• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

ی روز توسالن مدرس داشتم راه میرفتم ک متوجه شدم ی نفرداره باسرعت نور ب طرف من میاد...............
پامو اوردم جلو تا...........چشتون روزبد نبین طرف پخش زمین شد..حالامن ;D.. :>........
بعدرفتم کمکش کنم بلند ش دیدم دخترمعاونمون!!!!!!؟.......... :-[ :o کلی ازش معذرت خواهی کردم امانامرد رفت لوم داد!

ولی جاتون خالی کلی بعدش بابچه هاخندیدیم =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یبار سوم راهنمایی امتحان ادبیات عجله داشتم باید سریع برگرو میدادم! سوتی دادم بد!
خسرو و فرهاد!
شیرین و لیلی!
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش دیرتر رسیدم خونه مامانم میگه چرا خبر ندادی دیر میای :|گفتم : اگه چقد دیر کردم :| مامانم :( : ایشالله مادر شی می فهمی چی میگم
من :o :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امتحان مستمرفیزیک داشتیم یکی ازجای خالی هامی شدانرژی درونی که فقط بایددرونی شومی نوشتیم مراقبمون ازاین آدمای بی خودی توی مدرسه بود یکی ازبچه هاگفت خانم می شه این سوالوبرای من بخونید حالاطرف به جاخالی که رسیدبایدمی گفت انرژی جاخالی تبدیل می شودگفت به انرژی درونی جاخالی تبدیل می شود من: :o :o :oمراقبه اینجوری: :-" :-"خوشم میادبچه هاهم هیچ کدوم هیچی نگفتن بااین که همه فهمیدن جوابوگفته.
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم از انقلاب برمیگشتم ... نمیدونم چی شده بود اون روز پولم فقط در حد اتوبوس و کرایه تاکسی بود...تو انقلاب مده آقا یا خانم وایمیسن ازین اشانتیونای عطر میدن بهت...من هیچ وقت نمیگیرم.
این دفعه خانم بود گرفتم!
بعد گیر داد که بیا یه لحظه چنتا عطرو تست کن ...منم گفتم برم دیگه !!!!! گفت کدوم بهتره و اینا خلاصه یه شیشه کوچولو پر کرد داد بهم...منم فک کردم اشانتیونه دیگه!
گرفتم گفت میشه ۲ تومن خانم ....گفتم:اااا؟مگه با پوله؟؟؟؟ گفت:بله خانم!فقط ۲تومن!!! واااااای!موندم چیکار کنم...با کمال پررویی:من عطر خواستم ازت خانم اونم باپول؟اونم ۲هزااااااااااار تومن؟؟؟؟ :o :o :o :o
گفت:یعنی ۲ تومنم نداری؟
گفتم:نه.پول اتوبوسمه و تاکسیم میخوای بدمش به تو.... :-L :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه مهموني بود خونمون همه اقوام اومده بودن...

تلويزيون فوتبال داشت...صداش يکمي زياد بود

عمم بهم گفت برم يکم صداي تلويزيونو کم کنم!!!

حالا چــــــــي هر چي دنبال کنترل گشتمممم نبود :-w

آخر سر رفتم جلو از دکمه خود تلويزيون کم کنم ;D

حالا چي شد؟ خم شدم تا دستمو بردم جلو يهو توپ اومد منم سرمو کج کردم که يه موقع توپ بهم نخوره

=)) =)) =)) =)) =)) :-[ ;D فرار از توپ خيالي
 
پاسخ : سوتی‌ها

دخترخاله ی مامانم اومده یه ساندویچ داده دستم :

آوا جان اینو ببر برا بابات .

من : بابام کیه ؟! :-" :-? ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

قبل از امتحانات بود به خاطر نحوه ی تدریس با دبیر عربی دعوامون شد! بحث به دادُ بیداد کشید :-" معلم عربی هم کیفشُ برداشت قهر کرد رفت! ;D
بچه ها هم به طور کاملاً خودجوش جامدادیُ ماژیکُ خودکارُ هرچی دستشون بود پرت کردن سمت در.(در نبود تخم مرغُ گوجه :-" )
در همین حین که اجسام مختلف به طرف در پرتاب می شد، در ِ کلاس باز شد!
دبیر عربی بود... X_X


کاملاً منتظر بودیم 10 دقیقه ی بعد با مدیرُ پرونده ی انضباطی ملاقات داشته باشیم. :))
قیافه ی رنگ پریده ی بچه ها بعد از بعد از ارتکاب به جرم دیدنی بود :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم بهم اس زده : کجایی که جواب منو نمیدی؟ :-w
میگم : تو نت بودم ;D
میگه : این نت کجاست که یا خودت میری یا با دوستات؟نزدیک خونه تونه که زود میری و برمیگردی؟
من : :o :| =)) =))
میگم : با من شوخی نکن.خو منظورم اینترنته دیگه
دوستم : :-[

•ینی تا این حد آخه؟ =))
 
Back
بالا