پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار
مسعود شصت چی:
"...چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی،من بی دفاعم.من شریف تربیت شدم،من شریف بزرگ شدم،نه کسی منو می شناخت،نه کسی بنده رو می دید،نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر....همه ی سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره ی بایگانی بود،من ساده بودم،من همه چیز رو باور می کردم...من با هیچ کس مخالفت نمی کردم.سرم به کار خودم بود و شریف بودم.من نمی خواستم به بانک برم.من نمی تونستم طبابت کنم.من نمی تونستم سرهنگ باشم.من نمی خواستم شعر بگم.من مقاومت کردم تا حد توانم،اما من توانم کم بود.بنده ضعیف بودم.برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران.و من به همه احترام میگذاشتم.من به همه احترام میگذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن و من شروع کردم به سرگرم شدن.و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام و همه ی اینهایی که میگند مال من نیست،حق من نیست...و من اشتباهی ام...من از اولش هم اشتباهی بودم.بله من یادم رفت که اینها مال من نیست و من اشتباهی ام...تقصیر من بود،تقصیر دیگران هم بود...اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم...من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم...من فقط اشتباهی بودم...خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم،خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم،من فقط اشتباهی بودم...چه دفاعی از خودم بکنم،من بی دفاعم...حالا من ماندم و تقاص این همه اشتباه دیگران...جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم...خدایا تو منو ببخش..."
[مرد هزار چهره - مهران مدیری]