مهمون زینب بودم 8-^)
سوار واحد شدیم جلومون یه دختر بچه نشسته بود
زینب: نسرین بیا بهش کیک بدیم طفلی دلش آب میره
من : باشه
زینب کیکشو داد
اون دختره هم همه کیکو گرفت :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

واسه این مسابقات هوافضای شریف که با قطار میرفتیم تهران ، از بچه های هم مدرسه ای هم تیمیمون هم اومده بودن برا بازدید .

بعد چون از مدرسه نمونه دولتی بودن ، تقریبا 90٪ شون روستایی بودن ;D

آقا سه تا کوپه پر که بودیم ، از بس کوپه ی ما بحثش شیرین بود که کل واگن رو صدای خنده هامون پر کرده بود ، همه اومده بودن کوپه ما غیر مسئولامون .

من نشسته بودم رو نردبون و بچه ها داشتن از خاطرات مسافرتشون با قطار میگفتن ! من دو سه تایی گفتم دیگه همه کبود شدن از خنده ، آخری که گفتم مربوط میشد به خاطره من از سفر به مشهد که توش به کوپه ی بغلی که یه خانواده روستایی بودن من یه فحش خواهر مادر غلیظ آبدار گفته بودم !! =))

دیگه شما تصور کن من یادم رفته اینام روستایین ، همینجوری شروع کردم به گفتن و اینکه فحش ها رو با غلظت میگم حال کنیم ! ;D

من دیدم اینا هیچ کدوم هیچ واکنشی نشون ندادن ! :| دوستم مریم یهو گوشیو گرفت تو گوشش گفت آره آوا اینجاس بدم باهاش صحبت کن ! :-/

منم هی میگم این کیه با من کار داره زنگ زده به مریم . منو کشید از کوپه برد بیرون یکی کوبید پس گردنم که اسکول ! اینا همشون روستایین تو داری بهشون فحش میدی !! :-"

رنگ من سفید نشد ! ;D همین که رفتم تو گفتم : آره زهرا تو یه چیزی میگفتی من یادم رفت بگو !! =))

اینا همشون یه طوری نگاه کردن بهم من ترسیدم شبو با اینا یه جا بخوابم !! ;))

==============================================

سال پیش امتحانای ترم اول بود ، نمیدونم چی بود که مراقبمون دبیر ریاضی هندسمون بود !

ایشونم یه تکیه کلامی داره اینه : تشکر :)) با یه حالت جدی میگه آدم کف میکنه ! ;D

بعد من داشتم با خودم جوابارو زمزمه میکردم دیدم ایشون یه چک نویس گذاشت جلوم و رد شد . بعد برگشت گفت : تشکر !!! :-??

من فهمیدم که اون فکر کرده من گفتم مرسی ، جوابمو داده !! =))
 
پاسخ : سوتی‌ها


من داشتم با یکی از دبیرا حرف میزدم کلا هم با هم تعارف نداریم
بعد ی سوالی پرسید ازم نمی خواستم جواب بدم هیمنجوری گفتم : به دلایل شخصی
بعد گفت : وای چه جمله ی باکلاسی ;D
بعد منم گفتم :
آره اتفاقا منم این جمله رو تو یه فیلمی دیدم بعد آقاهه یه سوال از خانمه پرسید خانمه گفت : به دلایل شخصی . یعنی قشنگ دهنشو سرویس کرد
( به خدا اصلا منئرم این نبود که من دهن خدای نکرده ایشونو سرویس کنم بعد نیگا کردم دیدم دبیره : )
:| :| :|
من : :-?
دبیر : :-w
من : :-?

و در نهایت من : =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز داشتیم نام شهر شهرت بازی میکردیم بعد با (چ) بود خعلی ام سخت بود
عاغا داشتیم چک میکردیم یه دفه بچه های اون گروه برا اشیا نوشته بودن چنگـــــــیـــز پلاستیکی ;D
همینکه گفتن کاس ترکید از خنده ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

خدایا
اینا دیگه کی بودن؟ :-w
اول که برداشته نوشته زینب علیه السلام ،حالا این هیچی؛ بهش میگیم، برگشته به ما متلک میگه که شما اسم مدرستون تیزهوشانه(واقعا؟ کجای تابلوش نوشته بگو ما هم ببینیم :-?) و فکر میکنین خیلی سطح علمیتون بالاست و دریغ از یکم ادب واخلاق و فولان...
حالا اینم هیچی
بعدش اون یکی میگه:
بچه ها میدونین چرا عقبگرد به سمت چپه؟ این فلسفه داره ;;) کلا چپ خیلی مهمه؛ مثلا شما وقتی از شکم مادرتون متولد شدین با پای چپ اومدین بیرون ;;)
:o :o به حدی فکّمون افتاد که دیگه اینو قادر نبودیم چیزی بگیم اصن :| =))
(بعدش پرسیدیم: آقا اگه چپ اینقدر مهمه پس چرا میگن با پای راست برین دستشویی؟ ;D :-"یا چرا نامه ی اعمال جهنمیا رو به دست چپشون میدن؟ (که البته نشنیده گرفت این سوالو با جاش:دی))
بعد رفتیم حیاط واسه اطفا حریق(؟) که بهمون یاد بدن چجوری از کپسول آتش نشانی استفاده کنیم. کپسولو تخلیه کردن رو آتیش ذره ای تغییر نکرد. آخرش دوییدن با سطل آب آوردن ریختن رو آتیش تا خاموش شه. ینی کف حیاط بودیم از خنده ;D خیلی ضایع بود :))
-بله، فقط بیست و شش نفر مردن؛ ولی حتی یک نفر تو این اردوها از دماغش خون نیومده
:|
امروز-کار عملی دفاعی
بیشتر شرح حرص خوردگیامون بود انگار تا سوتیاشون:| تازه چشمه ای ازش بود=)) :-دبلیو


پ.ن: ینی الان دو پست شد؟ ایکس_ایکس
 
Back
بالا