• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بررسی موسيقي كلاسيك

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع armita
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بررسی موسيقي كلاسيك

مبتذل بودن رپ و پاپ و غیره هیچ شکی نیست
پاپ اصولاً قدرت‌مند ترین سبک‌ه. پاپ، کلام داره؛ کلامی که گیراتر از اپراست. وقتی می‌گم پاپ، منظورم اراجیف خواننده‌هایی نیست که تمام ملودی‌ها کلیشه‌ن و عملاً مبتذل؛ منظورم «استاندارد پاپ‌»[nb]قطعاتی‌ن که روشون فکر شده. ترکیب آکوردها جدید و هارمونی قوی‌ه. آهنگ‌سازهای ساده‌انگار،این قطعات رو، به‌خاطر توالی آکوردی قوی‌شون، برمی‌دارن، ملودی رو تغییر می‌دن و این‌جوری آهنگ می‌سازن. آهنگ گوش‌نوازه؛ امّا کلیشه‌ست. [/nb]ه. استاندارد پاپ شنیدن، کاری‌ه که می‌تونه سلیقه‌ی شما رو چنان عمیق کنه که مبتذل رو تشخیص بدید.[nb]کارهایی مثل:
Feelings
Fly Me To The Moon
Memory
The Windmills of Your Mind
Strangers In The Night
My Way
Where Do I Begin
Yesterday
Love Is A Many-Splendored Thing
Killing Me Softly
The Shadow of Your Smile
It's Impossible
The Colour of Love
For All We Know
What A Wonderful Wolrd
[/nb]

× کارهای ونجلیس و کلایدرمن و غیره و ذلک هم کلاسیک نیست دوستان؛ New Age به حساب میاد. اینا خیلی فرق دارن. #رنج_و_عذاب_درونی

ونجلیس بله؛ امّا کلایدرمن شبه‌-کلاسیک می‌زنه. هرچند غالب کارهاش تنظیم‌هایی برای پاپ‌ه، امّا پاپ و عصرمدرن، دو معقوله‌ی جدا از هم‌ن.

اوّلین شاخه‌ای که از کلاسیک -که شاخه‌ی کلفتی‌ه- منشعب می‌شه، پاپ‌ه. پاپ پر از لحن‌ه -لحنی که ارتباط برقرار می‌کنه- و حرف می‌زنه. امّا عصرمدرن، لزومی به داشتن لحن نداره. عصرمدرن یک شاخه‌ست که در انتهای درخت تاریخ سبک موسیقی، از به‌هم پیوستن شاخه‌های نازکی از فولک،جز،سول و R&B به‌وجود اومده. نداشتن لحنِ ارتباط‌برقرارکن توی عصر مدرن، غالباً به‌خاطر تاثیر جز روی اون‌ه. امّا فولک اجازه نمی‌ده بی‌لحن و کاملاً نان‌سنس باشه. سول و R&‌B، هیجانات متضاد روی برای عصرمردن به‌وجود می‌آرن؛ غم و شادی ‌طرب‌ناک.
 
پاسخ : بررسی موسيقي كلاسيك

به نقل از بـهراد :
پاپ اصولاً قدرت‌مند ترین سبک‌ه. وقتی می‌گم پاپ، منظورم اراجیف خواننده‌هایی نیست که تمام ملودی‌ها کلیشه‌ن و عملاً مبتذل؛ منظورم «استاندارد پاپ‌»ه. استاندارد پاپ شنیدن، کاری‌ه که می‌تونه سلیقه‌ی شما رو چنان عمیق کنه که مبتذل رو تشخیص بدید.
ونجلیس بله؛ امّا کلایدرمن شبه‌-کلاسیک می‌زنه. هرچند غالب کارهاش تنظیم‌هایی برای پاپ‌ه، امّا پاپ و عصرمدرن، دو معقوله‌ی جدا از هم‌ن.

اوّلین شاخه‌ای که از کلاسیک -که شاخه‌ی کلفتی‌ه- منشعب می‌شه، پاپ‌ه. پاپ پر از لحن‌ه -لحنی که ارتباط برقرار می‌کنه- و حرف می‌زنه. امّا عصرمدرن، لزومی به داشتن لحن نداره. عصرمدرن یک شاخه‌ست که در انتهای درخت تاریخ سبک موسیقی، از به‌هم پیوستن شاخه‌های نازکی از فولک،جز،سول و R&B به‌وجود اومده. نداشتن لحن ارتباط‌برقرار کن توی عصر مدرن، غالباً به‌خاطر تاثیر جز روی اون‌ه. امّا فولک اجازه نمی‌ده بی‌لحن و کاملاً نان‌سنس باشه. سول و R&‌B، هیجانات متضاد روی برای عصرمردن به‌وجود می‌آرن؛ غم و شادی ‌طرب‌ناک.

به جز دو-سه مورد، تمام آهنگ‌هایی که لیست کردید رو گوش دادم و چند تاش از آهنگ‌هایی هستن که دوست دارم. این رو گفتم که تصوّر نکنید تعصّب ویژه‌‌ای روی موسیقی کلاسیک دارم و معتقدم سبک‌های دیگه «مزخرف» هستن. پر واضحه که ما آهنگ قشنگ پاپ داریم، آهنگ افتضاح پاپ هم داریم. و این هم واضحه که متأسفانه، کدوم آهنگ‌ها حداقل الان بین مردم محبوبیت بیشتری دارن.

ببینید موضوع فقط ملودی نیست؛ هر چند که توی همون شاخه هم سطحی بودن ملودی‌ کارهای پاپ رو، حتی کارهای زیبا و معروفی مثل مثال‌هایی که زدید، در مقایسه با کارهای کلاسیک خیلی راحت می‌شه نشون داد. حتی بهترین کارهای پاپ، عاجزن بدون به کار بردن کلمات و شعر [بگذریم که اون کلمات و اشعار هم خیلی ساده‌ن و بعضاً حتی قافیه هم به تنگ اومده]، مفاهیمی رو برسونن که قطعات کلاسیک [مثال‌هاش خیلی زیاده[nb]ولی ذکر چند تاش خالی از لطف نیست:
Symphony No. 9, 'From The New World': Largo - Antonín Dvorák
Nocturne No. 2 - Chopin
Clair De Lune - Debussy
Ma Vlast: Vltava - Smetana
Pavane - Gabriel Fauré
La Ronde des Lutins, Scherzo fantastique, Op. 25 - Antonio Bazzini
راپسودی‌های مجاری Liszt که معروف‌ترینش راپسودی شماره‌ی ۲ هست
و...[/nb]] به زیبایی و بی‌نقصی هر چه تمام‌تر، تموم وجود آدم رو فرا می‌گیرن. از لحاظ تئوری و علم موسیقی که کاملاً واضحه چیه داستان و واقعاً نیازی به گفتن نیست. اساساً هم فرایند کاهش محبوبیت موسیقی کلاسیک و افزایش محبوبیت موسیقی پاپ، ارتباطی به زیبایی ملودی و استاندارد بودنش یا... نداره. واقعیت این‌جاست که موسیقی کلاسیک همیشه پیچیده بوده و برای فهمیدنش، همیشه درجاتی از اطّلاعات و حتّی تحصیلات لازم بوده؛ نمی‌گم برای لذّت بردن ازش این لازمه، امّا برای فهمیدنش، کاملاً لازمه. دویست سال پیش آزیستوکرات‌ها و طبقه‌ی بالای جامعه، طبقاتی بودند که بیشترین تحصیلات رو داشتن و استاندارد‌های هنری رو مشخّص می‌کردن. امّا کم‌کم طبقه‌ی متوسّط، طبقه‌ی کارگر، طبقه‌ای که سلیقه‌ی ساده‌تری داشت و دنبال مفاهیم ساده‌تر و قابل فهم‌تر بود، کم‌کم قدرت گرفت و شروع به نفود و اثرگذاری فراگیر روی فرهنگ کرد. کم‌کم، این طبقه فراگیرتر شد و الان ما داریم توی جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که این طبقه، به ویژه جوانان این طبقه، سال‌های ساله که دارن فرهنگ موسیقی رو خودشون تعیین می‌کنن. الان دیگه حتی پاپ محبوب در جهان، ایران باشه، بریتانیا باشه یا آمریکا، پاپی نیست که شما ازش آهنگ مثال زدید؛ حتماً خودتون می‌دونین نبض محبوبیت الان دست کدوم خواننده‌هاست.
 
پاسخ : بررسی موسيقي كلاسيك

در راستای حمایت از کلاسیک. (متاسفانه‌نامه)

بله. درسته؛ امّا متاسفانه سلیقه‌ی هنری در این دوره، بیشتر تابع شخصیت‌ها شده تا تابع فهم اثر. مردم، دنبال موسیقی‌ای می‌رن که از درد و جدایی و بی‌وفایی و بدبختی حرف می‌زنه؛ چون متاسفانه اسطور‌ه‌‌های مردم شدن کسایی که از بدبختی و دوس‌دخترشون شکایت می‌کنن. درنتیجه این‌ موضوع‌ها ارزش می‌شن. حتّی دنبال نقاّشی‌هایی می‌رن که توش ارزش‌های بی‌محتوا وجود داره. کلاسیک نمی‌تونه جواب نیاز‌های سطحی مردم رو بده. کلاسیک، جواب‌گوی نیاز‌های درجه‌ی بالاتری‌ه.


کلاسیک موسیقی درون‌گرایی‌ه. نیاز به تعّمق داره و باید باهاش زندگی کرد تا بشه درک‌ش کرد. مردم خیلی سطحی‌ شدن و متاسفانه الگویی ندارن که بتونن به‌کمک اون کلاسیک رو درک کنن. هرچند تلاش‌هایی هم می‌شه؛ داوود آزاد اومد باخ رو معرّفی کرد؛ که اون‌ هم با تمبک و نی ترکیب شد تا مردم یهو فرار نکن‌ن!

امّا از نظر کنسرت دادن‌ها که کنسرت کلاسیک توی ایران یک چیز نامفهوم‌ه، به‌دلیل سختی در اجراست. کلاسیک چنان پیوسته‌ست که یک جا فالش زدن، همه‌چیز رو تموم می‌کنه و کلاسیک، دستور‌مدار‌ه؛ امّا توی پاپ می‌شه ماس‌مالی کرد؛ می‌شه وسط قطعه یه افه‌ای اومد و قری داد[nb]Improvising[/nb]. ما نوازنده‌ی کلاسیک داریم؛ امّا اجرا کننده‌ی کلاسیک نداریم؛ چون تربیت‌ کردن‌ش با این متد اشتباه، غیر‌ممکن‌ه.
 
پاسخ : بررسی موسيقي كلاسيك

در اصل، هدفِ انسان از گوش‌دادنِ به موسیقی، این‌ه که «حس» بگیره از اون طنین و متنی که داره شنیده می‌شه و یه جورایی هم‌حسّی کنه و روحش تغذیه بشه. روحیاتِ ما رو آهنگ‌هایی که گوش می‌کنیم می‌سازن و بلعکس. پس هدفِ اوّل و آخرِ شنیدنِ موسیقی، همینه. منتها بحث به سمتی کشیده میشه که می‌گیم «داریم چه گوش می‌کنیم؟»

موسیقی تشکیل شده از یک‌سری «نوا» که توسّطِ آلاتِ موسیقی نواخته می‌شن و این آلات با توجّه به تاریخچه و استفاده‌ای که ازشون می‌شه و هم‌چنین روحیه‌ای که ایجاد می‌کنه در بشر، دسته‌بندی می‌شن. مثلاً سنتور به هیچ عنوان واردِ یک دسته با «گیتار الکتریک» قرار نمی‌گیره.
دوّمین جزء موسیقی که البته اختیاری‌ه، شعرش‌ه. موسیقیِ کلاسیک فاقدِ شعر و صدای خواننده هست [بجز مثلاً اپرا که ووکالینگ انجام می‌دن]
این که باقیِ سبک‌های موسیقی بجز کلاسیک، «مبتذل» شناخته شن یا خیر، مشابهِ این هست که غذاهایی که معمولاً در طولِ روز در منزل صرف می‌کنیم رو بذاریم کنارِ یک غذای فوق‌العاده‌ی گران‌قیمتِ مخصوصِ پُرملاتِ فلان‌کشور، و بگیم «این‌ها غذا نیستند، این غذاست». موسیقیِ عامه‌پسند که همه‌ی ماها علاقه‌مند و مایل به شنیدن‌ش هستیم و گوشِ ما، روحِ ما، و ذائقه‌ی ما خواهانِ گوش‎کردن‌ش‌ه، «کلاسیک» نیست چون کلاسیک صعب‌الهضم‌ه، سبکی هست که پرمحتواست، حاویِ «لذّت» نیست، بلکه نیازِ به فهمِ ما داره. کلاسیک همون غذا سنگینه‌س. و خب کلمه‌ی «مبتذل» شاید خیلی جالب نباشه بخوایم به‌کار ببریم و زیاده‌روی و کم‌لطفی‌ست. در این که کلاسیک های‌ه شکّی نیست، امّا طرزِ قیاس‌کردنِ ما این وسط اشکال داره به نظرم.
 
پاسخ : بررسی موسيقي كلاسيك

مبتذل به‌معنای اروتیک نیست؛ به‌معنای بی‌محتوا بودن‌ه. بله؛ من چیپس و پفک دوست دارم؛ ولی محتوایی ندارن و این نیاز به اثبات نداره. این‌گونه موسیقی‌های مبتذل، ذهن و افکار رو محدود و حتّی خراب می‌کنن؛ مثل غذاهای کاذب که جسم رو خراب می‌کنن. و درواقع به‌همین علّت می‌گن «مبتذل»[nb]توی ادبیات هم مبتذل وجود داره.[/nb]


کلاسیک، بر خلاف سایرین و البته به‌جز جز، روش مطالعه شده و بعد به‌وجود اومده. شوپن سال‌ها ریاضت گام‌نوازی کشید و سال‌ها خودش رو بست به یادگیری آکورد‌ها تا تونست اثرات فاخر خلق کنه. امّا توی این دوره، کسایی مثل من که ۲ماه رفتن کلاس سلفژ، میان و فقط با تقلید ملودی، کلمات جدید رو وارد مغز مخاطب می‌کنن؛ و نه کسایی‌که واقعاً دنبال مفهوم‌ن. و مردم به اون آثار سطحی می‌گن به‌به و چه‌چه؛ چون عادت کردن به شنیدن این روند.
 
پاسخ : بررسی موسيقي كلاسيك

امین، «مبتذل» بودن یک سری موسیقی‌ها، فحش نیست. اگر بخوام از مثالی که بهراد زد استفاده کنم، آدم چیپس و پفک رو هم دلش می‌خواد گاهی و اشکالی هم نداره. من حتّی متأسف نیستم که مردم، موسیقی مبتذل [و حتی ادبیات و سینمای مبتذل] دوست دارن به خودیِ خود؛ تأسفم از اینه که شقّ دیگر ماجرا، موسیقی فاخر، موسیقی کلاسیک و سنتّی، به شدّت فراموش شدن و کسی سمت‌شون نمی‌ره و محبوب نیستن.
 
پاسخ : بررسی موسيقي كلاسيك

به نقل از نیلوفـر :
در فاخر بودن موسیقی کلاسیک و مبتذل بودن رپ و پاپ و غیره هیچ شکی نیست و کسی که بهش بر بخوره از چنین چیزی، شاید بهتر باشه بدونه که «مبتذل» دونستن یک سبک، سلیقه‌ای نیست. موسیقی مبتذل، مثل فیلم مبتذل و ادبیات مبتذل، ساده و عامیانه هستن، معنا و مفهوم و فلسفه‌ی پیچیده‌ای ندارن، دست‌یابی به مهارت تولیدشون هم کار بسیار ساده‌ایه. موسیقی کلاسیک، شالوده‌ی همه‌ی اون چیزیه که علم و دانش موسیقی نامیده می‌شه و قرار هم نیست که مخاطبش همه‌ی آدم‌ها باشن؛ فهمیدن موسیقی کلاسیک ساده نیست، نواختن سازهای کلاسیک کار مشکلیه و تولید موسیقی کلاسیک، کار هر کسی نیست.
ببینید موضوع فقط ملودی نیست؛ هر چند که توی همون شاخه هم سطحی بودن ملودی‌ کارهای پاپ رو، حتی کارهای زیبا و معروفی مثل مثال‌هایی که زدید، در مقایسه با کارهای کلاسیک خیلی راحت می‌شه نشون داد. حتی بهترین کارهای پاپ، عاجزن بدون به کار بردن کلمات و شعر [بگذریم که اون کلمات و اشعار هم خیلی ساده‌ن و بعضاً حتی قافیه هم به تنگ اومده]، مفاهیمی رو برسونن که قطعات کلاسیک [مثال‌هاش خیلی زیاده[1]] به زیبایی و بی‌نقصی هر چه تمام‌تر، تموم وجود آدم رو فرا می‌گیرن. از لحاظ تئوری و علم موسیقی که کاملاً واضحه چیه داستان و واقعاً نیازی به گفتن نیست. اساساً هم فرایند کاهش محبوبیت موسیقی کلاسیک و افزایش محبوبیت موسیقی پاپ، ارتباطی به زیبایی ملودی و استاندارد بودنش یا... نداره.
در فاخر بودن موسیقی کلاسیک بله، هیچ شکی نیست.
اما مبتذل بودن موسیقی‌های رپ و پاپ ؛ مبتذل از چه لحاظ ؟ پروسه‌‌‌‌ی تولید و باطن و ... ؟ ذات موسیقی و در اصل هنر یک چیز هستش و اون زیبایی‌‌عه. غایت موسیقی هم تلقین یک حس خوبی و نشون دادن چشمه‌ای از زیبایی‌ها هستش.
زمانی که شما سمفونی‌های بتهوون رو گوش می‌کنید، می‌بینید که چقدر گسترده هستش ، تکراری توش وجود نداره. و درک و هضمش برای شنونده اصلا راحت نیست.
به همین دلیل زمانی که این گستردگی در همه‌ی قطعه‌های موسیقی جزء اولویت‌ها بودش جنبشی شکل گرفت که موسیقی رو ساده‌تر و گیرایی‌ش رو برای عموم مردم بیشتر بکنه.
یک مثال می‌زنم : (بیت‌های موسیقی رپ)[nb]البته این فقط مثاله، همین فقط :دی[/nb]

و موضوعی دیگه که باید بهش اشاره بشه این هستش که هدف از موسیقی رپ و پاپ اصلا ملودی خالی نیست. اتفاقا این سبک‌ها و مخصوصا سبک رپ برای بیان راحت و قابل فهم هستش. پس داشتن وکال توی این‌ها رو نمی‌شه نقص دونست. همین ساده‌سازی و بیان حرف‌ها خودش نوعی هنر به حساب میاد.

و در آخر این‌که در بسیاری از آهنگ‌های ناکلاسیک هم با گوش کردنشون خیلی احساس خوبی دست میده به آدم و واقعا تک‌تک سلول‌های آدم رو تحت تاثیر قرار میده، من نمیگم موسیقی های پاپ و رپ نقصی ندارن ، اتفاقا این‌که کلی تازه‌کار و آدم ناوارد وارد این عرصه شدن و کلی سطح این سبک‌ها رو پایین آوردن کاملا واضحه. ولی این‌که بگیم چون وارد شدن به این زمینه‌ها خیلی آسون‌تر از موسیقی کلاسیک هستش دلیل بر مبتذل بودن و ضعیف بودن این‌ها هستش رو قبول ندارم.
 
پاسخ : بررسی موسيقي كلاسيك

منم با پست بالا موافقم.
معنی مبتذل در فرهنگ عمید:1.چیزی که همه کس آن را دیده یا شنیده باشد.تکراری.فاقد جذابیت.2.خوارو ناپسند 3.[قدیمی] پیش پا افتاده.بی ارج.


نسبت دادن همچین صفتی به پاپ، رپ یا مثلا راک فقط واسه اینکه فهمش آسونتر از کلاسیکه اشتباس و اگه بخوایم با دید مثبت نگا کنیم، میشه بگیم ناشی از علاقه ی زیاد به سبک کلاسیک یا اغراق ناخواسته ی کسی بوده که این نظرو داشته.
چون خیلی واضحه نمیدونم چجوری توضی بدم.ببینید تو همین پاپ فارسی، عبارتِ "سیاوشِ قمیشی،استادِ سبکِ مبتذلِ پاپ" بیشتر شبیه یه جوکه تا یه حقیقت.
مهمترین چیز تاثیر مثبته،که هر کاری تو سبک خودش اگه اون تاثیر مثبتُ بذاره،مبتذل به حساب نمیاد.
یکی یه احساس خوبُ با یه آهنگ کلاسیک میگیره، من نوعی با یه آهنگ پاپ (پاپِ واقعی،پاپِ ناب).
واسه رپ هم واقعا واضحه که درسته آرامش نداره، اما تاثیرات خوبی هم میذاره. من اینو مطمئن نیستم ولی مثل اینکه آهنگ سی دیُ بشکن یاس اون زمان واقعا تاثیر داشته رو مردم(البته من حتی خود آهنگ رو هم نشنیدم).
اگه از آهنگای بی معنی امینم که حالا خودش میگه جنبه فان داشتن فاکتور بگیریم،لفظ مبتذل واسه آهنگایی مثل lose yourself وnot afraid و beautiful pain بی احترامی به بطن این آهنگاس که امید و استقامت رو تو خودشون دارن اما درکشون هم سخت نیست.این مفاهیم با چیپس و پفک(!) فک می کنم فرق داشته باشن!
اگه قرار بر اینه که هرچی پیچیده نیس مبتذله، پس تئوری گرانش مبتذله چون درکش از تئوری نسبیت به مراتب راحتتره.کتاب هاکلبریفین با وجود تمام معانی عمیق اما ساده ای که تو خودش داره مبتذله اما بار دیگر شهری که دوست می داشتم از این کتاب بهتره چون مثلا پیچیدگیش از این کتاب بیشتره.


خلاصه که حیفیم میاد به بعضی از آهنگای راک،رپ و پاپ که مو به تن آدم سیخ می کنن بگم مبتذل،اونم به خاطر اینکه فهمشون راحته.


طولانی بودن پستم و حتی مثال های دور از موضوعشُ بذارید به حساب علاقه ی زیادم به بعضی آهنگا :D
 
پاسخ : بررسی موسيقي كلاسيك

به نقل از امیر. :
در فاخر بودن موسیقی کلاسیک بله، هیچ شکی نیست.
اما مبتذل بودن موسیقی‌های رپ و پاپ ؛ مبتذل از چه لحاظ ؟ پروسه‌‌‌‌ی تولید و باطن و ... ؟ ذات موسیقی و در اصل هنر یک چیز هستش و اون زیبایی‌‌عه. غایت موسیقی هم تلقین یک حس خوبی و نشون دادن چشمه‌ای از زیبایی‌ها هستش.

مفاهیمی که ترانه‌های رپ و پاپ، به خصوص رپ اغلب [نه همه‌ی موارد] دنبال بیانش هستن، مفاهیمی سطحی[nb]مفاهیم پیش پا افتاده و تکراری[/nb] با لغات سطحی، ادبیات سطحی و حتی در بسیاری موارد [به ویژه در مورد رپ و حتی هیپ‌-هاپ] خشن و توهین‌آمیز هست. شما می‌تونید بگید برای همه قابل فهمه، می‌تونین بگین طرفدارانش دوستش دارن، امّا این باعث نمی‌شه مبتذل نباشه؛ و دقّت کنید که دلیل مبتذل بودنش، برمی‌گرده به عناصر موسیقیاییش، از ملودی‌ها گرفته تا کلمات و این‌ که تولیدشون نیازی به این نداره که شما از تئوری موسیقی یا علم موسیقی چیزی بدونید، نه این که صرفاً قابل فهمه. شما قطعه‌ی دو دقیقه‌ای The Snow is Falling از دِبوسی رو برای هر کسی پخش کنی، در جا می‌فهمه ملودی داره یک منظره‌ی برفی رو ترسیم می‌کنه. آیا این، باعث می‌شه قطعه‌ مبتذل باشه؟ نه.

این رو هم البته بگم که من شخصاً [فقط نظر خودمه] این رو چیز خوبی نمی‌دونم که ساده بودن فهم توی همــــــه‌چیز داره تبدیل به ارزش می‌شه. یه وقتایی داستان این‌جاست که یک چیزی عمق و مفهوم نداره، یه وقتایی داستان این‌جاست که عمق و مفهوم داره، امّا باید یک کم درگیر شد و فکر کرد تا بهش رسید. در مورد موسیقی کلاسیک عمق و مفهوم از هر سبک دیگری بیشتره، صرفاً سرضرب نمی‌شه بهش رسید و یک کم تعمّق می‌خواد. جای غصّه خوردن داره به نظر من که این داره باعث می‌شه مردم سمتش نیان.

زمانی که شما سمفونی‌های بتهوون رو گوش می‌کنید، می‌بینید که چقدر گسترده هستش ، تکراری توش وجود نداره. و درک و هضمش برای شنونده اصلا راحت نیست. به همین دلیل زمانی که این گستردگی در همه‌ی قطعه‌های موسیقی جزء اولویت‌ها بودش جنبشی شکل گرفت که موسیقی رو ساده‌تر و گیرایی‌ش رو برای عموم مردم بیشتر بکنه.

خیر، جنبشی صورت نگرفت که قابل فهم کنه، این ژانرهای موسیقی به وجود اومدن و خود به خود به خاطر گسترش نفوذ طبقات متوسط و پایین جامعه، فراگیرتر شدن.

و موضوعی دیگه که باید بهش اشاره بشه این هستش که هدف از موسیقی رپ و پاپ اصلا ملودی خالی نیست. اتفاقا این سبک‌ها و مخصوصا سبک رپ برای بیان راحت و قابل فهم هستش. پس داشتن وکال توی این‌ها رو نمی‌شه نقص دونست. همین ساده‌سازی و بیان حرف‌ها خودش نوعی هنر به حساب میاد.

من نگفتم داشتن وکال برای این موسیقی ضعفه. مسئله این‌جاست که اتفاقاً در علم و هنر موسیقی، این‌ که شما ملودی درست و درمون داشته باشید، مهم‌ترین چیزه. مشکل داشتن وکال نیست، مشکل این‌جاست که از روی یک آهنگ رپ اگر وکالش رو بردارید، هیچی باقی نمی‌مونه. این یک ضعفه و ضعف بسیار بزرگی هم هست.

و در آخر این‌که در بسیاری از آهنگ‌های ناکلاسیک هم با گوش کردنشون خیلی احساس خوبی دست میده به آدم و واقعا تک‌تک سلول‌های آدم رو تحت تاثیر قرار میده، من نمیگم موسیقی های پاپ و رپ نقصی ندارن ، اتفاقا این‌که کلی تازه‌کار و آدم ناوارد وارد این عرصه شدن و کلی سطح این سبک‌ها رو پایین آوردن کاملا واضحه. ولی این‌که بگیم چون وارد شدن به این زمینه‌ها خیلی آسون‌تر از موسیقی کلاسیک هستش دلیل بر مبتذل بودن و ضعیف بودن این‌ها هستش رو قبول ندارم.

لذّت بردن بحث سلیقه‌ست و من نگفتم آدم نمی‌تونه از موسیقی غیرکلاسیک لذّت ببره. هنر، در درون خودش آزاده و هر سبک موسیقی‌ای که وجود داره، باید آزاد باشه و طرفدار‌های خودش رو هم داره؛ امّا در عین حال، ویژگی‌های هر سبک مشخّصه. موسیقی کلاسیک، مثل مجسمه‌های میکل آنژه؛ شما ممکنه هیچ علاقه‌ای به مجسّمه‌سازی نداشته باشید یا از مجسّمه‌هایی با سبک‌های دیگه بیشتر خوشتون بیاد، امّا نمی‌تونید منکر شکوه و زیبایی کارهای میکل‌ آنژ بشید. چرا؟ چون ارزش و فخر موسیقی کلاسیک از لذّت بردن یا قابل فهم بودن به طور صرف نمیاد؛ دقیقاً از این میاد که یک نفر برای تولید یک اثر کلاسیک باید با تمام وجودش موسیقی رو فهمیده باشه، یاد گرفته باشه، روش تسلّط داشته باشه و تمام عناصرش رو بتونه به کار ببره.
 
Back
بالا