• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ديالوگ‌های ماندگار

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

بابا تو نمی خوری به ما ;D
دیالوگ گلزار به امین حیایی تو همه فیلمایی که با هم بودن.
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

فیلم درباره ی الی:
منوچهر:برگردیم؟
نازی:نه، ی کم دیگه بریم.
--------------------------------------------------------------
فیلم محیا(دیالوگ بین محیا و پسر داییش)
پسر دایی:اومدم ببینم تو این همه سال،چرا ی بار چشم وا نکردی منو ببینی؟ بعضی وقتا فک میکنم ک از سایه ی منم میترسی!چرا؟
محیا:برا اینکه...سایه ت خیلی رو سرم سنگینی میکنه!!
- اگه میتونستم ، اگه میشد ، اگه این صاب مرده میذاش،سایه مو از رو سرت کم میکردم...اینم بت بگم تا زنده ام نمیذارم سایه کس دیگه ای بالا سرت باشه،حالام هر فکری تو کله ته فاتحه شو بخون!
-ما ی عمره عادت کردیم برا چیزایی ک میخایمو بهشون نمیرسیم فاتحه بخونیم
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

اژانس شیشه ای/ابراهیم حاتمی کیا

زن:میتونم باهاتون حرف بزنم؟
{عباس از دیدن چهره ی زن سرش را پایین میگیرد}
عباس:بفرمایید
زن : من قرصای قلبمو نیاوردم.کم کم داره سرم سنگین میشه. اگه اجازه بدید من سهم خودمو بدمو برم.
عباس: سهم چی رو؟
زن : سهم ازادیمو.بدتون نیاد من جای خواهرتون هستم .شما این کارتون زوره . بی منطقیه . باورم نمیشه همه ی این سر و صدا به خاطه مریضی شما باشه. این یه بهانه س مگه نه؟
{عباس به هم ریخته است.قصد گفتن جمله ای دارد اما انگار زبانش بند امده است}
زن :ببینید.مقاصد شما سیاسیه و ما رو ملعبه ی این سیاسی بازیتون کردین. و الله کی نمیدونه شماها به اندازه کافی غنایم از این جنگ بردین.
زمین ،یخچال ،کولر،تلویزیون ،حق تحصیل دانشگاه ،بلیط هواپیما و هزار چیز دیگه که نمیدونم.پس دیگه چی میخواین>
{جمع در سکوت فرو می رود}
عباس:بفرمایید برید.اونایی که فک میکنن ما یخچال و کولر و دانشگاه گرفتیم و حالا خوشی زده زیر دلمون بیان برن.
{عباس به سمت در میرود و کرکره را بالا میکشد}
عباس : من اصلا توقعی نداشتم ،سر زمین با تراکتورم بودم .وقتی هم جنگ تموم شد برگشتم سر همون زمین؛بدون تراکتور.من حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم.حالا برای من زوره که همچین تهمتی به من بزنن.
خواهر با شمام! شما سهمتونو دادین.سهمتون همین نیشایی بود که زدین،دست شما درد نکنه.
حالا بفرمایید برید که قلبتون از کار نیفته.
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

Denny: You look beaten
Alan: I just caught Tara(Alan girl friend) laughing with another man.
Denny: Are you sure they weren't just kissing or someing?
Alan: No, they were laughing.

Boston Legal
season 2
episode 2
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

Sheldon: This deck is rigged in some fashion
Howard: Fine, get another deck and I'll do the trick with that
Sheldon: So you're saying this is a regulation deck?
Howard: I'm saying believe in magic you muggle!

The Big Bang Theory​
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

"Leonard: What were you doing at Penny's?
Sheldon: Well, we had dinner, played some games, and then I spent the night. Oh, and you'll be happy to know that I now have a much better understanding of 'friends with benefits.'"​
:)) :)) :)) :)) :))

The Big Bang Theory​
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

توی شطرنج بهش میگن تسوتسوانگ
وقتی تنها حرکتی که می تونی کنی حرکت نکردنه
Mr Nobody
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

ژوله ژوله ژوله..با یه دونه لوله...زد تو سر سوسوله:))

بابا اتی + بابا شاه / قهوه تلخ
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

بزن به چاک وگرنه درونت رو به بیرونت معرفی می کنم.

-------------------------------------------------------------------------

ما رو واسه زندگی کردن میارن اینجا و این دقیقا همون چیزیه که ازمون می گیرن!!!
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

دوستان ، اسم ِ فیلم رو هم بنویسین
 
Back
بالا