• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

علی شریعتی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع elahe
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : علی شریعتی

خدایا !
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت
 
پاسخ : علی شریعتی

دكتر شريعتي انساني ازاده بود...انساني ازادي برست...انساني بر از ازادي...
ازادي؟؟؟؟؟؟؟؟؟...
 
پاسخ : علی شریعتی

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت
این دو جمله رو خیلی دوست دارم.چون بهم حال دادی بگیرش+
 
پاسخ : علی شریعتی

شگفتا!

وقتی بود نمی دیدم

وقتی می خواند نمی شنیدم

وقتی دیدم که نبود

وقتی شنیدم که نخواند

چه غم انگیز است وقتی

چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد

می نالد

و تو تشنه ی آتش باشی و نه آب

و وقتی چشمه خشکید و از آسمان آتش بارید

و از زمین آتش روئید

تو تشنه ی آب گردی و نه آتش

و بعد عمری گداختن

از غم نبودن کسی که

تا بود از غم نبودن تو می گداخت



(دکتر علی شریعتی)
 
پاسخ : علی شریعتی

قبرشون می دونستید چقدر سادست!
همچنان که ساده می زیستند.
 
پاسخ : علی شریعتی

خيلي از شريعتي خوشم مي اد قلم فوق العاده اي داره!! انديشه هاش را هم تازه باهاشون اشنا شدم ولي اميدوارم با مطالبي كه بقيه مي زارند بيشتر بشناسمش!! ;D
 
پاسخ : علی شریعتی

کافر نامه از دکتر علی شریعتی:
خدايا کفر نمي‌گويم،
پريشانم،
چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
 
پاسخ : علی شریعتی

من از مردن نمیترسم

هراسم از نمردن زیر باغ یوغ شیطان است

نه از جاماندگان نسل بوسفیان

نه از بوجهل های حافظ قران

نه از افعی ضحاکان

من از تردید های کاوه میترسم

من از ماندن به هر قیمت در این ویرانه میترسم
 
پاسخ : علی شریعتی

به نقل از Elahe :
واقعا!
اگه الان روشن فکرهایی مثل ایشوون وجود داشتن نگرانی هاموون کمتر میشد!
به نظر من فرقی نمی کرد.
برای ما هر کس تا موقعی که نمیرد بزرگ نمی شود و نخواهد شد و کتابش چاپ نمی شود و نخواهد شد و اندیشه اش پخش نمی شود و نخواهد شد و هزاران نمی شود و نخواهد شد دیگر( البته اگر آن شخص آزاده باشد و وجود خود را به پای قدرت و پول و مقام و جاه و جلال نریزد)
اما تا مرگ او را فرا گیرد عزیز می شود و علّامه ی دهر می شود و خدای علم و فلسفه و منطق و دین و شریعت و ... و افسوس نبودشان را می خوریم.
خود دکتر هم از این سرنوشت تلخ که کاملاً چیز طبیعی ی است با خبر بوده که این از امر با در وصیّت نامه ایشان کاملاً مشهود است(گفته اند یک سری کتاب و مقاله شان را بعد از مرگش چاپ کنند!)
در ضمن مگر فرقی دارد که دکتر هم اکنون زنده باشد یا نه؟ مهم طرز فکر و اندیشه ی ایشان است که که همیشه جاودان خواهد ماند انشا الله و ما می توانیم از آن بهره جوییم.
همچنین اگر به دنبال نمونه زنده آن هستید اکنون در جامعه ی ما پر است از این انسان ها که اگر حرفی زدند صدایشان را بریدند و به جرم جنون در قل و زنجیر کشیدنشان و یا مثل دکتر با فکر بودند و سکوت کردند و سکوت کردند و سکوت کردند... ( به امید روز مرگشان تا بتوانیم با اندیشه والاشان آشنا شویم!( و پوزش از حضورشان به خاطر این حرف))
انشاء من تموم شد!

ولی خود دکتر واقعاً یک چیز دیگست ، خیلی سطح تفکرش خفنه، کلاً فکرش رو درگیر مسائل کوچیک و سطحی نمی کردند. قشنگ دنیا آخرتی فکر می کردند و بقیه چیزا واقعاً واسش پوچ و بی اهمیّت بودند به نظر من، البته بعضی مواقع راجع به همین چیزهای سطحی هم نظراتی می دادند و مقالاتی می نوشتند که آن ها هم واقعاً همه اشان جای تأمل دارند، مثلاً یه جمله ای از ایشان که خودم خیلی باهاش حال می کنم اینه:
‏‫‏‫و حسین کسی که به آزادی روح داده است و به «بعضی ها» نان! دکتر علی شریعتی

پ.خ:من دیگه خیلی فک کنم حرف زدم، برم دیگه!
 
پاسخ : علی شریعتی

آفرین خیلی قشنگ گفتی

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آیی که نیستم!

حافظ هم میگه:

گر تو خواهی که بجویی دلم امروز بجوی ور نه بسیار بجویند و نیابی بازم
 
Back
بالا